صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

قَدْ بُصِّرْتُمْ
إِنْ أَبْصَرْتُمْ
وَ قَدْ هُدِیتُمْ
إِنِ اهْتَدَیْتُمْ
وَ أُسْمِعْتُمْ
إِنِ اسْتَمَعْتُم

صاد گرد
سر رسید موضوعی
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

فبک

دوشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۵

دیروز جلوی پای کربلایی‌ها، گوسفندی قربانی کردند. هر چند که بچه‌ها چیزی از آیین قربانی نمی‌دانند و چیزی هم ندیدند، اما همه‌ی بعدازظهر دیروز به گفتگو درباره‌ی آن آقایی که گوسفند را از صندوق عقب ماشین بیرون آورده بود و توی تشت قرمز به او آب داده بود گذشت.
بچه‌ها تا حدودی درک کرده‌اند که آن گوسفند بی نوا جان داده است. اما از فهم واقعی مردن و نبودن عاجزند. جملاتی شبیه: «گوسفنده بیاد» [به گوسفند بگو دوباره به خانه ما بیاید] حاکی از همین عجز است. البته «گوسفند» مورد اشاره، بیش از آن که اسم خاص باشد، اسم جنس است. چون از نظر بچه‌ها احتمالاً گوسفندها خیلی فرقی با هم نمی‌کنند و گوسفند بودن تنها ویژگی مشترک قابل شناسایی و تمایز این گروه جانداران از سایر موجودات در نظر آن‌هاست.

*
اما امروز صبح ماجرا کمی فلسفی‌تر شد.
برای ترغیب مصطفی به دل کندن از رختخواب به او گفتم: «گوسفنده رفته توی یخچال. پاشو بریم ببینیمش.» و مصطفی همه‌ی درایت و منطق سه سالگی‌اش را به کار بست و گفت: «گوسفند که نی که. گوشت گوسفنده. گوسفنده رفته. گوشت گوسفنده مونده
توانایی تفکیک بین ذات و ماهیت، بین جزء و کل، بین موجود و موهوم. پیچیدگی‌های ذهن انسان پایانی ندارد.
  • ۹۵/۰۳/۱۰
  • :: پدر مقدس

نظرات (۱)

الحق ک پسر پدره ...! :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون