صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

هزار صحبتِ ناگفته
در نگاهِ من
است.
ولی دریغ...
که این شوق،
در نگاهِ تو
نیست

صاد گرد
سر رسید موضوعی
نظرصاد
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

من اعلام خطر می‌کنم

شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۳

مجموعه تلویزیونی جلال‌الدین که جمعه شب‌ها از شبکه یک پخش می‌شود با کیفیت و جذاب است؛ اما...
این «اما» احتمالاً از آن «اما»هایی است که اگر بگویم به راحتی می‌توان از آن تعبیر به «توهم توطئه» کرد. همان اولین قسمت جلال‌الدین را که دیدم این «اما» به ذهنم آمد. اما صبر کردم ببینم صدا از کسی در می‌آید یا نه. خبری نشد. حالا هم که می‌گویم کاملاً متوجه تبعات حرفم هستم.
به نظرم داستان جلال‌الدین به هیچ‌وجه نباید در این زمانه رسانه‌ای می‌شد. ما در انتخاب وقایع تاریخی و داستان‌پردازی تلویزیونی از آن‌ها باید مصالح و شرایط کشورمان را در نظر بگیریم. داستان هجرت خانوادگی یکی از نخبگان از ایرانی که امنیت و آرامش برای پیشرفت در آن وجود ندارد به کشور همسایه و بالندگی جهانی آنان در سرزمینی که حتی زبانشان با ما فرق می‌کند، داستانی نیست که ترویج آن به صلاح امروز ما باشد. اضافه کنید حاکم پیر بلخ را که به علت ناتوانی زمام امور را به مباشر خبیثش سپرده‌است؛ سلطانی که تحت القائات مادرش واقعیات را واژگونه می‌بیند؛ مادری که طمع او به ثروت و قدرت، ملکی را بر باد می‌دهد؛ حکومتی که زمانه‌شناس نیست و خطر مغولان را جدی نمی‌گیرد و سخن ناصحان خودی را نمی‌شنود؛ دشمن قهار و خونریزی که پشت مرزها مترصد حمله و غارت است؛ و از سوی دیگر پیر کاملی که در میان مردم نفوذ دارد و با حکومتیان در می‌افتد و سر سازش با حکومت ظالم خودی ندارد و از شهر خود رانده می‌شود؛ و چه سعادتمند است که رانده می‌شود. چون دیری نمی‌گذرد که سستی خوارزمشاهی و قساوت مغول بلخ را هم ویرانه می‌کند.

داستان جلال‌الدین از روی [خوشبینانه] ندانم کاری و یا [بدبینانه] رندی و شیطنت، طعنه‌ای به اوضاع زمانه‌ی ماست. داستانی در ستایش فرار و نرم‌خویی و عافیت‌طلبی. هر چند که سعی شده در جلال‌الدین از بهاءولد چهره‌ای مبارز نمایش داده شود، اما می‌دانیم که مشرب صوفیانه‌ی او فرسنگ‌ها با نمود آن در تلویزیون فاصله داشته است.
عجب است سیمایی که از سربداران تا مختارنامه از اسطوره‌های تاریخی ما به تصویر کشیده شده است در جلال الدین به یک‌باره فرو می‌ریزد. حتی جلال‌الدین منکبرنی که مثلاً قرار است نماد شجاعت ملت ایران باشد، در میان مورخین چندان خوشنام نیست.
اگر نام‌های بزرگی مثل «شهرام اسدی» و «مهدی همایون‌فر» پشت این مجموعه نبود با قاطعیت می‌گفتم که ساخته شدن جلال‌الدین یک خیانت حساب‌شده و یک توطئه‌ی فرهنگی تکان دهنده است (چنان که در مورد سرزمین کهن بود). اما فعلاً دلم را خوش کرده‌ام که حتماً غفلت کرده‌اند و ان‌شاءالله که بادمجان است.

نظرات (۷)

ایشالا گربه ست !
این حرف شما خطرناک تره به نظرم!
یعنی حقایق رو بازگو نکنیم چون الان مصلحت زمان حکم می کنه حقایق رو نگیم...
به نظرم(نظرم شاید اشتباه باشه) یکی از اصول های شیعه بودن مبارزه با نگفتن حقیقت به خاطر مصلحت زمانه است
شما هم که انشاا... شیعه اید.
پاسخ:
شما ظاهرا از مبانی سواد رسانه ای غافلید:
«رسانه ها از میان حقایق دست به انتخاب می زنند. هر رسانه دریچه ای به حقیقت است. برشی از واقعیت»
هیچ ربطی هم به شیعه بودن یا کافر بودن ندارد. آن چه مهم است انتخاب هوشمندانه وقایع برای انتقال «پیام» درست است.

این جا خطایی در انتخاب وقایع رخ داده و پیامی منتقل شده که بر خلاف مصلحت ملک و مملکت است. نباید فریاد زد؟
*
اگر ۲۵ سال سکوت امیرالمومنین بخاطر مصلحت نبود، پس بخاطر چه بود؟
  • به آقا علیرضا
  • جز راست نباید گفت؛ هر راست «باید» گفت؟!
    به به 
    مدت ها بود خدمت نرسیده بودیم!
    ---
    به نظرم این سریال ها خیلی دنبال کننده نداره نگران نباش :)
    مردم یا یانگوم میبینن یا سریال شبکه سه که طرف زن دوم داشت و ...
    این جمله ها و اصطلاحات قشنگ منو تحت تاثیر قرار نمیده:
     دریچه ای به حقیقت، برشی از واقعیت...
    حقیقت رو باید لخت و بدون پوشش دید.
    حقیقت لخت: هر سال هزاران نخبه، مملکت رو به امید دنیایی بهتر ترک می کنند.(این که اون دنیای بهتر رو پیدا می کنن یه بحث دیگه است)
     
    در ثانی، به فرض که من این جمله ی زیبای شما رو قبول کردم:
    «رسانه ها از میان حقایق دست به انتخاب می زنند. هر رسانه دریچه ای به حقیقت است. برشی از واقعیت»
    در اون صورت شما هیچ حقی ندارید به مردم اعتراض کنید که چرا رو پشت بومشون دیش علم میکنند. اونا به دنبال چیزی هستن که شما به خاطر مصلحت مملکت بهشون نمیدید: حقیقت کامل رو، نه برشی از اون.
    (البته که ماهواره چیزی جز مزخرفات بهشون نمیده!. ولی خب انسان تشنه ی حقیقته)
    یا علی
    پ.ن:لحن تند و تیز ما رو به بزرگواری خودتون ببخشید!

    پاسخ:
    من اصلا قصد ندارم شما رو تحت تأثیر قرار بدم. فقط سعی کردم اولین اصل سواد رسانه ای رو براتون توضیح بدم که متاسفانه موفق نشدم.
    *
    خدا [نه بر من بلکه] بر همه‌ی مسلمانان [نه حق بلکه] وظیفه‌ی امر به معروف و نهی از منکر رو واجب کرده. لذا من وظیفه دارم به دیگران اعتراض کنم که چرا به دنبال مزخرفات (با توجیهات قشنگ اطلاع از حقایق و غیره که فرمودید) می روند.
    چو می بینی که نابینا و چاه است
    اگر خاموش بنشینی گناه است
    *
    «هیچ رسانه ای قابلیت نشان دادن همه ی حقیقت را ندارد. رسانه ها از میان حقایق دست به انتخاب می زنند»
    همین که تا امروز در حق مولانا دوستان ظلم کردند تا ترکیه کشور نامی این شخصیت ما رو به اسم خودش سند بزنه جفای بزرگی بود در حق مولانا. حالا هم که کورسوی امیدی در این اثر دیده میشه خرابش نکنیم.

    کاری به اتهامی که در لایه های زیرین متن به مرام مولانا زدید ندارم و دلم به فرمایش رهبری گرمه که «مثنوی مولانا اصل اصل اصل دین ماست.»

    در مورد داستان هم ممکنه بر فرض اینکه وضعیت اون زمانه طعنه به الان ماست، اگه خیلی دوست داریم از چیزی ایراد بگیریم باید به مسئولین آموزشی و علمی کشور ایراد گرفت که چرا وضعیت اینه؟
    یا به مسئولین میراث فرهنگی که چرا مولانا که «مغز فراری» (!) چند قرن پیش بود رو هم نتونستن حفظ کنند؟
    نه به کارگردان و کسی که دغدغه ی معرفی این شخصیت بزرگ رو داشته و خواسته کنار آثار مزخرفی مثل «همه چیز آنجاست» یه اثر خوب هم باشه!
    پاسخ:
    سلام

    هر از چندگاهی گذر غریبه هایی هم به این خانه ی کوچک و محقر می افتد که غنیمت است. خوش آمدید.
    خب طبیعی است که بنده را نمی شناسید و از عمق احترامی که برای شهرام اسدی و مهدی همایونفر قایلم بی خبرید.
    اما خداییش کجای لایه های زیرین متن من درباره مولوی و مثنوی اش بود؟ یعنی حق ندارم به تحریفی که درباره ی مسلک پدر جلال الدین بلخی شده طعنه ای بزنم؟ یعنی در این حد مولوی مقدس است؟
    روی سخن من نه با تولیدکنندگان که با مدیران سفارش دهنده و ناظر این پروژه بود. من کارم رسانه است. چکار مسئولین آموزشی و علمی و غیره دارم؟
    حالا اگر ما داستان سفر جلال الدین از بلخ به قونیه (افغانستان به ترکیه) را همین الان و همین وسط تعریف کنیم مولوی ایرانی می شود؟ این طوری مولوی حفظ می شود؟ مثنوی تکریم می شود؟ این طوری اصل اصل اصل دین ما معلوم می شود چیست؟
    اگر خدای ناکرده ترکیه مولوی را مصادره (!) کند آن وقت تکلیف اصل اصل اصل دین ما واقعاً چه می شود؟
    مصادره کرده است!
    همون زمانی که دوستان اهل رسانه خواب بودن.

    بهرحال، رها کنیم. ممنون بابت پاسخ.
    پاسخ:
    ممنونم که رها کردید.
    اما ای کاش می فرمودید این مصادره کردن چه ضرری برای دین و دنیای ما دارد؟
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    قرآن کریم
    رساله آموزشی
    هنر شیعه
    گنجور
    واژه یاب
    ویراست لایو
    تلوبیون