صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

قَدْ بُصِّرْتُمْ
إِنْ أَبْصَرْتُمْ
وَ قَدْ هُدِیتُمْ
إِنِ اهْتَدَیْتُمْ
وَ أُسْمِعْتُمْ
إِنِ اسْتَمَعْتُم

صاد گرد
سر رسید موضوعی
نظرصاد
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

گرم و مرطوب

چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۶

صبح کله‌ی سحر، شخص شخیص رییس کل استان، با ماشین شخصی آمده فرودگاه بوشهر، استقبالِ حضرتِ استادِ گرانقدرِ پروازی از پای‌تخت، که من باشم، ماشینش جوش آورده و همان جلوی درِ فرودگاه زده بالا درِ موتور را و راننده تاکسی‌های فرودگاه ریخته‌اند بالای سرش که: «واشر زده»، «پروانه کار نمی‌کند»، «از دینام است»، «بشکه را بیاورید»، ...
توی فکر می‌روم: «بشکه»؟!
راننده تاکسی می‌دود از توی ماشینش یک بطری آب معدنی یک و نیم لیتری می‌آورد و با همان لهجه‌ی بریده‌بریده‌ی گرم و مطایبه‌آلود می‌گوید: «بیا آب بشکه رو بریز روی رادیات خنک شه.»
دمای هوا سی و شش درجه، رطوبت هفتاد درصد. هنوز تازه هشت صبح است.

  • ۹۶/۰۵/۰۴
  • :: بداهه

# سفر

# قصه

نظرات (۱)

  • مجرم فراری
  • استاد پروازی هم که شدین1
    مبارکه ایشالا
    پاسخ:
    من خیلی وقته که دوره‌گرد هستم!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    قرآن کریم
    رساله آموزشی
    هنر شیعه
    گنجور
    واژه یاب
    ویراست لایو
    تلوبیون