صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

هزار صحبتِ ناگفته
در نگاهِ من
است.
ولی دریغ...
که این شوق،
در نگاهِ تو
نیست

صاد گرد
سر رسید موضوعی
نظرصاد
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

۷ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

خرداد هشتاد و هشت چیزی برایش به یادگار نوشته‌ام. گشته بعد هفت سال از لابلای کاغذهایش بیرون کشیده؛ عکس گرفته و فرستاده که: ببین چقدر فیلان و بهمان.
داداش!
آن ضرب دستی که آن روز من داشتم اگر به آجر نسوز زده بودم تا به حال باغ گل شده بود. شما یحتمل کبریت بی‌خطری که شعله نکشیدی.
*
هنوز حرف همان است: کلاه خودت را بچسب.

# دوست

  • :: بداهه
  • :: پیامک

این شب‌ها،
پخش دوباره‌ی وضعیت سفید،
بیشتر از آن‌که تمسخر کیمیایی باشد که چند دقیقه قبل از آن تکرار می‌شود،
هجو جشنواره کثیف فیلم فجر است.
جشنواره‌ای که هیچ چیزی از زندگی ما آدم‌های معمولی تویش نیست:
نه در کاخش؛ نه در کوخش.
الفاتحه.

# انقلاب

# سینما

# هنر

  • ۰ نظر
  • دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۵
  • :: بداهه

گره زدن سبزی چه ارتباطی با باز شدن بخت آدم دارد؟
اما به فکر دیگران بودن، برای دیگران بودن، شاید بخت آدم را باز کند. شده که می‌گویم.
*
شادی باید در دل آدم باشد. ادای شادی درآوردن فایده‌ای ندارد. دل خودت که هیچ، دل دیگران را هم خوش نمی‌کند.
*
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم.

# برادر

# تولد

  • ۰ نظر
  • پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۵
  • :: بداهه

هفت سال پیش، دوازدهم بهمن هشتاد و هشت، این مطلب را نوشتم: «دلم گفت بگویم بنویسم»
همان روزها داشتم تصمیم می‌گرفتم که صاد را راه بیندازم.
حالا هفت سال گذشته و غصه‌ها و قصه‌هایمان اصلاً کم نشده؛ فقط از نوعی به نوعی دیگر تغییر پیدا کرده.
قانون اصلیِ دنیا همین است: گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به هم است. خلاص.

# صاد

# وبلاگ

  • ۰ نظر
  • سه شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۵
  • :: بداهه

بعد از سال‌ها، یک کار عجیب کردم و با بچه‌های دوره‌ای که با آن‌ها کلاس دارم آمدم اردو. آن هم کجا؟ مشهدالرضا علیه‌السلام.
دومین مشهد مجردی امسال!
*
چقدر بچه های ما به کمک نیاز دارند. چقدر دست‌مان کوتاه است و خرما بر نخیل.
*
تهران عجب ماجراهایی دارد.

# مدرسه

# مشهدالرضا

  • ۰ نظر
  • پنجشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۵
  • :: بداهه
  • ۰ نظر
  • سه شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۵
  • :: روایت امروز

«شانس کچل» یعنی این‌که یک شب، وسط هفته، رفته‌ای به یک مکان خلوت و دور از مرکز، با همسر آینده دو کلمه اختلاط کنی ببینی به درد هم می‌خورید یا نه، قرار و مدارهای زندگی‌تان را بگذارید، یکهو معلم قدیمی‌تان با کل فامیل و خانواده‌شان و هشت تا بچه‌ی قد و نیم قد بریزند توی محفل (!) و ...
کاملاً درکت می‌کنم. غصه نخور. خاطره شد!

# ازدواج

  • :: بداهه
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون