صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

«عشق»
خواهرِ من
است
؛
«درد»
هم
برادرم
...

صاد گرد
سر رسید موضوعی
نظرصاد
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

۷ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۸ ثبت شده است

هر چقدر که خاموشی‌های شبانه‌ی برق در کودکی ما هراس‌آور یا ملال‌آور بود (از ترس حمله‌ی هوایی یا بیکاری و بی‌برنامگی) برای دوقلوها «رفتن برق» به معنی ورود به یک شهربازی تازه و متنوع است:
چراغ قوه موبایل‌ها را روشن می‌کنیم و می‌افتیم به دنبال تجربه‌های تازه؛ از سایه بازی با لوازم خانه مثل میز و لوستر و شوفاژ تا انواع اسباب‌بازی‌های شفاف و تیره که سایه‌های رنگی یا سیاه می‌سازند.
مرتضی هم امشب برای اولین بار وارد این شهربازی شد.
*
در تاریکی خانه، بجای گریه، صدای جیغ و خنده بلند است.

# بازی

# تربیت

  • ۲ نظر
  • سه شنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۸
  • :: پدر مقدس

از سن و سال من گذشته که وسط هفته کتاب چهارصد صفحه‌ای خاطرات جنگی دست بگیرم و تمامش را به دقت بخوانم. نشان به آن نشان که هیچ کدام از کتاب‌های حجیم معروف این سال‌ها مثل «دا» و «پایی که جا ماند» و «بیست و سه نفر» و غیره را کامل نخوانده‌ام.
با این یکی هم اول همین معامله را کردم. باز کردم و یک‌جایی وسط‌هایش را خط بردم. بعد از بیست دقیقه به این نتیجه رسیدم که کار نیکو کردن از پر کردن است. مثل بچه‌ی آدم برگشتم و از اول تا آخر را با نویسنده‌ی خوش ذوق و چیره‌دست کتاب همراه خاطرات آدمی شدم که تا آخر هم بالاخره راست و حسینی نمی‌گوید اسم و فامیلش چیست!
«پوتین‌قرمزها» روایت دقیق و اعجاب‌آور حضور اسیران و نظامیان پناهنده عراقی در ایران است. روایتی انسانی که سال‌هاست دنبالش بودم تا بفهمم آن‌طرف خاکریزهای ما چه خبر بوده است. لابلای این روایت، به دنیای درونی راوی و قصه‌های تلخ و شیرین کودکی‌اش سرک می‌کشد و داستانی کامل و جذاب می‌سازد.

# انقلاب

# جنگ

  • ۰ نظر
  • چهارشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۸
  • :: کتاب

بعدازظهر هفدهم اردیبهشت ماه -که همان روز جهانی آدمیزاد باشد-
دو ساعت مانده به افطار اولین روز ماه مبارک رمضان -که امسال یک روز دیرتر رسید-
هفت تا مرد ماشین‌حساب به دست
امضا کردند و چک کشیدند و دست دادند
که بکوبند و بسازند و بفروشند
*
کسی اما امروز
حال خراب من و عزیز را
سر سفره‌ی افطار
ندید
*
در سوگ خانه‌ی پدری
همین بس که
-به حساب عقل ظاهربین-
چاره‌ای جز ویرانی‌اش نیست
*
من هشتمین آن هفت نفر بودم.

# خانواده

  • ۰ نظر
  • سه شنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۸
  • :: بداهه
  • :: عزیز

صبح خروس‌خوان،
رفتم مدرسه‌ دخترم:
پول دادم؛
چک کشیدم؛
امضا زدم.

همین قدر غیر تربیتی و غیر آموزشی!

# زندگی

# مدرسه

  • ۱ نظر
  • دوشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۸
  • :: پدر مقدس

آدم که آزار ندارد خودش را آزار بدهد.
حسین لشکری، منیژه لشکری را وقتی هفده ساله بوده عقد کرده و برده سر خانه زندگی‌اش، یک هفته قبل از شروع جنگ غیبش زده و هجده سال بعد، درب و داغان، آمده خانه. ده سال بوده و یک شب -بی‌خبر- برای همیشه رفته که رفته.
گلستان جعفریان هم برداشته با وسواس و دقت همه‌ی لحظات خوشی و ناخوشی این زندگی را روایت کرده.
چه انتظاری دارید؟
آدم که آزار ندارد این همه آزار را خودش به اختیار خودش بخواند و گریه کند؟ دارد؟

# جنگ

# شهید

  • ۰ نظر
  • شنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۸
  • :: کتاب

مدرسه را امروز تعطیل کرده‌اند برای فلان و بیسار.
برای اولین بار در یک دهه‌ی گذشته، صبح با بچه‌ها قرار می‌گذاریم برای نمایشگاه.
حوالی ساعت ده، اندک اندک جمعشان جمع می‌شود؛ هر کدام از یک گوشه‌ی شهر؛ و تا حدود سه و نیم می چرخیم و کتاب می‌بینیم و حرف می‌زنیم؛ و برای اولین بار در یک دهه‌ی گذشته بازدید را تقریباً با همان تعدادی که شروع کرده بودیم تمام می کنیم.
موقع خداحافظی هم خوشمزه‌بازی دهه هشتادی‌شان گل می‌کند و وسط آن شلوغی «روز معلم» را جیغ و دست و هورا می‌کشند؛
معلم عجیب و بچه‌های غریب.
*
عصرانه هم -جای ناهار- با تو فالوده می‌خورم.
دستت توی جیب خودت است.
فالوده را تو حساب می‌کنی.



پ.ن:
+ چشم نشانه‌بین که داشته باشی، همیشه همراه هر سیدعلی یک شیخ‌علی هم هست...
++ بعد از نماز در مصلی، خبر دادند که یک نفر از مؤمنان قریب خدا به ملکوت اعلا پرکشیده است. از او به ما در زندگی خیرات عجیبی رسیده بود. غفرالله لنا و له.

# برادر

# نمایشگاه

# پنجشنبه‌ها

  • ۱ نظر
  • پنجشنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۸
  • :: بداهه
  • ۵ نظر
  • سه شنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۹۸
  • :: صندلی دوم
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون