صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

قَدْ بُصِّرْتُمْ
إِنْ أَبْصَرْتُمْ
وَ قَدْ هُدِیتُمْ
إِنِ اهْتَدَیْتُمْ
وَ أُسْمِعْتُمْ
إِنِ اسْتَمَعْتُم

صاد گرد
سر رسید موضوعی
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

۲۷ مطلب در مهر ۱۳۸۹ ثبت شده است

فکرش رو بکن
:
سی و چند روز بدون تلفن، موبایل، پیامک
سی و چند روز بدون تی وی، سی دی، دی وی دی
بدون رایانه، اینترنت، جیمیل، گودر، وبلاگ
::
سی و چند روز بدون رانندگی، پمپ بنزین، کمربند ایمنی
سی و چند روز دوری از محل کار، ورد و اکسل، جوملا و فوتوشاپ، آدیوشن و تکست و ادیت
دور از صف نونوایی و دخل بقالی و بازار تره بار
:::
سی و چند روز تنهایی، غریبی، بی کسی، دوری از دوست و آشنا، فامیل و خانواده
بدون مدرسه و بچه ها، مدیر و معلم، تخته و فهرست نمرات
::::
فرض کن که این سی و چند روز مکه و مدینه هم نباشی، بروی وسط بیابان خدا، یا حبس انفرادی آلکاتراز
همین رهبانیت به تنهایی مغتنم است.

# حج

  • :: بداهه
  • :: نغز
ها؟
مثلاً باید صحنه ی خداحافظی چطور باشد؟ هان؟
...
این خداحافظی، حکم دیدار آخر را دارد. حاجی دارد می رود سفر قیامت. قرار نیست برگردد که. باید محبت این دنیا را بریزد بیرون تا راحت جان بکند. ذره ای از محبت این دنیا، محبت اشیای این دنیا، محبت آدم های این دنیا توی دلش باشد، جان کندنش، جهنم است. برزخش می شود دوزخ.
نباید که حالا دم آخری چشم بدوزد به سیاهیِ چشمانت و سیب محبت دلش را برایت قاچ کند. نباید که این آخرین لحظه خودش بهانه ی پابندیش شود. نباید خداحافظی طول بکشد مبادا که دلش بلغزد.
...
تو هم بریز بیرون این محبت دنیایی را. چه فایده دارد حالا که قرار است تمام شود؟

حلال کن رفیق... حلال کن برادر...

# حج

# محمدم

  • ۴ نظر
  • پنجشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۹
  • :: پریشان
  • :: نغز
همیشه همین طور است. همه ی برنامه ها به هم می ریزد:
تماس می گیرد از کاروان که سفر شما یک هفته جلوتر افتاده...
*
مردن هم همین طوری است لابد. هر چقدر هم که آماده باشی بالاخره غافلگیر می شوی.
مرگ آگاهی امر خیلی مشکلی است.
*
همه ی برنامه ها به هم ریخته: کارهای روزهای آخر، خداحافظی ها، توشه برداشتن ها، آمادگی روحی...
فقط کفن ها آماده است؛ دو تا حوله ی ندوخته ی  احرام.
فاتحه

# حج

  • ۲ نظر
  • چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۹
  • :: بداهه
  • :: نغز

مسلمانان پس از فتح مکه و برانداختن بت‌های قریش از سعی میان صفا و مروه اکراه داشتند؛ زیرا قبل از اسلام بر این دو کوه دو بت سنگی قرار داشت که حاجیان و زائران دوره جاهلیت سعی بین صفا و مروه را برای نزدیک شدن به آن‌ها و دست‌کشیدن و بوسیدن آن‌ها انجام می‌دادند. ولی پیامبر اسلام سعی بین صفا و مروه را مجاز کرد و بنا بر نص قرآن از شعائر الله دانسته می‌شود.


ببین تحریف آیین ابراهیم علیه السلام چقدر هوشمندانه و نرم بوده که
سعی بین صفا و مروه در ظاهر، می‌شده بت‌پرستی در باطن!

# تاریخ

# سبک زندگی

# حج

  • ۱ نظر
  • سه شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۹
  • :: روایت امروز

مستحب است هنگام ورود به مسجدالحرام از درب «بنی شیبه» وارد شود.
در روایت است که پس از شکستن بت های موجود در کعبه و اطراف آن، بت بزرگ «هبل» را در آن مکان دفن کرده اند. پس مستحب است از آن در وارد شود تا آن بت را که مظهر بت پرستی و شرک می باشد زیر پای خود بگذارد. گرچه بر اثر توسعه مسجد، آن درب هم اکنون وجود ندارد؛ ولی گفته اند که مقابل «باب السلام» کنونی بوده است.

# تاریخ

# حج

  • ۱ نظر
  • دوشنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۹
  • :: روایت امروز
...
طواف یعنی فدا کردن و خود را باختن و خود را تسلیم کردن و ناچیز شمردن.
طواف کردن به دور کعبه یعنی خدا و ذات او را محور قرار دادن و آن ذات را در تمام مراحل و مراتب وجودی تواضع کردن و خود را فانی دانستن در تمامی مراحل وجودی.
طواف که می کند باید بداند که مسیر زندگی و حیات خویش را از این به بعد بر چه اصل و اساسی قرار بدهد.
...

# حج

  • ۱ نظر
  • يكشنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۹
  • :: روایت امروز
بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ
لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکًا
وَهُدًى لِّلْعَالَمِینَ

فِیهِ آیَاتٌ بَیِّـنَاتٌ
مَّقَامُ إِبْرَاهِیمَ
وَمَن دَخَلَهُ کَانَ آمِنًا
وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ
مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً
وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ

صدق الله العلی العظیم
آل عمران - 96 و 97

# حج

  • :: ذکر

...
از منزل که حرکت می کند باید خود را متصل به امام زمان علیه السلام ببیند و در همه جا خود را با حضرت ببیند و این که انسان به دنبال این باشد که در جای خاصی امام زمان علیه السلام را پیدا کند، این در مسیر عرفان نیست. بلکه افراد عادی به دنبال این حرف‌ها هستند.

...

# حج

  • :: روایت امروز
...
سالی نزاعی در میان پیادگان حجیج افتاده بود و داعی در آن سفر پیاده. انصاف در سر و روی هم فتادیم و داد فسوق و جدال بدادیم.
کجاوه نشینی را شنیدم که با عدیل خود می گفت: «یاللعجب، پیاده عاج چو عرصه شطرنج به سر می برد، فرزین می شود یعنی به از آن می گردد که بود و پیادگان حاج، بادیه به سر می برند و بتر شدند.»

از من بگوی حاجی مردم گزای را
کو پوستین خلق به آزار می درد
حاجی تو نیستی، شتر است، از برای آنک
بیچاره خار می خورد و بار می برد
گلستان سعدی - باب هفتم

# سعدی

# حج

  • ۲ نظر
  • سه شنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۹
  • :: بیت
درباره ی لبیک:

1- کسى که براى عمره تمتّع محرم شده است، وقتى که خانه هاى مکّه پیدا شد بنابر احتیاط واجب، تلبیه را قطع کرده و نباید لبیک بگوید.
2- همچنین برای شخص مُحرم، گفتن «لبیک» در جواب کسى که او را صدا مى کند مکروه است

فتأمل

# حج

  • ۴ نظر
  • دوشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۹
  • :: روایت امروز

مستحبات احرام:

1- مستحب است بر حاجی که از اول ماه ذیقعده موی سر و رویش را کوتاه نکند.

# حج

  • ۵ نظر
  • يكشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۹
  • :: روایت امروز
سلام خدا؛
آفتاب صبح اول ذیقعده از گنبد کریمه ی اهل بیت طلوع کرده است.
چرا تولد بانو باید اول ذیقعده باشد؟ و از امروز، ده قدم تا امام رضا فاصله باشد؟
و چرا همین امروز موسی را ندا دادی که بیا؟

و حاجیان را فرمودی که دنیا را رها کنند؟
و بندگان را فرمودی که تو را صدا کنند؟
لبیک، اللهم لبیک

# اهل بیت

# مشهدالرضا

# قم

# حج

  • :: بداهه
  • :: نغز

دیشب جلسه ی خوبی بود. جای همه ی رفقایی که نیامدند خالی.
انصافاً هیچ کدام از ما چیز زیادی درباره کردستان عراق و افغانستان نمی دانستیم.
بیان جذاب و تصاویر گویای مجید بسیار قابل استفاده بود. دستش درست!
*
برای حنانه، آبجی کوچیکه ی مجید هم دعا کنید که طوریش نشده باشد. طفلکی موقع بازی از تاب افتاده.

# حلقه

# دوست

# مجیدم

  • :: بداهه

وبلاگی با این آدرس پیدا نشد

ممکن است آدرس وبلاگ را اشتباه وارد کرده باشید و یا وبلاگ حذف شده باشد

Blog not found

# دوست

  • ۴ نظر
  • پنجشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۹
  • :: بداهه
{بیست و چهار ساعت بعد}
تو: دست روی دست بسیاره.
    سوسک شدم. بل هم اضل!
    هم اکنون نیازمند دعای خیرتان هستم...

# برادر

# توحید

  • ۲ نظر
  • چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۹
  • :: پیامک

تو: ...
من: ...
تو: چه خوب! پس می بینمتون.
من: بگو ایشاللا
تو: نمیگم
من: سوسک میشی ها! بگو ایشاللا
تو: نهایتش به قول شما سوسک میشم دیگه...
من: امیدوارم اتفاق بدتری برات نیوفته {چشمک}
تو: یکی دو درجه بدتر هم قابل تصور هست. ولی آخرش... بالاتر از سیاهی که رنگی نیست.


اگه گفتین نتیجه ی اخلاقی این بگو مگو چیه؟

# برادر

# توحید

  • ۱ نظر
  • سه شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۹
  • :: پیامک
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون