صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

هزار صحبتِ ناگفته
در نگاهِ من
است.
ولی دریغ...
که این شوق،
در نگاهِ تو
نیست

صاد گرد
سر رسید موضوعی
نظرصاد
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

۵ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

علی الرسم، وظیفه یک مورخ، توصیه اخلاقی و رهنمود دادن نیست، بلکه توصیف درست و واقعی از موضوع است، اما ما در ایران و من به حسب تجربه دینی شخصی و شغلی، عادت به این کار داریم. بر خواننده است که جنبه‌هایی دانایی این نوشته‌ها را، اگر چیزی در آن از دانایی باشد، از جنبه‌های رهنمودی و توصیه‌ای تفکیک کند تا راحت‌تر بتواند به قضاوت بپردازد.

استاد رسول جعفریان
مقدمه دفتر سوم مقالات و رسالات تاریخی
چاپ ۹۵

# تاریخ

  • ۰ نظر
  • چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵
  • :: روایت امروز

صبح علی‌الطلوع، بیرون دوازه‌ی شرقی دارالخلافه طهران، مستر الکساندر را ملاقات کردم. شب را در مسافرخانه‌ی جلیله‌ی بلدیه آرمیده بود و اول وقت، قبراق و پا در رکاب، منتظر ما بود. دیلماج آستانه تأخیر داشت و ناچاراً خودم به زبان بی زبانی حالی‌اش کردم که داخل سرسرا منتظر بماند تا میرزا مهدی خان، درشکه‌چی سلطنتی، از راه برسد.
صبح آذر طهران بود و سوز خفیفی می‌آمد. برای مزاح و تفنن گفتم: «کمی سرد است.» گفت: «هوای بهاری خوبی است.» اجنبی از پتل پورت آمده؛ از لابلای برف و یخ؛ معلوم است که هوای دارالخلافه به مزاجش بهاری بیاید.

تتمه:
تا صلات ظهر در خدمت حضرت اشرف، در اطراف و اکناف جاده‌ی شمران و دروازه‌ی یوسف‌آباد و میدان حسن آباد سیر می‌کردیم و با تجار و بازرگانان در باب روابط حسنه‌ی دولین متحدین ایران و روس و سایر مراودات حسنه‌ی فی‌مابین مذاکره می‌نمودیم.

# تهران

# مرکز

  • ۰ نظر
  • دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵
  • :: بداهه

امروز که اول ربیع المولود چهارده - سی و هشت باشد، هفت سال قمری از گشایش این سررسید می‌گذرد.
همین.

# صاد

# وبلاگ

  • ۰ نظر
  • پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵
  • :: بداهه

از نه نه هشتاد و پنج -که شب ولادت امام رضا علیه‌السلام بود- تا امروز که نه نه نود و پنج -شب شهادت امام رضا علیه‌السلام- است؛ ده سال تمام می‌گذرد.
از آدم‌هایی که آن شب در آن مراسم غیرمعمولی حضور داشتند، بعید است کسی این جا را بخواند. مراسم عروسی در یک آپارتمان مسکونی! هیچ چیزش به عروسی‌های معمولی شبیه نبود. مجلس زنانه در پارکینگ و مردانه طبقه‌ی سوم. میز و صندلی‌هایی که به زور در خانه‌ی صد متری چیده بودند و مهمان‌هایی که چون جا کم بود رفته بودند توی اتاق انباری صاحبخانه روی موکت نشسته بودند. آخرش هم نفهمیدم میز و صندلی‌ها را چه کسی سه طبقه بالا آورد و پایین برد.
مداح غریبه‌ای که با بلندگوی دستی مولودی خواند؛ قاری قرآنی که آواز حافظ می‌خواند و کاندیدای شورای شهری که آن وسط نطق تبلیغاتی کرد. سال‌ها بعد با آن مداح در قم (!) همکار شدم، آن قاری قرآن استاد حوزه علمیه شد و کاندیدای محترم به جایی نرسید.
من که چیز خاصی نخوردم. اما شام را حسین و محمد (آن موقع که فقط مهندس بودند و عمامه نبسته بودند) پای دیگ توی همان پارکینگ کشیدند توی بشقاب‌ها و بچه‌ها دست به دست دادند طبقه‌ی سوم؛ ساختمان آسانسور هم نداشت.
*
ده سال از شروع یک زندگی مشترک گذشته است: هشت بار اسباب کشی کرده‌ایم و حالا چند تا کوچه بالاتر از محل همان عروسی خانه گرفته‌ایم.
*
مهم‌ترین آدم‌های ده سال اخیر زندگی‌ام تقریباً هیچ کدام آن شب به آن مراسم غیرمعمولی دعوت نداشته‌اند؛ و این گزاره به تنهایی می‌تواند نشان دهد که زندگی ده سال اخیرم چقدر با زندگی پیش از آن متفاوت بوده‌است.

# ازدواج

# خانواده

# دوست

# مشهدالرضا

  • :: بداهه

والدین و پرستاران دیگر صرفاً نگهبان و مراقب کودکان نیستند، بلکه همچنین در بسیاری از موارد به‌طور بالقوه پخش‌کنندگان اطلاعات دربارۀ کودکان خود برای مخاطبان جمعی هستند. این حجم عظیم از به‌اشتراک‌گذاری دارای منافع واضحی برای افراد است، مثل خانواده‌ها و دوستانی که از نظر جغرافیایی دور از هم هستند یا والدینی که به‌منظور کسب مشاوره از دوستان معتمد، جزئیاتی از زندگی کودکان خود را به اشتراک می‌گذارند. اما این مدل جدید همچنین می‌تواند احساس حاکمیت کودک بر چگونگی شکل‌گیری هویت خود را در معرض تهدید قرار دهد.

ترجمان

+ در این مورد: «خشت خام و آینه»

# تربیت

# سواد رسانه‌ای

  • :: روایت امروز
  • :: پدر مقدس
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون