صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

قَدْ بُصِّرْتُمْ
إِنْ أَبْصَرْتُمْ
وَ قَدْ هُدِیتُمْ
إِنِ اهْتَدَیْتُمْ
وَ أُسْمِعْتُمْ
إِنِ اسْتَمَعْتُم

صاد گرد
سر رسید موضوعی
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

۸ مطلب در خرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

نازنینا؛
می‌ترسم اینجا برایت بنویسم: نکند که چشم نامحرم بخواند آنچه را می‌خواستم فقط تو بخوانی؛
نامه هم نمی‌توانم برایت بفرستم: که مطمئن نیستم که خودت چه اندازه ظرفیت فهم این ارتباط بی‌واسطه را بی سوءتفاهم و سوءتعبیر داری؛
دیدار هم که دست نمی‌دهد؛
به جان عزیزت که مانده‌ام چه غلطی بکنم که سِرّ ضمیرم را به تو برسانم.

خودت بفهم لعنتی.
خودت بفهم.

بفدات

# بی‌برچسب

# نامه

  • ۰ نظر
  • سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷
  • :: پریشان

دو ساعتی از ظهر گذشته به قزوین رسیدیم و رفتیم به رستورانی که از قبل نشان کرده بودم و طبیعتاً چیزی بغیر از «قیمه‌نثار» سفارش ندادیم.
مصطفی می‌پرسد: «قیمه‌نثار چیه؟»
برای کم کردن حساسیتش نسبت به این غذای ناشناس، برایش توضیح می‌دهم که در قزوین به همان قیمه‌ای که همیشه می‌خوریم می‌گویند «قیمه‌نثار». کمی فکر می‌کند و  و خیلی جدی می‌پرسد: «بابا؛ توی قزوین به قرمه‌سبزی‌شون چی میگن؟»

# زبان

# سفر

# طعام

  • ۱ نظر
  • شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۷
  • :: پدر مقدس

دهمین سال افطاری مجردی منزل ما برگزار شد.
خود این خبر نسبت به حاشیه‌هایش اهمیت چندانی ندارد. مثل این‌که این برنامه تاکنون در دو شهر و شش خانه مختلف برگزار شده، معمولاً مهمانان گرامی خبری از گروه‌های دیگری که در همان سال به مهمانی می‌آیند ندارند یا علی‌رغم گذشت این همه سال میانگین سنی شرکت‌کنندگان ثابت مانده است! تا جایی که مثلاً مهمانان امسال برای اولین بار در این قرار سالانه حاضر شدند و به‌عبارتی «افطار اولی» بودند.

# افطار

# دوست

# سیره پژوهی

# پسردایی

  • ۲ نظر
  • سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۷
  • :: بداهه

افطاری حتی سه نفره هم خوب است. یادمان می‌آورد که به شدت تنها هستیم و باید هوای هم را زیاده داشته باشیم.
تو که باشی همه چیز خوب است.
باش لطفاً.

# افطار

# برادر

  • ۱ نظر
  • يكشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷
  • :: بداهه

امشب بعد از چهار سال رفاقت فهمیدم که یادم رفته بود صاد را به تو معرفی کنم. در عالم رفاقت از این خطاها پیش می‌آید. به بزرگی خودت این فراموشکاری را بر من ببخش. اگر صاد را شما نخوانی، پس واقعاً قرار است چه کسی بخواند؟
*
از خدا که پنهان نیست؛ از شما چه پنهان که من در زندگی «آقازاده» زیاد دیده‌ام. اما آقازاده‌ای که خودش بالاصاله «آقا» باشد نه نایاب که البته بسیار نادر است.
*
از امشب -با افتخار- دفتر یادداشت مجازی من یک خواننده‌ی آقازاده دارد: یک آقازاده‌ی تحقیقاً آقا.
خوش آمدید.

# آقازاده

# دوست

# صاد

  • ۳ نظر
  • جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۹۷
  • :: بداهه

خودت رو نزن به اون راه.
وقتی خوابش رو می‌بینی یعنی خیلی داری بهش فکر می‌کنی.
هر چقدر توی بیداری انکارش کنی توی خواب تلافی‌ش درمیاد.
راهش این نیست.
تلفن رو بردار.
بهش زنگ بزن.

# رؤیا

  • ۱ نظر
  • شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷
  • :: پریشان

پنجشنبه‌ی قبلی در کمال حیرت و مسرت رفته‌ایم اولین جلسه‌ی هیأت امنا؛ سبیل تا سبیل نشسته‌ایم و افاضه کرده‌ایم و در همان روزی که خرمشهر را خدا آزاد کرد، روبانِ سایت را قیچی زده‌ایم و اول تابستان است و فرصت‌ها در حال گذر و امروز می‌خواستیم قرار بگذاریم که روی ویرایش محتوا تمرکز کنیم و امتحان داشتند و وقت نشد و خودشان هم پیگیر نشدند و من هم ول کردم ببینم کی صدایشان در می‌آید و مردد بودم که وقت بعدی را بدهم برای کارگاه ویرایش یا نه که ساعت شش بعدازظهر ناغافل در تهران به این بزرگی وسط خیابان می‌خوریم سینه توی سینه‌ی هم.
*
جوان تر از آن است که در لحظه متوجه شود چه بلایی سرش آمده. هیچ چیزی تصادفی نیست. قبلاً هم گفته بودم که آدم باید کور باشد که این چشمک‌های الهی را نبیند.
کور نیستیم. می‌بینیم.

# سیره پژوهی

# شهید

# پنجشنبه‌ها

  • ۰ نظر
  • پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷
  • :: بداهه
ماه رمضان هم مثل همه‌ی الطاف زمینی‌شده‌ی خداوند مشمول مرور زمان و روزمرگی می‌شود. همین مهمانی‌های افطاری که بعد از یک سال دیدارها را تازه می کند، همین مسجد رفتن‌ها و قرآن خواندن‌ها و سحر بیداری‌ها، یکی دو هفته که می گذرد، عادی می‌شود، تکراری می‌شود، دیگر هیجان ندارد. احتمالاً مشکل از ماست. تا چیزی هیجان مداوم نداشته باشد به آن توجه نمی کنیم. شاید این از عوارض ریتم تند مصرف محصولات رسانه‌ای است.
شاید بهتر باشد در برنامه زمانبندی ماه رمضان تجدیدنظر بکنیم. یعنی مثلا بجای یک ماه، تبدیلش کنیم به شش تا پنج روز که در طول سال پراکنده باشد؛ بلکه با ریتم تندش حال کنیم! خوب است؟ می‌شود؟ پس اگر نمی‌شود که ماه رمضان را پاره پاره کرد، باید برای حس و حال خودمان و ضرباهنگ زندگی‌مان یک فکری بکنیم. این طوری نمی‌شود که تا آخر عمر، خودمان را از همنوا شدن با جریان رحمت‌های الهی محروم کنیم. یک جای این زندگی حتماً باید تغییر کند. نام آن را ضربان، نبض یا بسامد حیات می‌گذارم.

# رمضان

  • ۰ نظر
  • دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۷
  • :: بداهه
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون