صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

قَدْ بُصِّرْتُمْ
إِنْ أَبْصَرْتُمْ
وَ قَدْ هُدِیتُمْ
إِنِ اهْتَدَیْتُمْ
وَ أُسْمِعْتُمْ
إِنِ اسْتَمَعْتُم

صاد گرد
سر رسید موضوعی
نظرصاد
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

۴۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سعدی» ثبت شده است

کمی قبل از این که تهران بلرزد، لرزیده بودم. سعدی‌ترین آدم روزگارمان رخ در نقاب خاک کشیده بود.
این چند روزه خیلی دست دست کردم که کمی درباره‌اش بنویسم؛ نشد.

 

خدا ما را و او را بیامرزد.
آمین

# سعدی

  • :: بداهه

کسانی که همیشه خوش‌قیافه بوده‌اند، اصلاً متوجه برخورد دیگران با خودشان نیستند و اینکه این برخورد چقدر به ظاهر ربط دارد. حتی شرط می‌بندم که آدم‌های جذابْ نظر بهتری نسبت‌به بشریت دارند: چون همه همیشه با آن‌ها مهربان‌اند، فکر می‌کنند همه مهربان‌اند. ولی همه که مهربان نیستند. همه حتی بیش از آنکه باورمان شود، در قیدوبند ظاهرند... آدم‌های زشت، آدم‌های چاق، حتی آن‌هایی که فقط معمولی‌اند: این‌ها باید خیلی تلاش کنند تا بقیه راضی شوند. باید برای اثبات خودشان کاری بکنند. ولی وقتی ظاهر قشنگی داشته باشید، لازم نیست کاری بکنید. کافی است گوشه‌ای بنشینید تا همه از بودنتان مشعوف شوند.

همه‌اش را بخوانید

و سعدی گوید:

ای پسر، منافع سفر چنین که گفتی بی شمار است ولیکن مسلم پنج طایفه راست: نخست بازرگانی که... دومی عالمی که... سیم خوبریویی که درون صاحبدلان به مخالطت او میل کند که بزرگان گفته‌اند: اندکی جمال به از بسیاری مال و گویند روی زیبا مرهم دلهای خسته است و کلید درهای بسته لاجرم صحبت او را همه جای غنیمت شناسند و خدمتش منت دانند.

شاهد آن جا که رود حرمت عزّت بیند
ور برانند به قهرش پدر و مادر و خویش
گفت خاموش که هر کس که جمالی دارد
هر کجا پای نهد دست ندارندش پیش

او گوهرست گو صدفش در جهان مباش
دُرّ یتیم را همه کس مشتری بود

سمعی اِلی حُسن الاغانی
مَنْ ذا الّذی جَسّ المثانی

همه‌اش را بخوانید

# سبک زندگی

# سعدی

  • :: روایت امروز

عیب جویانم حکایت پیش جانان گفته‌اند
من خود این پیدا همی‌گویم که پنهان گفته‌اند
...
پیش از این گویند سعدی دوست می‌دارد تو را
بیش از آنت دوست می‌دارم که ایشان گفته‌اند

# سعدی

# میم.پنهان

  • :: بیت
  • :: پیامک

شنیدم که وقتی سحرگاه عید
ز گرمابه آمد برون بایزید

یکی طشت خاکسترش بی‌خبر
فرو ریختند از سرایی به سر

همی گفت شولیده دستار و موی
کف دست شکرانه مالان به روی

که ای نفس من در خور آتشم
به خاکستری روی در هم کشم؟

*
هر بار که لینت مزاج پرندگان، در و دیوار و سقف ماشین را مورد عنایت قرار می‌دهد، بی‌اختیار به یاد این حکایت بوستان می‌افتم.

# توحید

# سعدی

  • :: بیت
  • :: نغز

باید به خاطر داشته باشیم فقط سه گزینه در برخورد با برنامه هسته ای ایران داریم:

  1. اینکه تأسیسات هسته‌ای ایران را بمباران کنیم که فقط برنامه هسته‌ای ایران را چند سال عقب می‌اندازد و در عین حال جنگ دیگری را در خاورمیانه رقم می‌زند؛
  2. راه دیگر ترک مذاکرات و اعمال تحریم‌های بیشتر علیه ایران به امید نتیجه بهتر است، این روش همیشه سبب شده است ایران در برنامه هسته ای خود بیشتر پیشرفت کند؛
  3. راه سوم نیز توافقی محکم و قابل راستی آزمایی همانند توافقی است که در دست داریم، توافقی که بتواند به شکلی مسالمت‌آمیز جلوی دستیابی ایران را به سلاح اتمی بگیرد.

پرزیدنت مؤدب و باهوش

پ.ن:
دشمن چون از همه حیلتی فرو ماند سلسله دوستی بجنباند؛ پس آنگه به دوستی کارها کند که هیچ دشمنی نتواند.

# سعدی

# فرهنگ

  • ۱ نظر
  • پنجشنبه ۱۳ فروردين ۱۳۹۴
  • :: روایت امروز

متکلم را تا کسی عیب نگیرد، سخنش صلاح نپذیرد.

مشو غره بر حسن گفتار خویش
به تحسین نادان و پندار خویش

*
امروز حقیقت این کلام را به واقع دریافتم.

# سعدی

  • ۱ نظر
  • پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳
  • :: بیت

...
شیرین ننماید به دهانش شکر وصل
آن را که فلک زهر جدایی نچشاند
...

# سعدی

  • :: بیت

+

سعدی به وصل دوست چو دستت نمی‌رسد
باری به یاد دوست زمانی به سر بری


# برادر

# سعدی

  • ۲ نظر
  • يكشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۳
  • :: بیت
  • :: بشنو

ای زلف تو هر خمی کمندی
چشمت به کرشمه چشم‌بندی

مخرام بدین صفت مبادا
کز چشم بدت رسد گزندی

ای آینه ایمنی که ناگاه
در تو رسد آه دردمندی

یا چهره بپوش یا بسوزان
بر روی چو آتشت سپندی

دیوانهٔ عشقت ای پری‌روی
عاقل نشود به هیچ پندی

تلخست دهان عیشم از صبر
ای تنگ شکر بیار قندی

ای سرو به قامتش چه مانی؟
زیباست ولی نه هر بلندی

گریم به امید و دشمنانم
بر گریه زنند ریشخندی

کاجی (کاشکی) ز درم درآمدی دوست
تا دیدهٔ دشمنان بکندی

یارب چه شدی اگر به رحمت
باری سوی ما نظر فکندی؟

یک چند به خیره عمر بگذشت
من بعد بر آن سرم که چندی

بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم

# سعدی

  • ۰ نظر
  • شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۳
  • :: بیت

...
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
...

*
سعدی
نوزدهمین کلید‌واژه‌ی پر تکرار صاد تا امروز است.
البته امروز روز سعدی است و حق او بیش از این است.
*
یکی را از علما پرسیدند که
یکی با ماه روییست در خلوت نشسته
     و درها بسته
         و رقیبان خفته
              و نفس طالب
                   و شهوت غالب
                             چنان که عرب گوید
                                                   التّمرُ یانعٌ
                                                   وَ الناطورُ غیرُ مانع.
هیچ باشد که به قوت پرهیزگاری ازو به سلامت بماند؟
گفت
اگر از مه رویان به سلامت بماند از بدگویان نماند.

*
فاتحه مع الصلوات

# سعدی

  • ۲ نظر
  • دوشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۹۳
  • :: بیت

...

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی

...

# بی‌برچسب

# سعدی

# شیرآهو

  • :: بیت

می‌خواهمت اگرچه دلم با تو صاف نیست
بین غریبه‌هاست که هیچ اختلاف نیست

برگرد پیش از آن‌که از این دیرتر شود
این درّه است بین من و تو، شکاف نیست

گنجشک کوچکی که تو سیمرغ خواستی
در مشت توست، آن‌ طرف کوه قاف نیست

بگذار تا مقابل روی تو بگذرم*
در این چنین مقابله امکان لاف نیست

تا چشم تو خلاف لبت حرف می‌زند
حظی‌ست در سکوت که در اعتراف نیست

برگرد زیر بارش باران کنار من…
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست*

غزلی از خانم دکتر عباسلو
*دو مصرع از شیخ اجل سعدی

# سعدی

# بی‌برچسب

  • ۲ نظر
  • سه شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۲
  • :: بیت

با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد
کودکی گفتا تو پیری با خردمندان نشین

گفتم ای غافل نبینی کوه با چندین وقار
همچو طفلان دامنش پرارغوان و یاسمین

...

گر سرش داری چو سعدی سر بنه مردانه وار
با چنین معشوق نتوان باخت عشق الا چنین

* به مناسبت اول اردیبهشت و سعدی و طبیعت و لزوم همنشینی با خردمندان

# سعدی

  • ۰ نظر
  • يكشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۹۲
  • :: بیت

شب فراق که داند که تا سحر چند است؟
مگر کسی که به زندان عشق دربند است

گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم
کدام سرو به بالای دوست مانند است؟

پیام من که رساند به یار مهرگسل
که برشکستی و ما را هنوز پیوند است

قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست
به خاک پای تو وان هم عظیم سوگند است

که با شکستن پیمان و برگرفتن دل
هنوز دیده به دیدارت آرزومند است

# سعدی

# دوست

  • ۱ نظر
  • جمعه ۳۰ فروردين ۱۳۹۲
  • :: بیت

یکی را از ملوک مرضی هایل بود -که اعادت ذکر آن ناکردن اولی-
طایفه حکمای یونان متفق شدند که مرین درد را دوایی نیست مگر زَهره‌ی آدمی -به چندین صفت موصوف-
بفرمود طلب کردن.
دهقان پسری یافتند -بر آن صورت که حکیمان گفته بودند-
پدرش را و مادرش را بخواند و به نعمت بیکران خشنود گردانیدند و قاضی فتوی داد که خون یکی از رعیت ریختن، سلامت پادشه را روا باشد.
جلاد قصد کرد.
پسر سر سوی آسمان بر آورد و تبسم کرد.
ملک پرسیدش که: «در این حالت چه جای خندیدن است؟»
گفت: «ناز فرزندان بر پدران و مادران باشد؛ و دعوی پیش قاضی برند؛ و داد از پادشه خواهند. اکنون پدر و مادر به علّت حطام دنیا مرا به خون در سپردند؛ و قاضی به کشتن فتوی داد؛ و سلطان مصالح خویش اندر هلاک من همی‌بیند. به جز خدای عزّوجل پناهی نمی‌بینم.»
سلطان را دل از این سخن به هم برآمد و آب در دیده بگردانید و گفت: «هلاک من اولی ترست از خون بی گناهی ریختن.»
سر و چشمش ببوسید و در کنار گرفت و نعمت بی اندازه بخشید و آزاد کرد؛
و گویند هم در آن هفته شفا یافت.

گلستان - باب اول

# برادر

# سعدی

  • ۰ نظر
  • يكشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۱
  • :: روایت امروز

حضرت آیت‌الله امروز این ابیات سعدی را می‌خواند و تفسیر می‌کرد:

شنیدم گوسفندی را بزرگی
رهانید از دهان و چنگ گرگی
شبانگه کارد بر حلقش بمالید
روان گوسفند از وی بنالید:
که از چنگال گرگم در ربودی
چو دیدم عاقبت، گرگم تو بودی

گرگ: جهل و عقب ماندگی امت مسلمان
بزرگ: علم نوین و دانشگاهی
ذبح گوسفند: جدایی امت اسلامی از آموزه‌های وحیانی

# سعدی

  • :: بیت
  • :: نغز
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون