صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

.
.
.
ای مسلمانان؛
به فریادم رسید:

«طفل هندویی
مرا دیوانه کرد»
.
.
.

صاد گرد
سر رسید موضوعی
نظرصاد
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

۳۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هیأت» ثبت شده است

[تصویر: تاسوعای ۱۴۴۴ | قم]

و تو
ای آنکه در سال ۶۱ هجری،
هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده‌ای
و اکنون،
در این دوران جاهلیت ثانی بشریت
پای به سیاره زمین نهاده‌ای،
نومید مشو،
که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی
که تشنه خون توست
و انتظار می‌کشد...

# آوینی

# حرم

# هیأت

  • ۰ نظر
  • يكشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱
  • :: روایت امروز

شب یکم: مدینه - علم

شب دوم: کوفه - جنگ

شب سوم: دمشق - غرب

شب چهارم: ری - زندگی

شب پنجم: بصره - سیاست

شب ششم: بغداد - تمدن

شب هفتم: مرو - شرق

شب هشتم: بیت المقدس - دین

شب نهم: مکه - ایمان

شب دهم: کربلا - شهید

# تاریخ

# شیعه

# هیأت

  • :: بداهه

پ.ن:
تصویر از کتاب شریف تشنه‌لبان

# حافظ

# هیأت

  • ۲ نظر
  • دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۸
  • :: بیت

سیرابشان کرد.
از اسب‌های لشکر یزید هم کمتریم؟

# اهل بیت

# هیأت

  • ۰ نظر
  • پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۶
خیلی‌ها امکانش را دارند و از آن غافلند و خیلی‌ها محروم از امکانات و در حسرت آن.
امشب توفیق شد برای اولین بار در زندگی مشترک، در خانه‌ی خودمان روضه‌ی خانگی داشته باشیم به صرف افطاری ساده.
رسم هفت ساله‌ی افطاری‌های واحد قم و حومه هم با یک سال توقف دوباره برقرار شد؛ هر چند که دیگر قم و حومه‌ای در کار نیست!

# افطار

# خانواده

# رمضان

# هیأت

  • ۰ نظر
  • دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۶
  • :: بداهه

و هفت ساله بودم؛
و تابستان گرمی بود؛
و مادر، پسرک بیمارش را کشان کشان در کوچه‌های خاکی و کوهستانی روستا، لابلای زنان سوگوار بالا می‌برد.
پشت‌بام‌ها پر از بچه‌ها و زن‌ها؛ و دود اسپند و کندر در هوا.
از مسجد «پایین محله» تا حسینیه‌ی «بالا محله» جماعت به دنبال آن اسبِ سفید، نوحه‌خوان و مویه‌کنان، و مادر ضجه‌زنان...
*
من شفا گرفته‌ی آبِ دهانِ اسبِ ذوالجناحِ تعزیه‌ی شامِ غریبانِ روستایم.

من زنده مانده‌ام که روایت کنم تو را...

# قصه

# هیأت

  • ۰ نظر
  • سه شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۴
  • :: عزیز
  • :: کودکی
امشب این جا بودم. سخنرانی انقلابی و قرآنی حاج آقا خیلی خوب بود. انصافاً در این چند سال اخیر قدرت مجلس داری و فن بیان ایشان خیلی رشد داشته. یعنی واقعا توانسته اند بین منبر و کلاس فرق بگذارند و کم کم به یک منبری حرفه‌ای تبدیل شده اند.
وسط سخنرانی نگاهی به جمعیت انداختم: همه جوان و احتمالاً دانشجو و درس خوان. روح حضرت پهلوی نگون بخت در قبر هزار بار می‌لرزد اگر بفهمد با میراثش چه کرده ایم. جایی که روزی قرار بود مهندس جیگول لامذهب پرورش بدهد، حالا شده است پاتوق انقلابیون نخبه. یخرج الحی من المیت.

# انقلاب

# دانشگاه

# رمضان

# هیأت

  • ۴ نظر
  • سه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴
  • :: بداهه

تو: ان‌شاءالله امروز عازم سفر کربلا و زیارت اربعین ارباب هستم. ان‌شاءالله نایب الزیاره شما خواهم بود. این حقیر را حلال کنید.
من: نری بمیری. سعی کن شهید شی. ولی حتماً دعا کن. به سلامت.

# دوست

# شهید

# هیأت

  • :: پیامک

امام صادق علیه السلام فرمودند:
«کلنا سفن النجاة ولکن سفینة جدی الحسین أوسع و فی لجج البحار أسرع»
همه ما اهل بیت کشتی‌های نجاتیم، ولی کشتی جدم حسین علیه السلام وسیع‌تر و در عبور از امواج سهمگین دریاها سریعتر است.

(بحار الانوار، ج ۲۶، ص ۳۲۲، حدیث ۱۴)

پ. ن:
قانون عشق سوختن است و به قدر درد
محبوب آستانه‌ی محبوب می‌شوی

مانند آفتاب دلم سخت روشن است
من خواب دیده‌ام... به خدا خوب می‌شوی

# برادر

# هیأت

# واحد قم + حومه

  • ۰ نظر
  • دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳
  • :: پریشان
  • :: بداهه
بوی سیب
چند هفته‌ی گذشته به شدت مشغول بوی سیب بودم که حالا شروع شده و دو ماهی شما را سر کار می‌گذارد و ما را بیشتر!
اگر اهل ساختن برنامه‌های رادیویی هستید؛ اگر آوای خوشی دارید؛ اگر اهل شنیدن برنامه‌های رادیویی هستید؛ اگر فعال فضای مجازی (!) هستید و یا اگر فقط به دنبال جایزه می‌گردید؛ هفتمین دوره طرح ملی بوی سیب را از دست ندهید.

# اداره

# هیأت

  • ۰ نظر
  • دوشنبه ۵ آبان ۱۳۹۳
  • :: بداهه
  • :: بداهه

تویی
آن غرقه به خونی
که
بزرگ شهدایی
تو
عزیز دل زهرا (س)
تو
حسین (ع)
خون خدایی

دریافت

*
بیست سال با این نوای حسین فخری اشک ریخته‌ام؛ بارها و بارها.

# اهل بیت

# هیأت

# دوست

  • :: بشنو
سه شنبه: قم - تهران
چهارشنبه: تهران - قم
پنجشنبه: قم - تهران
جمعه: تهران - قم

*
با تشکر از ایمان، مهدی، سجاد و دسته‌های محترم عزاداری در شهر قم، هیئت ثارالله و هیئت محبین اهل بیت علیهم السلام

# اهل بیت

# دوست

# سین

# قم

# هیأت

# واحد قم + حومه

  • :: بداهه

بست روی سر عمامه پیغمبر را
رفت تا بلکه پشیمان بکند لشکر را

من به مهمانی تان سوی شما آمده‌ام
یادتان نیست نوشتید بیا؟ آمده‌ام

ننوشتید بیا کوه فراهم کردیم؟
پشت تو لشکر انبوه فراهم کردیم

ننوشتید زمین‌ها همه حاصلخیزند؟
باغ‌هامان همه دور از نفس پاییزند

ننوشتید که ما در دلمان غم داریم؟
در فراوانی این فصل تو را کم داریم

ننوشتید که هستیم تو را چشم به راه؟
نامه نامه «لک لبیک ابا عبدالله»؟

# اهل بیت

# تاریخ

# هیأت

  • ۰ نظر
  • چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۲
  • :: بیت
  • :: بشنو
پنج ماهه شده‌اید.
بعد از نماز مغرب، چهار نفری آمده‌ایم حرم. هوا کمی سرد شده و شما را در پتو پیچید‌ه‌ایم. تلألو چراغ های حرم و گنبد نورانی آن در تاریکی حتی از دور برای چشم‌های شما بسیار جذاب است.
در شبستان مراسم عزاداری شب اول محرم برپاست و اطراف ضریح خلوت است. زیارتی می‌خوانیم و چرخی می‌زنیم و به هیئت عزا می‌پیوندیم. اولین محرم شما، اولین نوحه شنیدن، اولین سینه‌زنی.
مادر دو تا سربند کوچک سبز «یا علی اصغر» برایتان آورده که به پیشانی‌تان می‌بندد. هنوز موی زیادی ندارید و سربند خیلی چهره‌تان را تغییر می‌دهد.
کنجکاوی تماشای جماعت، بهت از صدای بلند مداحی و ریتم سینه‌زنی،‌ دهان نیمه باز و چشمان خیره و سکوت.

# حرم

# قم

# اهل بیت

# هیأت

  • ۱ نظر
  • دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۲
  • :: پدر مقدس
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون