صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

«عشق»
خواهرِ من
است
؛
«درد»
هم
برادرم
...

صاد گرد
سر رسید موضوعی
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

۷ مطلب در خرداد ۱۳۹۸ ثبت شده است

«من او» رو دو دهه پیش خوندم و فقط چند صحنه خاص از کل ماجرا در خاطرم هست. یکی‌ش که شاید از نظر بقیه خیلی مهم نباشه، همون اولای داستان، دو تا گوسفند کشته‌اند و آویزان کرده‌اند برای سلاخی. کله‌هایشان هم جدا روی زمین افتاده. بحث میشه که از کجا میشه فهمید که کدوم کله مال کدوم گوسفنده؟
یه حرف نغزی میزنه پدربزرگه که هنوز از خاطرم نرفته. میگه «رفیق چشمش به خودش نیست، به رفیقشه.» بعدش نتیجه میگیره که اون لاشه‌ای که کله سفیده داره بهش نگاهش میکنه مال گوسفند سیاهه است و برعکس... چش رفیق به تن رفیقشه!
*
درد تلخ
چیست؟ و آن درد شیرین که تو را به حرکت در می‌آورد از کجا می‌آید؟
درد تلخ از نگاه به خود است: از نگرانی برای خود؛ غرق شدن در خود.
و درد شیرین همه از دیگری است: غم دیگری؛ دلشوره برای دیگری؛ غرق شدن در دیگری.

# بی‌برچسب

# درد

# دوست

  • ۳ نظر
  • چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸
  • :: نغز
درد کمر و ضرورت استراحت در منزل، جلسه‌های دو نفره در پارک و مسجد و غیره را به صبحانه‌ی سه نفره در خانه تغییر مسیر داد. جلسه‌ای که به درخواست من تشکیل شد و برخلاف ضوابط سفت و سخت خودم، در آن بسیار پارو زدم و دیگران را به پارو زدن ترغیب کردم.
طبیعی است جلسه‌ای که با درد شروع بشود، با درد هم تمام می‌شود.
*
بعدازظهر هم که بهتر بودم رفتم تا سمیه و سه ساعت درباره‌ی تاریخ مقدس فلسطین حرف زدیم.
حالا این طور به نظرم می‌رسد که در -خ- سمیه درباره -سرزمین- فلسطین حرف زدن بهتر از در -میدان- فلسطین درباره -نامه‌ای برای دخترم- سمیه حرف زدن است!
*
بسیار می‌پسندم که در دوستی‌مان، رابطه‌مان، بینمان، کتابی وجود داشته باشد. اما بی‌کتابی از بی‌کتابی بهتر است.
*
علامه‌ی طباطبایی بعد از شهادت استاد مطهری درباره‌ی ایشان جملاتی به این مضمون می‌فرمایند:
«...بنده -وقتی ایشان به درسم می‌آمدند- حالت رقص پیدا می‌کردم -از شوق و شعف-؛ به جهت این‌که آدم می‌داند هر چه بگوید به هدر نمی‌رود...»


# بی‌برچسب

# محمدم

# پنجشنبه‌ها

  • ۱ نظر
  • پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸
  • :: بداهه

به آدمی که بیست سال خودش را از بودن در چنین جایی و تماشای چنین چیزی محروم کرده باشد، چه می‌گویند؟

# سفر

  • ۰ نظر
  • دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۸
  • :: کودکی
سی و شش ساله‌ام؛
فردا به سفر خواهم رفت
-و طبق برنامه‌ی از پیش تعیین شده-
وقتی برگردم
سی و هفت ساله هستم.
*
زندگی من
تقریباً
به دو تا هجده سال مساوی تقسیم می‌شود
:
هجده سال اول در پیوستگی با روستا و مرتع و خرمن؛
هجده سال دوم در گسستگی از گذشته‌ی خاکی و دهاتی.
*
فردا
بعد از هجده سال
به کوچه‌باغ‌های مریم بر می‌گردم
-و طبق برنامه‌ی از پیش تعیین شده-
وقتی برگردم
وارد هجده سال سوم می‌شوم.
*
سفر به دنیای سحرانگیز کودکی
هیجان دیدن خودم؛ وقتی نوجوان بودم
و ترس از لحظه‌ای که همه‌ی آن تصویرها خواهد شکست
در هجده سال دوم
صدها بار خواب هجده سال اول را دیده‌ام:
صندق‌سنگ، آتشکده، ممد یتیم، حمام جنیان، جنگل خرس‌ها، چشمه لشلو، گردنه لاوش، سید زکریا، ...
فردا به سفر خواهم رفت
و
رؤیا تمام خواهد شد.

# سفر

  • ۱ نظر
  • دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۸
  • :: بداهه
  • :: عزیز
  • :: کودکی
عصر بیست و هفتمین روز از ماه مبارک رمضان، جلسه‌ای رسمی داشتم با چهار میهمان محترم که سه‌تایشان توی صاد برای خودشان صاحب‌هشتگ هستند، ولی هرگز همدیگر را ندیده بودند.
باورکردنی نیست. اما استمرارِ این جلسه‌ی مهم ممکن است منجر به معنادار شدن زندگی من بشود.

# حمید

# در جستجوی معنا

# صاد

# مرکز

# پسردایی

# چراغونی

  • ۱ نظر
  • يكشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۸
  • :: بداهه

آخر جلسه، بحث را می‌کشانم به آن جایی که از اول باید می‌کشاندم.
با همه‌ی تیزهوشی‌اش یک لحظه غافلگیر می‌شود.
برای این‌‌که فضا عوض شود، شوخی می‌کنم: «دارم ازت خواستگاری می‌کنم!»
و دقیقاً سؤالی را می‌پرسد که چهار سال پیش خودم پرسیدم: «کت و شلوار هم باید بپوشم؟»

# بی‌برچسب

# در جستجوی معنا

# مرکز

  • ۰ نظر
  • شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
  • :: بداهه

...
این منطق درست نیست که ما بگوییم چون تا پنج سال دیگر فناوری ماهواره پیشرفت خواهد کرد و بدون بشقاب هم مردم ممکن است تصاویر ماهواره را بگیرند، پس از حالا جلویش را باز کنیم! این منطق، منطق صحیحی نیست.
آن کسی که این منطق را مطرح میکند، باید بگوید برای جلوگیری از آن، چه کار تازه‌ای باید کرد. این منطق و استدلال، این‌گونه باید نتیجه بدهد.
البته دشمن فناوری را پیشرفته می‌کند. در مقابل، شما باید فکر کنید که با تطوّر و پیشرفت فناوری ماهواره، چه کارهایی را می‌توانید انجام دهید تا از نفوذ ماهواره جلوگیری کنید.
اما این استدلال، که چون دشمن پیشرفت می‌کند، پس ما بیاییم هر مانعی را از جلوِ راهش برداریم، منطقی نیست. این مانع، علی‌العجاله مانع است.
مثل این است که دشمن تا مرزهای ما پیش آمده، آن وقت بگوییم، ما که نمی‌توانیم بیشتر از دو ساعت مقاومت کنیم، پس برویم! نه آقا! این دو ساعت را مقاومت کنید، شاید پیروز شدید. این چه حرفی است!؟
...
شما باید به موازات این کار، وسائل مصون‌سازی را فراهم کنید. جوانان را مصون کنید، ذهن‌ها را مصون کنید، دل‌ها را مصون کنید که اگر علی‌رغم شما، روزی دشمن توانست نفوذ کند، شما قبلاً مصونیت ایجاد کرده باشید.
راهش این است؛ این‌گونه باید با هجوم دشمن برخورد کرد.

بیانات در دیدار جمعی از ناشران
۲۸ اردیبهشت ۷۸

پ.ن:
بیست سال گذشت؛ هنوز حرف همان است!

# تربیت

# رهبر

# فرهنگ

  • ۰ نظر
  • چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۸
  • :: روایت امروز
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون