صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

هر که عاشق شود
اصلاً
سفرش بیشتر است

صاد گرد
سر رسید موضوعی
نظرصاد
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

ظهر از تهران رسیدیم قم.
تا نزدیک غروب سیاهه‌ی تتمه‌ی اموال و دارایی‌های منقول و غیرمنقول را درآورده و قسط‌ها و قرض‌ها را پرداخته و حساب‌ها را خالی کردم.
*
سالی یک‌بار، این حسابرسی وجدانی مایملک دنیایی، پیامی تکراری دارد: «همه‌ی چیز همان‌طور است که بود.»
*
امروز -که چهاردهم شعبان بود- بیش از هر سال دیگری به یاد آن چهاردهم شعبان گرامی بودم.

# زندگی

  • :: بداهه

در جلسه‌ی رسمی صبح (که خودم یک سال آخر دبیرش بودم) مدیران و همکاران با من وداع کردند. رییس بزرگ و چند نفر دیگر چند جمله‌ای هم در وصف خصایل نیکوی من سخنرانی کردند و یاد آن مرحوم را گرامی داشتند!
چیزی نتوانستم بگویم. -فرق هست بین نتوانستن و نخواستن- خوش‌تر آن باشد که در حدیث دیگران گفته آید؛ و البته گفته هم آمد.
رایانه را خالی و اتاق را مرتب کردم. کلید را تحویل دادم و زدم بیرون.

# اداره

# هجرت

  • ۰ نظر
  • چهارشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۵
  • :: بداهه

رفقای اداره (علی اصغر و علی اکبر و مهدی و ابراهیم و ... ) برنامه‌ی خداحافظی ترتیب داده‌اند؛ به صرف گز و چای. کتابی هدیه می‌دهند و عکسی می‌گیریم و خاطره‌ای می‌گوییم.
حالا کار به جایی کشیده که اگر بخواهم هم دیگر نمی‌توانم برگردم: عبور از نقطه‌ی بی‌بازگشت.

# اداره

# دوست

  • ۳ نظر
  • سه شنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۵
  • :: بداهه

قرار نانوشته‌ی دوشنبه‌های حرم در این هفته هم برقرار بود. چراغانی ایام شعبانیه و جشن میلاد علی‌اکبر علیه‌السلام.
شدیداً گرم شده و بوی ماه رمضان می‌آید.

# حرم

  • ۰ نظر
  • دوشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۵
  • :: بداهه

مراحل تحویل وظایف و آموزش به نفر جایگزین در حال انجام است.
اولین جلسه‌ی هما بعد از یک سال و مقارن با تغییر رییس بزرگ به صرف ناهار برگزار شد.
دو ساعت درباره‌ی طرح تابستانی کانون مسجد گفتگو کردیم.
پیراهن ماشین را عوض کردم.

# اداره

# کانون

  • ۰ نظر
  • يكشنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۵
  • :: بداهه

از صبح در سطح مدیرکل جلسه‌ی فضای مجازی داشتیم با بیشترین تعداد آدم‌هایی که در این سال‌ها دوست داشتم از نزدیک ببینمشان و آشنا بشویم.
عصر هم توی مسجد برای پدرها و مادرها درباره‌ی بازی‌ها حرف زدم.
موقع اذان توتونکار را دیدم. کوچکترین کسی که تا به حال به او درس داده‌ام. سه سال پیش کلاس پنجم بود و حالا که هشتم است، مکبر رشید و برازنده‌ی مسجد شده و کاملاً می‌درخشد. خدا حفظش کند. قرار شد سر نماز برایم دعا کند که اوضاعم خوب بشود. بلکه دعای این بچه‌ها به جایی برسد.

# اداره

# کانون

  • ۰ نظر
  • شنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۵
  • :: بداهه

رفتم همه‌ی مطالب سال‌های قبل درباره نمایشگاه کتاب را برچسب #نمایشگاه زدم.
از نکته‌های جالبش این‌که سال ۹۲ یادداشت ندارد؛ و دیگر این‌که هیچ‌وقت ننوشتم که تنهایی نمایشگاه رفتن را دوست ندارم. بهانه‌ی بی‌هزینه و پر فایده‌ی دور هم بودن...
*
صبح از قم آمدم شهر آفتاب و شما را دیدم و همه‌ی هدیه‌ی صد هزار تومانی روز معلم را برای بچه‌های مدرسه کتاب خریدم -آخرین تیر آرش- و برگشتم قم. این‌که زحمت تا این‌جا آمدن را به خود دادید و در کنارم بودید، بهترین هدیه بود برایم. واقعاً ممنونم.

# نمایشگاه

  • ۰ نظر
  • پنجشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۵
  • :: بداهه

اعیاد شعبانیه؛ آخر اردیبهشت؛ رگبار و باران؛ تصحیح برگه‌های امتحانی؛ امضای آخر فهرست نمرات؛ خداحافظی با بچه‌های مدرسه؛ نگاه‌های آخر؛ نمایشگاه کتاب؛ جمع کردن وسایل از اداره؛ آموزش کارها به نفر بعدی؛ مرتب کردن فایل‌ها؛ خالی کردن روی میز؛ ...

و در ادامه
خرداد؛ نیمه‌ی شعبان؛ امتحان زبان؛ ماه رمضان؛ گرما؛ و شاید اسباب‌کشی.
*
همه‌ی برچسب‌های رنگ و وارنگ هفت ساله‌ی صاد دارد از جلوی چشمم رد می‌شود. همه‌ی پریشان‌ها و بیت‌ها و پیامک‌ها و روایت‌ها و ... بی عزیز؛ بی برادر.
*
خداوندا
خردادی که در نیمه‌ی شعبان تا نیمه‌ی رمضان پیچیده‌ای مبارکمان گردان و ما را از آن سربلند بیرون آر.
آمین.

# هجرت

  • ۱ نظر
  • چهارشنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۵
  • :: پریشان

بنگر ز جهان چه طرف بر بستم، هیچ
وز حاصل ایام چه در دستم، هیچ

شمع طربم، ولی چو بنشستم، هیچ
خود جام جمم، ولی چو بشکستم، هیچ

 

# بی‌برچسب

  • ۱ نظر
  • شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵
  • :: بیت
  • :: پریشان
با نگاه گذرا بر متون اروپایی قرن نوزدهم می توان به شیفتگی شرق شناسان اروپایی به ایران پیش از اسلام پی برد. آن شیفتگی دو علت داشته می تواند:
دلیل نخست این که دوره یاد شده به ایران پیش از اسلام تعلق دارد. تالیفات آن زمان اروپاییان دربار شرق ملو از نفرت به اسلام و هر چیز اسلامی بود. بنابراین، جای تعجب نیست که شرق شناسان منزجر از اسلام، دوره پیش از اسلام را شکوهمند جلوه می دادند.
ثانیا، شرق شناسان با تکیه بر منابع لاتین و یونانی، به مسایل زمان خویش از منظر باستان گرایی می نگریستند و بنابراین از اسلام به دلیل این که به عهد باستان مشرق زمین نقطه پایان نهاد، منزجر بودند. درست همآن طوری که از مسیحیت به دلیل پایان دادن به دوران کلاسیک غرب نفرت داشتند. به این ترتیب شرق‌شناسان، شاید ناخودآگاه، تاریخ شرق را در سایه خوانشی که از تاریخ اروپا داشتند بازخوانی کردند.

# تاریخ

# غرب

  • ۱ نظر
  • سه شنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۹۵
  • :: روایت امروز

این‌که مردم از این رسانه‌ها استفاده می‌کنند به این معنی نیست که این‌ رسانه‌ها همان چیزهایی هستند که آن‌ها می‌خواهند؛ دقیقاً مثل این است که مقداری فست‌فود مضر جلوی مردم بریزیم و آن‌ها این مواد را بخورند و ما این‌گونه نتیجه‌گیری کنیم که این همان چیزی بود که آن‌ها می‌خواستند.

+

# اینترنت

# سواد رسانه‌ای

  • ۱ نظر
  • شنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۹۵
  • :: روایت امروز

می‌پرسم: فرقشون با ما چیه؟
میگه: همه جا رو سیاه می‌بینند؛ بیش از حد محتاط هستند؛ عقل رو هم تعطیل کردند.

# انقلاب

  • ۰ نظر
  • جمعه ۳ ارديبهشت ۱۳۹۵
  • :: نغز
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراسباز
آسان رسانه