قبلاً این طور بود که در طول هفته چند شغل مختلف را در چند محل کار به عهده داشتم: کار دفتری، تدریس چیزهای مختلف، کار آموزشی، مدیریت، سردبیری و …
الان اینطور شده که در طول هفته یک شغل دارم که به طور همزمان شامل همهی این موارد است: کار دفتری، طراحی و برنامهریزی، مدیریت، نویسندگی و سردبیری، پیگیری و گزارش دادن و …
بعد از ساعت رسمی کاری هم مجموعهی دیگری از کارها را به عنوان کار پارهوقت تفننی (بدون دستمزد) در برنامه دارم.
*
دارم بیخودی غر میزنم. مگر واقعاً قرار است زندگی چطور باشد؟ کسی چه میداند.
اوقات غیرفراغت
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱غزلی از سیدمهدی موسوی
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ای خاکی فراتر از اینگونه خاکها
ای مستیِ نهفته به رگهای تاکها
حتی غبار کوی شما را نیافتند
حتی اگر که قافیه باشد: «پلاکها»!!
رفتید و گم شدید در آن سوی آسمان
تا که عوض شوند تمامِ ملاکها
رفتید و ماندهاند سکوت چفیّهها
در گیر و دارِ بازیِ ماتیک و لاکها
رفتید و گم شدهست شبِ گریههایتان
در موسمِ ترنّمِ این «پاپ» و «راک» ها
رد میشوند از بغل ما و… قلبمان
آتش گرفتهاست در این اصطکاکها
ما ماندهایم غرقهی مرداب زندگی
رفتند چون نسیم، از این کوچه پاکها
…
با صدای من بشنوید
(کیفیت ندارد. صرفاً یادگاریست. با تشکر از آقا مهدی)
تفاوتها
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱توی گوش برادری میزنم و اعلام خطر میکنم:
«…
قدر اعتماد آدمها به خودت را بدان.
همه را به یک چوب نران.
نسخهی خودت را مطلق ندان و آن را برای همه نپیچ.
…
مربی باید وسیع باشد و بلندنظر.»
*
خدایا؛
میدانی که به قصد اصلاح گفتم.
خلاصه مباحث
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱یک. اینترنت جدی است.
دو. اینترنت یک رسانه است.
سه. اینترنت یک دنیا است.
خون و خونریزی
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۱دیروز بعدازظهر به اتفاق یکی از دوستان رفتیم برای حجامت.
در شهر قم (برخلاف تهران) مطبهای زیادی کار حجامت را انجام میدهند و حجامت امر مرسومی است. مکانی که دیروز رفتیم تحت نظر مؤسسه تحقیقات حجامت ایران قرار دارد. محیط مطب و روش کار آن تلفیقی از طبابت سنتی و پزشکی تجربی است. ثبت فشار خون و تشکیل پروندهی پزشکی قبل از حجامت، رعایت اصول بهداشتی و پاکیزهبودن ابزار کار، توصیه به ادعیه و اذکار وارده و رعایت استحباب نحوهی نشستن و نحوهی تیغزدن و …
تجربهی جالب و به قولی لازمیست. البته ایام خاص توصیه شده برای حجامت در پیش است و اواخر ماه خرداد اوج کار حجام است.
کوللن
۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۱از جذابیتهای پیامک فرستادن به زبان فارسی برای من، تمرین خلاصهگویی و کاملگویی ست. اینکه بتوانی با کمترین استفاده از حروف، پیامی را به راحتترین و گویاترین حالت منتقل کنی.
این جذابیت که منجر به دقت فراوان در «نوشتن» و به دنبال آن «خواندن» پیامک میشود در بعضی موقعیتها کار دستم میدهد. یعنی حسابی اعصابم را به هم میریزد و ناراحتم میکند.
یکی آنکه پیامکی به خط لاتین دریافت کنم و نویسندهاش عذر بدتر از گناهی بیاورد که: «تایپ لاتینم از فارسی بهتره»
دیگر آنکه با چنین فجایعی برخورد کنم: «مثینکه» یا «۶رمنده»
*
مهارت تایپ کردن یک قوای غریزی نیست و اگر تایپ کردن خط فارسی برای شما سختتر از خط لاتین است ضعف از تمرین شماست. چرا فشار کمکاری خود را به مخاطب وارد میکنید؟
در هر زبانی جایگزینهای مناسبی برای اکثر کلمات و عبارات وجود دارد. آنها را یاد بگیرید و به کار ببرید تا مجبور به چنین ابداعاتی نشوید. آیا «ظاهراً» هممعنای «مثینکه» نیست؟
مگر زحمت تایپ عدد «۶» با تایپ حرف «ش» چقدر فرق دارد؟
*
فرصت تمرین خلاصهگفتن و درستگفتن را از خود دریغ ندارید.
دیدم به خواب دوش
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱به اتفاق بانو رفتهبودیم مشهد پابوس آقا. جاگیر شدیم در یک مسافرخانهی غریبه ولی مناسب رو به حرم. از زیارت برگشتیم. باران گرفت؛ شدید. از پشت پنجره خیابان را تماشا میکردم. آب توی خیابان روان شده بود سیل آسا. خیابان به خیابان آبها به هم میپیوست. باران شدید بود. بعضی ماشینها توی آب غرق شدند؛ بعضی آدمها.
رودخانهی خیابانها به سمت حرم جاری بود. کم کم آب فرو نشست. آسمان باز شد. آفتاب پیدا شد.
بیدار شدم. صبح شد.
*
خوابم را فراموش کرده بودم تا وسط روز که این را دیدم.
یعنی چه؟
آزمون سواد رسانهای
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱امروز آخرین جلسهی کلاس «سواد رسانهای» اول دبیرستان هم برگزار شد.
در طول یک سال تحصیلی با بچهها دربارهی تبلیغات، روزنامهنگاری، خبرنویسی، عکاسی، اینترنت، تلویزیون، تلفن همراه و بازیهای رایانهای صحبت کردیم. اولین سالیست که به طور کامل این موضوعات را دستور کار یک کلاس رسمی قرار میدهم. به لطف مدیر و همکاران مدرسهی خوبمان این فرصت پیش آمد که علاوه بر بچهها، چهار جلسه هم با پدر و مادرها دربارهی این موضوعات گفتگو کنیم تا آنها بخشی از مسئولیت خودشان در تربیت بچهها در فضای رسانهای را به عهده بگیرند.
نگاهی به آزمون پایانی کلاس بیاندازید. شاید برایتان جالب باشد که چطور میشود از چنین کلاسی امتحان گرفت.