صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

«عشق»
خواهرِ من
است
؛
«درد»
هم
برادرم
...

صاد گرد
سر رسید موضوعی
نظرصاد
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جنگ» ثبت شده است

از سن و سال من گذشته که وسط هفته کتاب چهارصد صفحه‌ای خاطرات جنگی دست بگیرم و تمامش را به دقت بخوانم. نشان به آن نشان که هیچ کدام از کتاب‌های حجیم معروف این سال‌ها مثل «دا» و «پایی که جا ماند» و «بیست و سه نفر» و غیره را کامل نخوانده‌ام.
با این یکی هم اول همین معامله را کردم. باز کردم و یک‌جایی وسط‌هایش را خط بردم. بعد از بیست دقیقه به این نتیجه رسیدم که کار نیکو کردن از پر کردن است. مثل بچه‌ی آدم برگشتم و از اول تا آخر را با نویسنده‌ی خوش ذوق و چیره‌دست کتاب همراه خاطرات آدمی شدم که تا آخر هم بالاخره راست و حسینی نمی‌گوید اسم و فامیلش چیست!
«پوتین‌قرمزها» روایت دقیق و اعجاب‌آور حضور اسیران و نظامیان پناهنده عراقی در ایران است. روایتی انسانی که سال‌هاست دنبالش بودم تا بفهمم آن‌طرف خاکریزهای ما چه خبر بوده است. لابلای این روایت، به دنیای درونی راوی و قصه‌های تلخ و شیرین کودکی‌اش سرک می‌کشد و داستانی کامل و جذاب می‌سازد.

# انقلاب

# جنگ

  • ۰ نظر
  • چهارشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۸
  • :: کتاب

آدم که آزار ندارد خودش را آزار بدهد.
حسین لشکری، منیژه لشکری را وقتی هفده ساله بوده عقد کرده و برده سر خانه زندگی‌اش، یک هفته قبل از شروع جنگ غیبش زده و هجده سال بعد، درب و داغان، آمده خانه. ده سال بوده و یک شب -بی‌خبر- برای همیشه رفته که رفته.
گلستان جعفریان هم برداشته با وسواس و دقت همه‌ی لحظات خوشی و ناخوشی این زندگی را روایت کرده.
چه انتظاری دارید؟
آدم که آزار ندارد این همه آزار را خودش به اختیار خودش بخواند و گریه کند؟ دارد؟

# جنگ

# شهید

  • ۰ نظر
  • شنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۸
  • :: کتاب

اسم انجمن جانبازان از دو چشم را گذاشته‌اند: «بصیر»؛ جانبازان از دو پا: «راست قامتان».
نپرسیدم. ولی احتمالاً نام انجمن جانبازان اعصاب و روان را گذاشته باشند: «مجمع عقلا»

# ادبیات

# جنگ

  • ۰ نظر
  • چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۳
  • :: نغز

یه جایی خوندم که وقتی اسلحه‌ی گرم به ایران اومد خیلی از جنگ‌جوهای اون موقع نامردی می‌دونستن که از راه دور به دشمنشون شلیک کنن. پهلوون‌های قدیم حتماً باید پنجه‌شون به پنجه‌ی دشمن قلاب می‌شد تا اسمش رو میذاشتن جنگ.
*
الان که دیگه همه عادت کردن با توپ و تفنگ و موشک بجنگن و انواع و اقسام روش‌های فیزیکی و شیمیایی ناکار کردن طرف مقابل رواج داره، نمی‌دونم چرا همون حس پهلوون‌های قدیمی رو نسبت به «جنگ رسانه‌ای» دارم. به نظرم نامردیه که وقتی کسی حضور نداره که مشت بزنی توی صورتش یا لااقل در تیررس نیست که به طرفش شلیک کنی، بیای با ابزارها و تکنیک‌های رسانه‌ای پوستش رو بکنی و نیست و نابودش کنی.
*
نمی دونم. شاید صد سال دیگه این روش هم همین‌قدری که الان تانک ذوالفقار و آر پی جی هفت و موشک شهاب سه مردونه به نظر می‌رسه، موجه جلوه کنه.

# جنگ

# رسانه

  • :: بداهه
  • :: نغز
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون