صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

قَدْ بُصِّرْتُمْ
إِنْ أَبْصَرْتُمْ
وَ قَدْ هُدِیتُمْ
إِنِ اهْتَدَیْتُمْ
وَ أُسْمِعْتُمْ
إِنِ اسْتَمَعْتُم

صاد گرد
سر رسید موضوعی
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

۵۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «توکل» ثبت شده است

ظهر بعد از سه ماه کش مکش بالاخره بابا را عمل کردند. قبل از عمل صدا کردند که بروم درِ اتاق عمل. دکتر بیهوشی محکم و قاطع گفت که ریسک بیهوشی بالاست و باید رضایت خاص بدهید... پنج دقیقه‌ای گذشت که نپرس. قبل از امضای رضایتامه لای کتاب را باز کردم تا آرام شدم:

وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ
لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ
وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِی کَانُوا یَعْمَلُونَ
وَوَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا

من که خودم سی و هفت سال از پدرم کوچکترم، امروز پسری در خانه دارم که سی و هفت سال از من کوچکتر است. همه‌ی مدت عمل به این تقارن عجیب فکر می‌کردم.
*
عصری که به خانه می‌روم، از ملاصدرا که می‌پیچم توی چمران، وسط ترافیک دلپذیر همیشگی، توی حال خودم هستم که ماشین کناری بوق‌بوق می‌کند. جوانکی از پشت شیشه‌ی خاکی ماشین پیداست. شیخنا؟ یاللعجب! شیشه را پایین می‌دهم و خوش و بش هیجان‌انگیزی می‌کنیم. این همه وقت دوری و بی‌خبری؛ حالا امروز؛ این وسط!
جای توقف نیست. کمی که دور می‌شویم از همان پشت فرمان تلفن می‌زنم تا ایجاز کلام و حاضر جوابی‌اش را دوباره به رخ بکشد:
-: «شیخنا! تو همیشه یک حادثه بوده‌ای»
-: «حاجیا! تو همیشه چشم نشانه‌بین داشته‌ای»
راست می‌گویم. راست می‌گوید.

# توکل

# خانواده

# دوست

  • ۱ نظر
  • سه شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۷
  • :: ذکر
  • :: پدر مقدس

اعوذبالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

وَوَهَبْنَا لَهُ
مِن رَّحْمَتِنَا
أَخَاهُ هَارُونَ نَبِیًّا

صدق‌الله العلی العظیم
سوره مبارکه مریم، آیه ۵۳


[تصویر تزیینی نیست.]

# توحید

# تولد

# توکل

  • ۳ نظر
  • دوشنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۷
  • :: ذکر
  • :: پدر مقدس
یک بعدازظهر از همه‌ی اشتغالات اداری و خانوادگی مرخصی می‌گیرم و خودم را به جلسه‌ی دوم آن هم‌نشینی نوجوانانه می‌رسانم. رگبار بهاری ناگهان می‌زند و تهران همانی می‌شود که باید باشد.
قبل از جلسه وضو می‌گیرم و خودم را می‌سپارم به هیجان پسرانه‌ی مهمانی و چیزهایی را می‌گویم که اصلاً قبل از جلسه آماده نکرده بودم و حرفی می‌زنم که برای خودم هم تازگی دارد؛ یک حس عمیقِ وجد و کشف که در من موج می‌زند و در بچه‌ها به بار می‌نشیند.
*
تا خانه این ابیات زیر زبانم ضربان دارد:
ای دوست «شکر» بهتر یا «آن» که شکر سازد؟
«خوبی قمر» بهتر یا «آن» که قمر سازد؟

ای باغ تویی خوش‌تر؟ یا گلشن گل در تو؟
یا آنکه برآرد گل، صد نرگس تر سازد

ای عقل تو به باشی در دانش و در بینش؟
یا آنکه به هر لحظه صد عقل و نظر سازد؟

بیخود شده‌ی آنم، سرگشته و حیرانم
گاهیم بسوزد پر، گاهی سر و پر سازد

دریای دل از لطفش، پُر خسرو و پُر شیرین
وز قطره‌ی اندیشه، صد گونه گهر سازد

آن جمله گهرها را اندر شکند در عشق
وان عشق عجایب را هم چیز دگر سازد

دریافت

# توحید

# توکل

# دانش آموز

# مولوی

  • ۱ نظر
  • چهارشنبه ۲۹ فروردين ۱۳۹۷
  • :: بداهه
  • :: بشنو
فرمود:
یکی پیش مولانا شمس الدیّن تبریزی (قدّس اللهّ سرهّ) گفت که «من بدلیل قاطع، هستیِ خدا را ثابت کرده‌ام»
بامداد مولانا شمس الدین فرمود که «دوش ملایکه آمده بودند و آن مرد را دعا می‌کردند که الحمدلله خدای ما را ثابت کرد؛ خداش عمر دهاد؛ در حقّ عالمیان تقصیر نکرد»

ای مردک
خدا ثابت است
اثبات او را دلیلی می‌نباید
اگر کاری می‌کنی خود را به‌مرتبه و مقامی پیش او ثابت کن
و اگر نه او بی دلیل ثابت است
وَاِنَّ مِنْ شُیْیءٍ اِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
درین شک نیست...

# توحید

# توکل

# مولوی

  • ۰ نظر
  • دوشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۵
  • :: پریشان
  • :: روایت امروز

قرار بود آرامش و ثبات سال ۹۴ منجر به پیگیری و پایان پافتن پروژه‌های زمین مانده از سال‌های قبل بشود و حتی قول داده بودم که تا بستن پرونده‌های مفتوح، پرونده‌ی جدیدی را باز نکنم. هر چند که دقیقاً نمی‌شود اثبات کرد که زیر قولم زده‌ام، اما آدمی که سال‌ها در بی‌قراری و بی‌ثباتی زندگی کرده، آرام زیستن را تاب نمی‌آورد.
پس مهم‌ترین اتفاق ناگزیر سال ۹۴ شد فرار از آرامش و انداختن قایق زندگی به همان رودخانه‌ی خروشان مقدرات الهی. حالا هفت شغل جدی دارم و هم‌زمان در دو شهر زندگی می‌کنم. همه‌کارگی و هیچ‌کارگی هم عالمی دارد!
*
سال ۹۵ سال هفتم هجری است و سال آخر شاید. تابلوی اعلام خطر مثلثی شکل «مسکن، اشتغال و تحصیل» در مسیر پیش رو و آخرین فرصت محتمل برای ارتقا و جهش. در یک کلام: منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید.
شعار سی و چهارمین سال زندگی‌ام را -با یادی از خوش ذوقی‌های معلم فرزانه‌ام- «دویدن به طرف درهای بسته» نامگذاری می‌کنم. درهای بسته‌ای که فقط و فقط به شرط مخلص بودن گشوده خواهد شد؛ والا همه بدنامی و شرمساری است؛ و در این راه البته به دعای خیر شما احتیاج مبرم دارم.

# توحید

# توکل

# زندگی

# سال‌نام

  • ۱ نظر
  • يكشنبه ۱ فروردين ۱۳۹۵
  • :: بداهه

اعوذبالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

وَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ
وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ کَذَلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ

وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِیصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَیَا سَیِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِکَ سُوَءًا إِلاَّ أَن یُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

صدق الله العلی العظیم
سوره مبارکه یوسف، ۲۳ تا ۲۵

# توکل

  • ۰ نظر
  • يكشنبه ۱ فروردين ۱۳۹۵
  • :: ذکر

دو سال پیش را به یاد می‌آورم که آرزو داشتم در یک حلقه‌ی دانشجویی «سیر مطالعاتی آثار آوینی» راه بیندازم و در یک جمع دانش‌آموزی به بهانه‌ی دورخوانی کتاب «انسان دویست و پنجاه ساله» یک دور تاریخ تشیع بگویم. حتی یادم هست که برنامه‌ریزی مقدماتی کار را پیش خودم کرده بودم. اما خب مثل همیشه* العبد یدبر و الله یقدر. نشد که نشد.

این پنج‌شنبه‌ها -بی آن‌که ذره‌ای پارو زده باشم- از جلسه‌ی پرملات تدبر در آینه‌ی جادو دوان دوان خودم را به هیأت باصفای بچه‌های جهادی می‌رسانم که فصل به فصل در تاریخ ائمه جلو برویم.
حکمتِ بستنِ درِ مصاحبتِ بیشتر با یاران قدیم و رحمتِ گشودنِ درِ ارتباط با دوستانِ جدید را در این فقره به روشنی می‌بینم.


* از مولوی است:

ای طمع در بسته در یک جای سخت
کآیدم میوه از آن عالی‌درخت

آن طمع زان جا نخواهد شد وفا
بل ز جای دیگر آید آن عطا

# آقا وحید

# آوینی

# تاریخ

# توکل

# ققنوس

# مولوی

# پنجشنبه‌ها

# کلاس

  • ۱ نظر
  • پنجشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۴
  • :: بداهه
نه این‌که -زبانم لال- بخواهم پارو بزنم ها
نه
فقط چند وقتی است کنجکاو شده‌ام

رییس!
میشه دقیقاً بگی برنامه‌ت برای زندگیِ ما چیه؟

# توکل

  • ۰ نظر
  • چهارشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۴
  • :: نغز

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

وَالأَرْضَ مَدَدْنَاهَا
وَأَلْقَیْنَا فِیهَا رَوَاسِیَ
وَأَنبَتْنَا فِیهَا مِن کُلِّ شَیْءٍ مَّوْزُونٍ
وَجَعَلْنَا لَکُمْ فِیهَا مَعَایِشَ وَمَن لَّسْتُمْ لَهُ بِرَازِقِینَ
وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ
وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ

صدق الله العلی العظیم
سوره مبارکه حجر- آیات ۱۹ تا ۲۱


***
و زمین را گسترانیدیم
و در آن کوههاى استوار افکندیم
و از هر چیز سنجیده‏اى در آن رویانیدیم
و براى شما و هر کس که شما روزى‏ دهنده او نیستید در آن وسایل زندگى قرار دادیم
و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینه‏‌هاى آن نزد ماست
و ما آن را جز به اندازه‏اى معین فرو نمى‏‌فرستیم

# توحید

# توکل

  • ۱ نظر
  • دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۴
  • :: ذکر
از امروز دو روز در هفته در زیرزمین یکی از مساجد یکی از محله‌های پایین‌شهر برای هفت هشت نفر از بچه‌های سیزده-چهارده ساله، مبانی سواد بصری می‌گویم.
ساعت چهار بعدازظهر، گرمای چهل و پنج درجه، ماه رمضان، پانزده کیلومتر رانندگی رفت و بیست و پنج کیلومتر رانندگی برگشت، بی‌مزد و منت.

این رنج ممتد را مثل سال قبل و سال قبلش بی‌حاصل بر خودم هموار کرده‌ام که چه؟ قرار است چه چیزی را به خودم ثابت کنم؟

# توکل

# قم

# کانون

  • :: بداهه
و ضد غنا فقر است و آن عبارتست از نبودن آنچه محتاج الیه [مورد احتیاج] انسان است.
پس اگر از ضروریات باشد صاحب آنرا مضطر گویند،
و اگر قدر ضرورى باشد و صاحبش به آن خوشحال است و زائد بر آنرا دوست ندارد آن شخص را زاهد گویند،
و اگر زائد را دوست تر دارد ولکن طلب آن نمى کند او را قانع گویند،
و اگر رغبت زیاد دارد و نهایت تعب در آن مى‌کشد یا اگر دست از طلب کشید بجهت عجز بوده آنرا حریص گویند،
و اگر مال دنیا وجود و عدمش در نزد او مساویست و بغناء و فقر هر دو راضى است او را مستغنى گویند، و مرتبه این شخص از زاهد بالاتر است.

    مقامات العلیه حاج شیخ عباس قمى
(مختصر معراج السعاده نوشته ملا احمد نراقى)


# توکل

# سبک زندگی

  • ۲ نظر
  • سه شنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۹۴
  • :: روایت امروز

باید یاد بگیریم که راه حل جلوی پای خدا نذاریم. مشکلمون رو بگیم. بعدش بخوایم که حل بشه.
:
وقتی گرسنه‌ای نگو خدایا به من یه پرس چلوکباب برگ با دوغ نعنایی بده.
بگو خدایا من رو سیر کن!
وقتی فقیری نگو خدایا دو تا تراول چک صد هزارتومانی بهم بده.
بگو خدایا بی‌نیازم کن!
وقتی غمگینی نگو خدایا یه فیلم کمدی پخش کن سر حال بیایم.
بگو خدایا شادم کن!
وقتی داری با درد می‌میری نگو خدایا یه دکتر بفرست بیاد تمیز با یه آمپول بی‌حسی خلاصم کنه.
بگو خدایا راحتم کن!

وقتی دلت براش تنگ شده نگو خدایا یه کاری کن فردا بیاد فلان جا ببینمش.
بگو خدایا... بعد یه آه عمیق بکش.

# توحید

# توکل

# دوست

  • ۱ نظر
  • دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳
  • :: پریشان
  • :: نغز

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا
وَالَّذِینَ آمَنُوا
فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا
وَیَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ

صدق الله
سوره غافر، آیه ۵۱

# توکل

# پیامبر

  • :: ذکر

اعوذبالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

وَلَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ
إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ
زَهْرَةَ الْحَیَاةِ الدُّنیَا
لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ
وَرِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ
وَأَبْقَى

صدق الله
سوره طه، ۱۳۱


* گفت چشم ننداز به این ساختمونا.
راننده‌ی اتوبوس بود. با همه‌ی بی‌سوادیش خیلی سرش می‌شد.

# توکل

# سبک زندگی

  • :: ذکر

هفته‌ی پر کاری بود:
یک مقاله‌ی ۹ صفحه‌ای درباره‌ی «معلمی در پاتوق سایبری»نوشتم.
تحلیل و ارزیابی ۳۰ قسمت یک برنامه‌ی رادیویی تاریخی را در ۲۰ صفحه تدوین کردم.
قسمت سوم سخنرانی دانش آموزی با موضوع «آزادی و بندگی در اینترنت» را سامان دادم و اجرا کردم.
یک جلسه‌ی سخنرانی برای اولیا درباره ی «رسانه های اجتماعی تلفن همراه» داشتم که کار جدیدی بود و خیلی وقت گرفت.
اردوی یک روزه تهران قدیم هم برگزار کردم که بازدیدی از حرم سیدالکریم بود و ارگ تهران.
کلاْ بوی سیب و خانواده و حلقه و رانندگی در جاده تهران-قم هم در جریان است.
*
چقدر وقت تلف می‌کنم.

# توکل

# زندگی

# کلاس

  • :: بداهه

اعوذ بالله من الشیطان رجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

فَانْظُرْ إِلَىٰ آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ
کَیْفَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا
إِنَّ ذَٰلِکَ لَمُحْیِی الْمَوْتَىٰ
وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

صدق الله العلی العظیم
سوره روم، آیه ۶۰

# توحید

# توکل

  • ۰ نظر
  • دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۳
  • :: ذکر
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون