صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

قَدْ بُصِّرْتُمْ
إِنْ أَبْصَرْتُمْ
وَ قَدْ هُدِیتُمْ
إِنِ اهْتَدَیْتُمْ
وَ أُسْمِعْتُمْ
إِنِ اسْتَمَعْتُم

صاد گرد
سر رسید موضوعی
نظرصاد
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

۱۰۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «برادر» ثبت شده است

تو: آیا اصولاً ممکن است که پیام‌بری و برادری قاطی شود؟ و اگر بله آیا خطرناک است و باید از آن پرهیز کرد؟
من: تکرار می‌کنم: سقف رفاقت برادری است؛ سقف معلمی هم پیام‌بری. آن چه خطرناک است فراتر رفتن از برادری به پدری و از پیام‌بری به خدایی است.
رفیق برادر باشد بهتر و معلم پیام‌بر باشد نیکوتر.
تو: اینا رو که می‌دونم عزیز! حالا اگر برادر، پیام‌بر هم باشد ایراد ندارد؟ یا نکته‌ی خاصی دارد؟
من: اصل همان است که می‌دانی. اما فقط یک رفیق همه چیز تمام که معلم همه چیز تمامی هم باشد می‌تواند همزمان به سقف هر دو جایگاه برسد. اگر یافتی، رهایش نکن.
تو: ...

# برادر

# دوست

# معلم

  • :: پیامک

تو: بیچاره‌تر شیری... صدمرتبه
من: آهو... مبارک باد.

# برادر

  • ۲ نظر
  • سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷
  • :: پیامک

من:
چقدر
این جاده‌ی قم
حال تو را دارد؛
یاد تو را دارد؛
برادر!

تو:
خوشا آن مسافر که منزل ندارد
که دل دارد و پای در گل ندارد

# برادر

  • :: پریشان
  • :: پیامک

افطاری حتی سه نفره هم خوب است. یادمان می‌آورد که به شدت تنها هستیم و باید هوای هم را زیاده داشته باشیم.
تو که باشی همه چیز خوب است.
باش لطفاً.

# افطار

# برادر

  • ۱ نظر
  • يكشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷
  • :: بداهه

تو: باران چه دلبرانه می بارد. پاییز کم بود، بهار هم عاشق شد...
من: داشت یادمان می رفت که چرا تهران را وطن داشته‌ایم.

# برادر

  • ۱ نظر
  • يكشنبه ۲۶ فروردين ۱۳۹۷
  • :: پیامک

باید صبر می‌کردیم.
باید ده سال صبر می‌کردیم تا عصر یک جمعه‌ی سرد، این طور بی‌تکلف، خسته و ناهار نخورده به خانه‌ی‌مان بیایی؛ با دوقلوها بازی کنی؛ همان غذایی که در خانه داریم بخوری؛ با هم وانت بگیریم و بار ببریم و بیاریم و بستنی بخوریم و بروی.
ببین از ۸۶ تا ۹۶ چقدر راه آمده‌ایم!
.
.
اگر اعجاز قیصر همین بود که عشق را به مدرسه برده بود؛ اعجاز ما هم این بود که عشق را از مدرسه بیرون آوردیم.

# برادر

# قیصر

  • :: بداهه
  • :: پریشان

و عشق
چشم مرا بست
و
مشت من
وا شد
...

# برادر

# قاب در قاب

  • :: پریشان

ما همدیگر را اول مهر پیدا کردیم.
حالا سال‌ها گذشته و هنوز به آخر مهر نرسیده‌ایم.
مثلاً در این همه سال حتی یک بار هم دو نفری پیتزا نخورده‌ایم؛ لهمجون و پیده پیشکش.
می‌بینی چقدر کارهای نکرده داریم؟

# برادر

  • ۰ نظر
  • يكشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶
  • :: پریشان

یکی از پنج‌شنبه‌ترین شنبه‌های تاریخ صاد را سپری کردم.
بعد از دو سال چکمه‌های کوه از جعبه بیرون آمد و  ساعت چهار صبح کندیم و رفتیم تا نماز را در نمازخانه‌ی خاطره‌انگیز منظریه بخوانیم و بعدش آرام آرام در خلوتی صبحِ شنبه‌ی تعطیلِ تحلیف بخزیم تا تپه‌ی شهدا و نان و پنیر و میوه‌ای بخوریم و برگردیم پایین کم‌کم؛ و کارت عروسی مادر گروه را بگیریم دستمان و محمدرضا بستنی رنگی رنگی بدهد که بخوریم و خوش خوشان برویم خانه و خوشحال باشیم که هنوز راه همان است و مرد بسیار است.

# برادر

# دوست

# سین

# کوه

  • ۰ نظر
  • شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
  • :: بداهه
دیروز و امروز و فردا

آقا مهدی را در منزل؛
آقا محمدحسین را در کوچه‌باغ‌های طرشت؛
امیرحسین را دم در مجلس بله برون؛
رضا را توی پراید؛
و مهندس مهدی را در مسجد؛
و خودم را در آینه دیدم.

سال برادری و معاشرت است. خوش باد.

# آدم‌ها

# اصغرثانی

# برادر

# دوست

  • :: بداهه

گفتن اینکه دوستت دارم، اولین راه و آخرین راه است
ای فدای بلندی قدت، عصر؛ عصر پیام کوتاه است

عصر تنهایی عمیق بشر بین صدها رفیق، عصری که
با وجود هزارها همراه، دوره‌ی انقراض همراه است

ما در این عصر بره‌ای هستیم که اسیر طلسم چوپانیم
بره‌ای که به محض آزادی اولین مقصدش چراگاه است

بره‌ای که هوا نمی‌خواهد، هیچ چیز از خدا نمی‌خواهد
بره‌ای که نهایت هدفش، گله از وضع نوبت کاه است‌

دوستت دارم، این همان رازی است که جهان را نجات خواهد داد
دوستت دارم، این همان اسبی است که سوارش همیشه در راه است‌

ای چراغ همیشه روشن عشق، باش تا صبح دولتم بدمد
تو، در این عصر خوشتری، زیرا ماه پیش ستاره‌ها ماه است‌

#غلامرضا طریقی

# برادر

  • ۰ نظر
  • يكشنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶
  • :: بیت
  • :: پریشان

گره زدن سبزی چه ارتباطی با باز شدن بخت آدم دارد؟
اما به فکر دیگران بودن، برای دیگران بودن، شاید بخت آدم را باز کند. شده که می‌گویم.
*
شادی باید در دل آدم باشد. ادای شادی درآوردن فایده‌ای ندارد. دل خودت که هیچ، دل دیگران را هم خوش نمی‌کند.
*
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم.

# برادر

# تولد

  • ۰ نظر
  • پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۵
  • :: بداهه

من (هفت صبح):
از صحن امام‌زاده سیدحمزه در باز کرده‌اند به باغ توتی؛ البته نه باغی مانده و نه توتی: ستون کاشته‌اند و سقف روییده است.
با مصطفی نشسته‌ایم روی فرش درگاه و دعا می‌خوانیم.
سلام

تو (یک روز بعد):
تاسوعای بی تو
عاشورای بی تو
بی او
بی ما
...

# برادر

  • ۲ نظر
  • چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۵
  • :: پریشان
  • :: پیامک

من: سلام. میگم امسال تولدت چند نفر رو جمع کن یه شیرینی بده بلکه بختت باز بشه.
تو (بعد از چهارده ساعت تأمل): سلام. نیکبخت آن سر که سامانیش نیست.
من: بگو شیرینی نمی‌خوام بدم. دیگه چرا شعر می‌بافی؟
تو: اگه شما بگی من شام هم میدم. ولی ترجیحاً مناسبت بهتری پیدا کنید.
من: من که میدونی دنبال بهانه می‌گردم که شما رو دور هم ببینم. دست ما کوتاه و خرما بر نخیل...

# برادر

  • ۰ نظر
  • دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۴
  • :: پیامک

من: هفدهم دی بود. پنجشنبه هم بود. بی‌خود و بی‌جهت مدام به تو فکر می‌کنم. خوش باشی.

# برادر

  • ۱ نظر
  • پنجشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۴
  • :: پریشان
  • :: پیامک

سید حال خوشی نداشت هفته‌ی پیش. آب و روغنش قاطی شده بود اساسی. همین چند دقیقه‌ای که امروز دیدمش و سرحال بود و ادای پیرمردهای فرزانه را برایش درآوردم و نصیحتش کردم که دنیا دو روز است و ارزش جدی گرفتن ندارد و اینها و کمی خندید، دلم خوش شد که مثلاً کار مفیدی کرده‌ام برایش.
خدا به همه‌ی معلم‌ها عمر و توان مضاعف بدهد.
*
این قرارهای عصر و غروب پنجشنبه‌ها حال و هوای وبلاگی خوبی دارد. آن‌قدر که آدم حرف‌های دبلیو هم زیاد می‌زند: در یک ملاقات کوتاه روی صندلی دوم و یا گفتگویی پرنشاط در امام‌زاده‌ای محترم با رفقایی که حالشان خوب است و مسیرشان را پیدا کرده‌اند. الحمدلله.
همین دبلیوهاست که ما را زنده نگه داشته است.

به همین مناسبت از چند برچسب جدید در صاد رونمایی می‌کنم: محمدم، سید و حبیب.

# برادر

# سید

# محمدم

# پنجشنبه‌ها

  • ۰ نظر
  • پنجشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۴
  • :: بداهه
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون