صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

«عشق»
خواهرِ من
است
؛
«درد»
هم
برادرم
...

صاد گرد
سر رسید موضوعی
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

۵۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «صاد» ثبت شده است

امروز که هشتِ هشتِ نود و هشت باشد؛ -از قضا- اول ربیع‌الاول ۱۴۴۱ هم هست.
صاد را اول ربیع‌الاول ۱۴۳۱ با بسم‌الله شروع کردم. آن روز بیست و هفت ساله بودم؛ و حالا سی و هفت را هم رد کرده‌ام. در طول ده سال در ۱۷۰۷ بیش از ۱۷۷۰ یادداشت نوشته‌ام؛ یعنی به عبارتی سالی ۱۷۷ تا؛ یعنی هر دو روز یکی! زندگی را هم -به گواه همین نوشته‌ها- در این سال‌ها دو تا یکی سر کرده‌ام؛ روزی به خوشی و روزی به تلخی؛ الحمدلله.
شما که غریبه نیستید؛ دری نیست که در این سال‌ها نکوفته باشم و دیواری نیست که به آن نخورده باشم؛ مثل پرنده‌ی دم سوخته در قفس شیشه‌ای؛ راه هم زیاد رفته‌ام الحمدلله؛ بار هم زیاد برده‌ام الحمدلله.
*
از شمایانی که یک دهه صاد را تحمل کردید ممنونم. از همه‌ی آن‌ها که ردپایشان در نوشته‌ها هست و آن‌ها که نیست؛ آن‌ها که نظراتشان را این‌جا به یادگار نوشته‌اند و آن‌ها که ننوشته‌اند؛ آن‌هایی که دوست بودند و آن‌هایی که برادر؛ بزرگ‌ترها و کوچک‌ترها؛ این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است...
*
فروغی بسطامی گفته است: «یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد»؛ ولکن «یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند»؛ از اولی‌ها که نبوده‌ایم و زیاد کوشیده‌ایم؛ امید که به لطف خدا و دعای شما از دومی‌ها هم نباشیم؛ آمین.


ارادتمند شما
ص

# صاد

  • ۳ نظر
  • چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۸
  • :: بداهه
عصر بیست و هفتمین روز از ماه مبارک رمضان، جلسه‌ای رسمی داشتم با چهار میهمان محترم که سه‌تایشان توی صاد برای خودشان صاحب‌هشتگ هستند، ولی هرگز همدیگر را ندیده بودند.
باورکردنی نیست. اما استمرارِ این جلسه‌ی مهم ممکن است منجر به معنادار شدن زندگی من بشود.

# حمید

# در جستجوی معنا

# صاد

# مرکز

# پسردایی

# چراغونی

  • ۱ نظر
  • يكشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۸
  • :: بداهه

در این سه ماهی که این‌جا را رها کرده بودم به اندازه‌ی سه ماه یادداشت ننوشته دارم.
خب از اول هم قرار نبود که در سه ماه به اندازه‌ی بیش از سه ماه یادداشت ننوشته داشته باشم و این قرار همچنان برقرار است!
*
خلاصه‌ی چیزهایی که باید می‌نوشتم و ننوشتم در برچسب‌های همین مطلب گذاشته‌ام که صرفاً در تاریخ ثبت شده باشد. مهم‌ترینشان مطمئنا مشهد‌الرضا (ع) است و کوه.
*
این سه ماه را به خودم فرصت دادم که کارهای جدی‌تری بکنم -که نکردم-
و به مخاطب خاص فرصت دادم که آشیانه‌ی دیگری پیدا کند -که نکرد-
حالا برگشته‌ام سر همان زمین، بی‌تراکتور!
*
یک لحظه‌ای می‌شود که بالاخره خجالت را کنار می‌گذاری و برایش نامه می‌نویسی.
وبلاگ نقطه‌ی شروع است؛ نه پایان.

# آقا سعید

# آقا وحید

# آقازاده

# حمید

# صاد

# محمدم

# مشهدالرضا

# میم.پنهان

# پسردایی

# کوه

  • :: بداهه

 می‌شود ذره ذره آب شوی، می‌شود ساده ساده فوت کنی
می‌شود حال ساده‌ای باشی، بعد هم ماضی بعید شوی

می‌شود انتخاب او باشی، به تماشای آب‌های سپید
به فلک بر شوی به‌یکباره، به شهادت رسی، شهید شوی

امید مهدی‌نژاد


پ.ن:
اول ربیع‌الاول ۱۴۴۰ است؛ نه سالگی صاد.
شرعی که حساب کنی، دخترمان بالغ شده. وقت عمل به تکلیف است.

# شهید

# صاد

  • :: بیت

آقایون، داداشا؛
واقعاً شما مزدوج که میشید با متعلقه‌ی محترمه میشینید «صاد» میخونید؟ این‌قدر جذابه؟
خونه‌تون مگه تلویزیون ندارید؟ یزنید شبکه نسیم خندوانه ببینید تو رو قرآن.
ناموساً «صاد» رو مجردی و مردونه نگه دارید لطفاً.
دیگه نبینم تکرار بشه ها!

با تشکر
مدیریت صاد و حومه

# دوست

# سین

# صاد

  • ۰ نظر
  • سه شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۷
  • :: بداهه

امشب بعد از چهار سال رفاقت فهمیدم که یادم رفته بود صاد را به تو معرفی کنم. در عالم رفاقت از این خطاها پیش می‌آید. به بزرگی خودت این فراموشکاری را بر من ببخش. اگر صاد را شما نخوانی، پس واقعاً قرار است چه کسی بخواند؟
*
از خدا که پنهان نیست؛ از شما چه پنهان که من در زندگی «آقازاده» زیاد دیده‌ام. اما آقازاده‌ای که خودش بالاصاله «آقا» باشد نه نایاب که البته بسیار نادر است.
*
از امشب -با افتخار- دفتر یادداشت مجازی من یک خواننده‌ی آقازاده دارد: یک آقازاده‌ی تحقیقاً آقا.
خوش آمدید.

# آقازاده

# دوست

# صاد

  • ۳ نظر
  • جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۹۷
  • :: بداهه

نشسته‌ام برایش شصتاد تا تست فارسی و انگلیسی را زده‌ام که آخرش مثل فال‌گیرها و کف‌بین‌ها لایه‌های پنهان شخصیتم را کشف کند و راهنمایی‌ام کند که چرا این‌طوری شده‌ام.
دقایقی سکوت می‌کند و در نتایج پارامترهای فریدم و لاو و پاور و فان و غیره دقیق می‌شود. بعدش مثل این‌که کشف بزرگی کرده باشد می‌گوید «برای حفظ تعادل فاکتور فیلان و بیسار و برای کنترل افزونگی پارامتر فلان و فلان، در یک کلام: به کوهنوردی نیاز داری» و بعد خیره می‌ماند به من که برخلاف انتظارش نه تنها شگفت‌زده نشده‌ام که عاقل اندر سفیه نگاهش می کنم و می‌گویم: «دکتر جون! یه چیزی بگو که خودم ندونم. این که سه ماهه بالای سر در وبلاگم هم زده‌ام. عالم و آدم خبر دارند. راستی شما صاد رو نمی‌خونی؟»


پ.ن:
در چهل روز گذشته بیش از بیست و پنج هزار کیلومتر سفر هوایی و زمینی بدون لذت داشته‌ام.
سفر وقتی قشنگ است که برای کار نباشد؛ برای حال باشد.

# دوست

# صاد

# کوه

  • :: بداهه

بانو پیامک خرید فرستاده: «شیر کاهو»

.
.
.
هیچی دیگه.
یاد این جا افتادم. اومدم سلامی عرض بکنم خدمتتون.

# شیرآهو

# صاد

  • ۶ نظر
  • دوشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۶
  • :: بداهه
  • :: پیامک

هفت سال پیش، دوازدهم بهمن هشتاد و هشت، این مطلب را نوشتم: «دلم گفت بگویم بنویسم»
همان روزها داشتم تصمیم می‌گرفتم که صاد را راه بیندازم.
حالا هفت سال گذشته و غصه‌ها و قصه‌هایمان اصلاً کم نشده؛ فقط از نوعی به نوعی دیگر تغییر پیدا کرده.
قانون اصلیِ دنیا همین است: گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به هم است. خلاص.

# صاد

# وبلاگ

  • ۰ نظر
  • سه شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۵
  • :: بداهه

امروز که اول ربیع المولود چهارده - سی و هشت باشد، هفت سال قمری از گشایش این سررسید می‌گذرد.
همین.

# صاد

# وبلاگ

  • ۰ نظر
  • پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵
  • :: بداهه

برادری پیام خصوصی گذاشته برای «یتیم‌خانه‌ی دوران». چون نظرش برایم محترم است می‌گویم که شما هم بدانید:

«به نظرم بهتر بود عکسی از سکانسی غیر از این سکانس را انتخاب می کردید.»

این حال خاص مخاطبان خاص صاد را دوست دارم. حالی که به آن‌ها اجازه می‌دهد همین‌قدر ساده و صریح و البته خصوصی، نظرشان را درباره‌ی جزییات نوشته‌ها و نانوشته‌ها بیان کنند.

# سینما

# صاد

  • ۰ نظر
  • يكشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۵
  • :: بداهه
قسم به ص و قسم به آن قرآنی که برای ذکر فرو فرستاده‌اند
اگر صاد همین یک خاصیت را داشت
که می‌شد
-برای دردی که نمی‌دانید چیست
و برادری که نمی‌دانید کیست
و درمانی که نمی‌دانیم از کجاست
-
بیش از سه هزار صلوات بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه و علیهم)
-بی روی و ریا
بی نام و نشان
بی مزد و پاداش
بی منت و فخر-
نذر کرد
باید سر در آن را طلا گرفت.
-که البته سال‌هاست با ذکر شریف قرآن طلا گرفته‌ایم-

پ.ن:
*از همه‌تان ممنونم.

** در این روزها و شب‌هایی که آثار استجابت دعا مشهود است
و چشمه‌های چشم‌ها جاری
برای همه
-و برای برادرم همچنان-
دعا کنید
لطفاً.

***دلم برای نوشتن تنگ است؛ دستم بی‌تاب. بتاب ای قلم؛ بتاب.

# دعا

# صاد

  • ۱ نظر
  • دوشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۴
  • :: بداهه

خب
دیگه حرفی برای گفتن نداری؟

# برادر

# صاد

# پاروئیه

  • ۲ نظر
  • دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴
  • :: پریشان

قبلاً هم پیش آمده بود. اما فکر نمی‌کردم مشکل از من باشد.
برادری تماس گرفته و مشورتی خواسته. گفتگویمان که تمام شده، پیامک فرستاده که: «لطفاً رسانه‌ای نکنید این مطلب را...»
یعنی من این‌همه آدم دهن‌لقی هستم؟ یعنی بر فرض که من چیزی از گفتگوهایم با آدم‌ها را در صاد منتشر کنم؛ کی شده که نام ببرم از آن‌ها و یا تا وقتی که وقتش نبوده،‌ جوری بگویم که کسی بغیر از آنان که چیزی از ماجرا می‌دانستند از آن مطلع بشوند؟

تا به حال موردی داشته‌ایم؟

# دوست

# صاد

  • ۲ نظر
  • يكشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۴
  • :: بداهه

به تعدادی مخاطب خاص (پاره وقت یا تمام وقت) به عنوان سوژه برای نوشتن مطالبی در موضوعات «پیامک»، «بیت»، «نغز» و حتی «پریشان» نیازمندیم.

شرایط عمومی متقاضیان:
محدودیت سنی: ندارد
محدودیت علمی: آشنایی با زبان فارسی، حدود مدرک دیپلم (یا معادل!)
محدودیت عقلی: هر چه فهمیده‌تر بهتر
میزان وقت: آزاد
درآمد انتظاری: هیچی

متقاضیان محترم می‌توانند درخواست‌های خودشان را با ذکر نام و شرح انگیزه اصلی‌شان از این اقدام، از طریق بخش محرمانه مستقیم مطرح کنند. درخواست‌هایی که در هر ساعت از شبانه‌روز ارسال شود بررسی خواهد شد.

# صاد

# وبلاگ

  • :: بداهه

تو: سلام. استفاده‌ای که از سررسیدهای سال‌ها دارید مربوط به چه موضوعاتی میشه؟ ان‌شاءالله برای کسب تجربه میخوام.
من: سلام. یادداشت روزانه. والسلام.
تو: یعنی صرفاً آنچه گذشت؟ آنچه پیش روست نداره؟
من: تخصص من تاریخ و تاریخ‌نگاریه؛ نه علوم غریبه و غیب‌گویی!

# صاد

# نوشتن

  • ۱ نظر
  • دوشنبه ۳ فروردين ۱۳۹۴
  • :: پیامک
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون