صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

قَدْ بُصِّرْتُمْ
إِنْ أَبْصَرْتُمْ
وَ قَدْ هُدِیتُمْ
إِنِ اهْتَدَیْتُمْ
وَ أُسْمِعْتُمْ
إِنِ اسْتَمَعْتُم

صاد گرد
سر رسید موضوعی
نظرصاد
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

۷ مطلب در بهمن ۱۳۸۸ ثبت شده است

... و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است،
ولی حیف
که ارباب «قتبل العبرات» است،
ولی حیف
که ارباب «اسیر الکربات» است،
ولی حیف
هنوزم که هنوز است
حسین بن علی تشنه ی یار است
و زنی محو تماشاست
ز بالای بلندی...

# دوست

  • :: بیت
کودکان، بخصوص خردسالان، در درک انگیزه‌ها، احساسات و نیات درونی افراد بسیار ضعیف‌اند و شناخت اجتماعی آن‌ها بسیار تعجب‌انگیز است.
آن‌ها حتی از این‌که دیگران هیجانات و انگیزه‌های خصوصی دارند، آگاهی کمی دارند و در نتیجه نمی‌توانند حوادثی را که در داستان اتفاق می‌افتد به انگیزه های درونی افراد ارتباط دهند.
کودک از فهم انگیزه‌های متفاوتِ دو رفتار مشابه عاجز است.

# مدرسه

# تربیت

  • ۰ نظر
  • پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۸
  • :: روایت امروز
عزیز میگه:
«هیچ‌وقت از کارِ خودت خوشت نیاد»
حرف همینه و بس.

# تربیت

  • ۰ نظر
  • چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۸
  • :: عزیز
  • :: نغز
حال و روز پکیده‌ای دارم
روح از هم دریده‌ای دارم

ماه غم هم گذشت اما باز
خنده‌ی لب پریده‌ای دارم

# اداره

  • ۰ نظر
  • سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۸
  • :: بیت
  • :: پریشان


پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد...

# صاد

  • ۰ نظر
  • دوشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۸
  • :: بداهه
  • :: بیت
...حاجی -علیه‌الرحمه- هر چه دلش می خواهد بگوید. اصلاً خودم می گویم: من الان دارم مصدر «وبلگ» را صرف می‌کنم: ماضی و مضارع و مستقبل. خجالت هم نمی‌کشم که ول‌شدگان و راوی اشتباه گرفته‌ام. گاهی اوقات پدیده‌ها همین‌طوری خودشان بی خودی قاطی می‌شوند.
بله! سید اعتقاد دارد که مرد هم گاهی اوقات دلش می‌گیرد و وبلاگ می‌نویسد. این اقتضای سید بودن است. «گرفتن دل» و «مرد بودن» همواره دو خط متنافر نیستند. گاهی اوقات پهلو به پهلوی هم، دل می‌دهند و قلوه می‌ستانند.

«دچار شدن» و «دچار بودن» سن و سال و ماه و شغل و جایگاه نمی‌شناسد. حادث می‌شود و آن‌چه رخ‌دادنی باشد، ناگزیر رخ خواهد داد: «لافرار من وقوعه» و بلکه «وقوعها» (!)
آدم اگر دلش سفت باشد، پایش هم که بلغزد طوریش نمی‌شود. اما چون دلش سفت نباشد، پایش هم که هزار سال نلغزد، باز در خطر است و سید دلش به همین خوش است که دلش سفت است، سفت سفت؛ بتون آرمه!
موج‌ها به ساحل می‌کوبند و حوادث حادث می‌شوند و وقایع واقع؛ و سید: محکم، مشت گره کرده، در باد ایستاده. دلخوش به امداد حاجی هم نیست حتی. تنهای تنها ایستاده و گریه می‌کند و وبلاگ می نویسد.
*
در حال و احوال پریشان روحی محرم و صفر امسالم، این شاهکار بی‌همتای هنری تنها مخدری بوده که آرامم کرده و هنوز هم بر من اثر می‌کند. دستبوس سیدحمیدرضای برقعی و حاج میثم مطیعی.
در آستانه‌ی اربعین آقا اباعبدالله الحسین، حضرت خون خدا علیه‌السلام و دوباره شدن هفته‌ای نجیب، این اثر مخلصانه را به خوانندگان بی‌سر و صدای راوی تقدیم می‌کنم:
دریافت صوت
دریافت متن


انتشار اولیه در راوی

# برقعی

# دبلیو

  • ۰ نظر
  • دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۸
  • :: پریشان
  • :: بشنو
  • :: الحاقی از گذشته

صیاد!
آهویی که به بند کردی نکُش!
بیانداز دام را

بیافشان دانه را
بند کن آهو را
بگیر؛ اما نکُش!

اگر کُشتی، لذتش تمام می‌شود. یک روز شکمت سیر می‌شود و بعدش هیچ.
صیاد!
تاجر باش!
آهو را بگیر و تحویل سلطان بده:
- هم لذت صید را بُردی؛
- هم نازشست گرفتی؛
- هم شدی شکارچی بارگاه قدس.
سلطان بهتر می‌داند با آهوی در دام چه کند.
اول بهمن هشتاد و هشت
به عنایت حضرت در ایوان مقصوره نوشتم این را،
بعد از فریضه‌ی عشاء،
برای برادر عزیزی که در کار صیدِ دل است
و می‌دانم که این‌جا را هم می‌خواند.


انتشار اولیه در راوی

# مشهدالرضا

  • ۰ نظر
  • پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸
  • :: نغز
  • :: الحاقی از گذشته
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون