صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

قَدْ بُصِّرْتُمْ
إِنْ أَبْصَرْتُمْ
وَ قَدْ هُدِیتُمْ
إِنِ اهْتَدَیْتُمْ
وَ أُسْمِعْتُمْ
إِنِ اسْتَمَعْتُم

صاد گرد
سر رسید موضوعی
نظرصاد
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

۲۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رازدل» ثبت شده است

از خبرهای خوب روزهای آغاز سال، ورود برادر پنهانم به عرصه‌ی تولید محتوای باز است. مدت‌ها بود در تلگرام وقت تلف می‌کرد. حالا جدی شده و عزم وبلاگ کرده. باشد که الگوی دیگران باشد.

قوم موسی پی سیر و عدسی سرگردان
قوم فرعون شنا کرده گذشتند از نیل

قوم موسا را دنبال کنید: +

# دوست

# رازدل

# میم.پنهان

  • ۰ نظر
  • شنبه ۱۹ فروردين ۱۳۹۶
  • :: بداهه

در شبی که باید در مراسم مبارک ازدواج راغب عزیز می‌بودیم، توفیق داشتیم که با حسین مضجع نورانی امام رئوف علیه آلاف التحیه و الثناء را ببوسیم.
تصویر بالا هدیه‌ای دیجیتال است به مناسبت تقارن وقایع و این ایام خجسته که از کتیبه‌های دارالحفاظ المبارکه گرفتم.

*
دیگر نوشت:
بجای شام عروسی رفتیم دو تا فالوده‌ی شیرازی به حساب حسین زدیم توی روحمان و به روان تازه داماد درود فرستادیم.

# ازدواج

# رازدل

# راغب

# مشهدالرضا

  • ۰ نظر
  • پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵

توجه! توجه!
واحد لایروبی و احیای قنوات رازدل با چندین سال سابقه و سال‌ها خدمات پس از فروش مفتخر است که چشمه‌های خشک شده‌ی استعداد و انگیزه‌ی دوستان برای نوشتن را دوباره جاری سازد.
در آخرین عملیات این واحد فوق تخصصی، وبلاگ رصدنامه احیاء و نویسنده‌ی محترم آن متنبه شد.

علاقمندان بازگشت به دنیای وبلاگ‌نویسی درخواست‌های خود را به برادر راغب تحویل داده، حتماً رسید دریافت کنند.

# دوست

# رازدل

  • ۲ نظر
  • سه شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳
  • :: بداهه

از همه‌ی دوستان وبلاگ‌نویس رازدلی که از خدمات بلاگ آی آر استفاده می‌کنند عاجزانه تقاضا دارم این تنظیمات ساده را انجام دهند تا هنگام نمایش خوراک مطالب وبلاگشان،‌ تصاویر هم به طور کامل نشان داده شود:

برای نمایش بزرگتر بر روی تصاویر کلیک کنید

# رازدل

# صاد

  • ۲ نظر
  • يكشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۳
  • :: نغز

حضرت وحید دعوت کرده که امسال هر کتابی می‌خوانیم در وبلاگ‌هایمان معرفی کنیم و مسابقه بدهیم و جوجه‌ها را هم آخر پاییز بشماریم.
به گواهی بایگانی صاد تاکنون پنجاه نوشته با موضوع کتاب منتشر کرده‌ام که همه‌ی آن‌ها معرفی، نقل یا نقد کتاب‌هایی بوده که دیده‌ام یا خوانده‌ام. پرداختن به کتاب کار تازه‌ای برای صاد نیست. اما لبیک به دعوت استاد و شرکت در یک حرکت جمعی فرهنگی لذت‌بخش و آموزنده خواهد بود ان‌شاء الله.

من هم به سهم خودم از این دوستان برای پیوستن به این حرکت وحیدانه دعوت می‌کنم:

علی اصغر در پرهنگ که قرار است بی‌فرهنگی را پر بدهد؛
آقا پویا در هدهد که پرنده‌ای است فرهیخته و دانشمند؛
مهدی الف در وبلاگ اقراء که وظیفه‌ی ذاتی‌اش همین است؛
و محمدحسن عزیر تک تیرانداز که خوب می‌خواند و خوب می‌نویسد.

# وبلاگ

# رازدل

# صاد

  • ۵ نظر
  • يكشنبه ۳۱ فروردين ۱۳۹۳
  • :: کتاب

بیان چهارمین فضایی است که از ۱۳۸۸ تا حالا به آن نقل مکان کرده‌ام. اول از همه ۱۷۰۷ نقطه بلاگفا بود که رفت به ۱۷۰۷ نقطه رازدل و بعد ۱۷۰۷ نقطه آی آر شد در هاست شخصی و از امروز هم بیان.
هر بار عوامل مختلفی دست به دست هم داده‌اند که صاد را از منزلی به منزلی دیگر ببرم. اما شاید غیرمنطقی‌ترین دلیل این باشد که چون به مستأجری در فضای حقیقی عادت کرده‌ام و اسباب‌کشی را بخشی از زندگی روزمره می‌دانم، از نظر روحی به اسباب‌کشی در فضای مجازی هم معتاد شده‌ام.
در هر اسباب‌کشی مزیتی به دست می‌آید و مزیتی از دست می‌رود. یک جا رایگان است و تبلیغات دارد و یک جا هزینه می‌گیرد و امکانات می‌دهد. باید این میانه نقطه‌ی سر به سر را پیدا کرد. اما بالاخره از هر جایی به هر جایی اسباب ببری همیشه روزهای اول ذوق و شوق دارد و کم کم محدودیت‌های جدید و مشکلات تازه به سراغت می‌آید. از همه مهم‌تر جعبه‌های پر از کتاب و کاسه و بشقاب است که در هر جابجایی آسیب می‌بیند و هر بار بالاخره محتوایی مفقود یا معیوب می‌شود.
همه‌ی این‌ها را بهتر از همه‌ی شما می‌دانم و باز تن به جابجایی داده‌ام.
*
برای مهاجرت به بیان ابتدا همه‌ی ۳۶۵ مطلب بلاگفایی صاد را به همراه نظراتش به بیان آوردم. (در انتقال قبلی از بلاگفا به رازدل متأسفانه نتوانسته بودم نظرات را منتقل کنم و از این لحاظ حالا بایگانی کامل‌تری دارم.) سپس بیش از ۶۰۰ مطلب دیگر را از وردپرس به این‌جا کوچاندم و زمان زیادی را صرف انتقال تمامی تصاویر و فایل‌های صوتی از هاست رازدل و پرشین‌گیگ به صندوق بیان‌ کردم.
اما از همه‌ی این‌ها پیچیده‌تر بازسازی نشانی تمامی تصاویر و فایل‌های صوتی و همچنین تصحیح دسته‌بندی‌ها و برچسب‌گذاری مطالب اولیه بود و به برکت آن حالا دسته‌بندی و برچسب‌گذاری منظم‌تری دارم.
*
به رسم همه‌ی جلسات تودیع و معارفه لازم است تا در پایان از پشتیبان همیشگی و همراهی صمیمانه برادر ادمینم «امین» در تمامی روزهای شبکه‌ی رازدل تشکر کنم و بخاطر زحمات گاه و بی‌گاهم از او حلالیت بطلبم.

صاد هم‌چنان با افتخار عضو باشگاه وبلاگ‌نویسان رازدل خواهد بود؛ ان‌شاءالله.


شما می‌توانید برای مطالعه صاد همچنان به استفاده از این لینک فیدبرنر ادامه دهید:

http://feeds.feedburner.com/1707ir

# امین

# رازدل

# صاد

  • ۲ نظر
  • دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۲
  • :: بداهه

ما اگر بی جا به هم اعتماد کنیم سرمایه هایمان را از دست می دهیم؛
و اگر به موقع به هم اعتماد نکنیم همدیگر را از دست می دهیم.
*
کدام را بیشتر لازم داریم: همدیگر را یا سرمایه هایمان را؟
اصل «خطرپذیری در تجارت» حکم می کند که زودتر از آن که به هم بی اعتماد شویم به هم اعتماد کنیم.
*
جلسه ی خوبی داشتیم درباره ی آینده ی رازدل با حضور عضو جدید شورای مدیران. ان شاء الله که خوش فرجام باشد.

# امین

# دوست

# رازدل

# پنجشنبه‌ها

  • ۱ نظر
  • پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۲
  • :: بداهه
  • :: نغز

به یک معنی «شبکه وبلاگ‌نویسان رازدل» امروز تمام شد.
به یک معنی «شبکه وبلاگ‌نویسان رازدل» امروز به «باشگاه مجازی رازدل‌نویسان» یا چیزی شبیه این تبدیل شد.
به یک معنی «شبکه وبلاگ‌نویسان رازدل» امروز همان است که قبلاً بود. همان است که دو سال است هست.

امروز عملیات غیب کردن کشتی روی آب بالاخره با موفقیت به انجام رسید. از میان حدود چهل نفری که در این دو سال در رازدل وبلاگ ثبت کرده بودند، حدود سی نفر از فضای مجازی پیاده شدند؛ وبلاگ‌های راکدشان حذف شد و دیگر قابل مشاهده نیستند. ده نفری هم ماندند که یا به بیان مهاجرت کردند یا در ادامه‌ی راه مشتری «رازدل هاست» شدند.
در این لحظه مأموریت هشتصد روزه‌ی من برای ترغیب دوستانم به نوشتن و منتشر کردن و پیوستن به رازدل به پایان رسیده‌است. شاید برای دوستانم در این ماه‌ها خیلی چیزها فرق کرده‌باشد. اما خوشحالم که وقتی امروز عمر صاد به بیش از ۱۲۰۰ روز می‌رسد و بیش از ۹۰۰ یادداشت کوتاه در آن منتشر کرده‌ام اندک شرری هست هنوز برای نوشتن و منتشرکردن.
من نوشتن را از رازدل شروع نکردم؛ برای رازدل ادامه ندادم و بی‌رازدل ترک نخواهم کرد. انگیزه و علت نوشتن من همواره چیزی بیرون از فضای مجازی بوده‌است که هنوز هم هست و خواهد بود ان‌شاءالله.
از همه‌ی دوستانی که به هر دلیلی «در رازدل بودن» را انتخاب کردند و به هر دلیلی «با رازدل نماندن» را ترجیح دادند بخاطر اعتباری که حضورشان به این شبکه داد تشکر می‌کنم و اگر قصوری از جانب ما بوده حلالیت می‌طلبم. مدیریت نیروی انسانی در رازدل تجربه‌ای عمیق، دردناک و درس‌آموز بود که امیدوارم در زندگی‌ام بعد از این به کار ببندم.
*
امروز فرصت تازه‌ای داریم برای ترمیم ساختار ارتباط وبلاگی رازدلی‌ها و زیرساختی مناسب داریم برای پیش‌برد طرح‌های نو. امروز افراد بیش‌تری می‌توانند عضو رازدل شوند و با فراغت از مسائل فنی، تمرکز بر روی محتوا می‌تواند افزایش یابد. نیاز به گفتن ندارد که نیازمندیم به فکر و کمک شما.

*
پ.ن:
به همین بهانه پیوندهای صاد را تجدید کردم. وبلاگ های منقرض و راکد را حذف کردم و ترتیبی نو دادم. ملاکم حفظ ارتباط با دوستان خوب و وبلاگ‌های فعال بوده‌است. اگر جایی از قلم افتاده حتماُ یادآوری کنید.
به فکر قالب جدیدی هم برای صاد هستم. هل من ناصر از گرافیک تا طراحی؟

# رازدل

# صاد

  • :: بداهه

::
برادرانه توصیه می‌کنم وبلاگت را بر پایه‌ی «دل‌نوشته» نویسی بنا نگذاری. بر پایه‌ی «روزانه» نویسی هم وبلاگ نزن. «مینی مال» هم به همچنین.
شما الان در سنی هستی که لازم است جدی بنویسی و البته مفید بنویسی و با انگیزه.
رفتن به سمت احساسات از ابتدا تو را خلع سلاح می‌کند و بی‌مشتری و در ادامه بی فایده.
*
پیشنهاد می‌کنم بازه‌های زمانی مشخصی را با خودت قرار بگذار که بنویسی. جدی هم قرار بگذار. مثلاً «هر دوشنبه» یا «یک جمعه در میان» و یا «یکشنبه‌های اول هر ماه» و اکیداً توصیه می‌کنم که اگر با خودت قرارگذاشتی قرار را نشکنی و در میان دو وعده، خلاف نکنی و نوشته‌ای ننویسی.
هر چیزی که قرار است در میانِ دو وعده گفته شود باید انتشارش باقی بماند تا سرِ وعده.
این خیلی مهم است و برای خودت جریمه بگذار اگر خلاف وعده کردی.
*
آدم بی درد، بی انگیزه است؛ راکد است. چرا باید بنویسد؟ چرا باید ادامه بدهد؟ برای چه باید مبارزه کند؟
حرف آخرم همین باشد:
باید درد داشته باشی. باید درد پیدا کنی. بی درد نمی شود.

آخر شهریور نود

# برادر

# نامه

# نوشتن

# رازدل

  • ۰ نظر
  • يكشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۲
  • :: نغز

دو سال پیش به برادرم گفته بودم:
«من برای به ذوق آوردن شما و ترغیب‌ت به نوشتن هیچ ترفندی در آستین ندارم. خودت باید به نتیجه برسی. البته اگر تصمیم به نوشتن گرفتی توصیه‌ها و پیشنهادهای زیادی دارم. لذا خواهش می‌کنم اگر چنین تصمیمی گرفتی حتماً قبلش خبرم کنی تا وظیفه‌ام را انجام بدهم.»
و او در ابتدای ورودش به رازدل از من آن توصیه‌ها را طلب کرد.
به بهانه‌ی تغییرات ساختاری پیش رو در رازدل بخش‌هایی از نامه‌هایم به برادرم را منتشر می‌کنم. بخش‌هایی که امروز دیگر برچسب محرمانه ندارند.

::
نوشتن در وبلاگ بدون لحاظ کردن مخاطب کار تقریباً بیهوده‌ای ست. البته نمی‌شود انتظار داشت که شما در اول کار بتوانی همه‌ی جوانب آن را محاسبه کنی. اما تا آن جا که بشود باید برای آن برنامه داشت.
سؤال اول: می‌خواهی چه کسانی نوشته‌هایت را بخوانند؟
سؤال دوم: چه کسانی نوشته‌های تو را خواهند خواند؟
سؤال اول تدبیر توست و سؤال دوم تقدیر خداوند. مؤمن از اول به هر دو فکر می کند. پاسخ سؤال اول و دوم مجموع مخاطبین تو را می سازند. باید خوراکی در حد و شأن هر دو آماده کنی و الا دور بلاگ را خط بکش و بنشین سر همان سررسید کاغذی.

...
آخر شهریور نود

# نوشتن

# برادر

# نامه

# رازدل

# توحید

  • :: نغز

عصر امروز هیأت مدیره چپ دست رازدل در جلسه ای مهم و چهار ساعته، تصمیمات مختلفی درباره ی ادامه روند کار این شبکه اتخاذ کردند.
بر اساس شنیده های تأیید نشده در یک ماه آینده همه ی اعضای این شبکه وبلاگ نویسی می بایست نسبت به ادامه فعالیت خود و نحوه ی حضور در این گروه یکی از گزینه های جدید پیشنهادی هیأت مدیره را انتخاب کنند.
گفته می شود الگوریتم مشخصی برای فرایند تصمیم گیری اعضا طراحی شده که به زودی رسانه ای خواهد شد.

هیأت مدیره انتشار اطلاعات بیشتر را به بعد از نهایی شدن مصوبات جلسه موکول کرده است.

# امین

# رازدل

  • ۷ نظر
  • شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۲
  • :: بداهه

«داشت با خودش فکر می‌کرد که خواب می‌دیده یا الآن خواب است. خوب که فکر می‌کرد می‌دید که از هیچکدام مطمئن نیست. آخر چه کسی باور می‌کند که یک فرشته...؟
داشت با خودش فکر می‌کرد که مرز رویا و حقیقت چقدر واضح است؟ یعنی می‌شود گلی را در خواب بوییده باشی و حالا بوی آن اتاق را پر کرده باشد؟
...»

امشب در میانه‌ی جلسه‌ی حلقه، بی‌اختیار، چیزی شبیه این کلمات در ذهنم نقش بست. حالا که خوب جستجو کردم متنی را یافتم که ده سال پیش از این نوشته بودم.
یک فرشته در حلقه‌ی ولایت چه می‌کند؟

# حلقه

# رازدل

  • ۱ نظر
  • پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۱
  • :: پریشان
  • :: یزد

بعد از چند ماه مشکلات پیوسته‌ی فنی و محدودیت دسترسی به وبلاگ‌ها و مسدود شدن چندباره‌ی شبکه، به همت ادمین محترم، از امروز رازدل روی سرور اختصاصی جدیدش راه‌اندازی شده‌است. ان‌شاءالله تا چند روز آینده همگی امکانات متنوعی که روز اول در بخش مدیرت کاربران وجود داشت و به دلایل ضعف سخت‌افزاری غیرفعال شده بود به حالت اولیه بر می‌گردد.
با قول‌هایی که برخی دوستان در زمینه‌ی همیاری گرافیکی و نرم‌افزاری داده‌اند امیدوارم به‌زودی صفحه‌ی اصلی شبکه حال و هوای تازه‌ای پیدا کند.

فقط می‌ماند شرمندگی ما از همه‌ی برادران و تشکر بخاطر صبر و بردباری‌شان و از سرگیری نوشتن در وبلاگ‌ها و آرزوی روزهای خوب و خوش برای اعضای محترم شبکه‌ی وبلاگ‌نویسان رازدل.

# رازدل

  • :: بداهه

سلام
بعضی وقت‌ها این‌طوری می‌شود. شاید کم‌کم مجبور باشیم برای رازدل تصمیمی بگیریم که دوستش نداشته باشیم. اما هر چه می‌کنیم نمی‌توانیم تصمیم بگیریم که رازدل را دوستش نداشته باشیم.
*
حالا بعد از یک‌ماه باید جملاتی از آخرین نوشته‌ی صاد را برای خودم زمزمه کنم:

بی‌آن‌که مقصر باشی، گاهی باید سرت را پایین بیاندازی و شرمنده باشی.
مگر چند تا عزیز داری؟

# رازدل

  • ۰ نظر
  • سه شنبه ۲ آبان ۱۳۹۱
  • :: بداهه
«وبلاگ نداشتن» مثل «خواب بودن» است؛
«وبلاگ نوشتن» مثل «خواب دیدن».
کی قرار است بیدار شویم؟
.
.
.
فاذا ماتوا انتبهوا

# رازدل

# صاد

  • ۳ نظر
  • چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۱
  • :: بداهه

به اتفاق بانو رفته‌بودیم مشهد پابوس آقا. جاگیر شدیم در یک مسافرخانه‌ی غریبه ولی مناسب رو به حرم. از زیارت برگشتیم. باران گرفت؛ شدید. از پشت پنجره خیابان را تماشا می‌کردم. آب توی خیابان روان شده بود سیل آسا. خیابان به خیابان آب‌ها به هم می‌پیوست. باران شدید بود. بعضی ماشین‌ها توی آب غرق شدند؛ بعضی آدم‌ها.
رودخانه‌ی خیابان‌ها به سمت حرم جاری بود. کم کم آب فرو نشست. آسمان باز شد. آفتاب پیدا شد.
بیدار شدم. صبح شد.
*
خوابم را فراموش کرده بودم تا وسط روز که این را دیدم.
یعنی چه؟

# رؤیا

# رازدل

# مشهدالرضا

  • ۲ نظر
  • يكشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۱
  • :: بداهه
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون