صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

«عشق»
خواهرِ من
است
؛
«درد»
هم
برادرم
...

صاد گرد
سر رسید موضوعی
نظرصاد
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نامه» ثبت شده است

سلام آقای [...]
از این که مصدع اوقاتتون میشم عذر میخوام
[...] هستم؛ دانش‌آموز سال ۹۴ مدرسه [...] قم
حالتون چطوره؟ متأسفانه شماره‌تون رو گم کرده بودم، از آقای [...] گرفتم
غرض از مزاحمت اینکه بعد از سالی که با شما به عنوان دبیر تاریخ گذروندم شدیداً به تاریخ علاقمند شدم
در حال حاضر هم ترم دوم تاریخ دانشگاه [... ] هستم
دارم از رشته‌ام لذت می‌برم و دوست داشتم شما بدونید و با بنده هم حس باشید
امیدوارم در آینده نزدیک سعادت دیدنتون رو داشته باشم

# تاریخ

# قم

# مدرسه

# نامه

  • ۰ نظر
  • دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۷
  • :: پیامک

...
سرد است. باید یاد بگیری که مراقب خودت باشی. اگر هدفی فراتر از خودت داشته باشی، اگر بدانی که زمین خوردنت دل چند نفر را می‌لرزاند، به این راحتی‌ها زانو نمی‌زنی.
سرد است. مراقب خودت باش. عاشق‌ها زود تب می‌کنند.
.

۸۹.۱۰.۱۹

# بی‌برچسب

# نامه

  • ۰ نظر
  • چهارشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۷
  • :: الحاقی از گذشته

برادر عزیزم، سلام؛
از سنت‌های الهی یکی هم این است که خداوند اراده فرموده که آسودگی خاطر انسان در بهشت باشد و انسان آن را در دنیا می‌جوید.
لذا هر آن حرکت آسایش‌جویانه من و تو در این زندگی خاکی محکوم به شکست است: خواه به نیت خودسازی؛ خواه به نیت دیگرسازی.

والسلام.

پ.ن:

أَوحَى اللهُ تَعالى الى داوُدَ (علی ‏نبینا ‏و‏ آله ‏و‏ علیه ‏السلام)
یا داودُ انِّی وَضَعتُ خَمسَةً فی خَمسَةٍ و النَّاسُ یَطلُبونَها فی خَمسَةٍ غَیرِها فَلا یَجدونَها:
وَضَعتُ العِلمَ فی الجُوع و الجَهدِ و هُمْ یَطلُبونَهُ فی الشَّبَعِ و الرّاحَةِ فَلا یَجدُونَهُ؛
وَضَعتُ العِزَّ فی طاعَتی و هُم یَطلُبونَهُ فی خِدمَةِ السُّلطانِ فَلا یَجدونَهُ‌؛
و وَضَعتُ الغِنَى فی القَناعَةِ و هُم یَطلُبونَهُ فی کَثرَةِ المَالِ فَلا یَجدونَهُ؛
وَ وَضَعتُ رضایَ فی سَخَطِ النَّفسِ و هُم یَطلُبونَهُ فی رِضَا النَّفسِ فَلا یَجدونَهُ؛
وَضَعتُ الرَّاحَةَ فی الجَنَّةِ و هُم یَطلُبونَها فی الدُّنیا فَلا یَجِدونَها.

بحارالانوار، ج‏ ۷۵، ص ۴۵۳

# توحید

# نامه

# پسردایی

  • ۲ نظر
  • يكشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷
  • :: بداهه

نازنینا؛
می‌ترسم اینجا برایت بنویسم: نکند که چشم نامحرم بخواند آنچه را می‌خواستم فقط تو بخوانی؛
نامه هم نمی‌توانم برایت بفرستم: که مطمئن نیستم که خودت چه اندازه ظرفیت فهم این ارتباط بی‌واسطه را بی سوءتفاهم و سوءتعبیر داری؛
دیدار هم که دست نمی‌دهد؛
به جان عزیزت که مانده‌ام چه غلطی بکنم که سِرّ ضمیرم را به تو برسانم.

خودت بفهم لعنتی.
خودت بفهم.

بفدات

# بی‌برچسب

# نامه

  • ۰ نظر
  • سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷
  • :: پریشان
در نامه‌ای مهربانانه‌ نوشته‌ای:
... بد نیست اگر گاهی کمی خاص بودن را کنار بگذارید و عوامانه به دنیا بنگرید.
از سر صدق توصیه‌ی دلسوزانه‌ای کرده‌ای. فقط معلوم نیست اگر قرار بود به این توصیه عمل کنم،‌ آن وقت چطور با هم آشنا شده بودیم؟ چرا صاد را می‌نوشتم؟ و چرا صاد را می‌خواندی؟
*
به من قول بده اگر روزی -که خیلی هم دور نباشد- به این توصیه عمل کردم، آن‌وقت باز هم برایم نامه بفرستی و آخرش هم بنویسی:
دوستتان دارم
مشتاق دیدار

# نامه

# برادر

  • ۲ نظر
  • شنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۳
  • :: پریشان

::
برادرانه توصیه می‌کنم وبلاگت را بر پایه‌ی «دل‌نوشته» نویسی بنا نگذاری. بر پایه‌ی «روزانه» نویسی هم وبلاگ نزن. «مینی مال» هم به همچنین.
شما الان در سنی هستی که لازم است جدی بنویسی و البته مفید بنویسی و با انگیزه.
رفتن به سمت احساسات از ابتدا تو را خلع سلاح می‌کند و بی‌مشتری و در ادامه بی فایده.
*
پیشنهاد می‌کنم بازه‌های زمانی مشخصی را با خودت قرار بگذار که بنویسی. جدی هم قرار بگذار. مثلاً «هر دوشنبه» یا «یک جمعه در میان» و یا «یکشنبه‌های اول هر ماه» و اکیداً توصیه می‌کنم که اگر با خودت قرارگذاشتی قرار را نشکنی و در میان دو وعده، خلاف نکنی و نوشته‌ای ننویسی.
هر چیزی که قرار است در میانِ دو وعده گفته شود باید انتشارش باقی بماند تا سرِ وعده.
این خیلی مهم است و برای خودت جریمه بگذار اگر خلاف وعده کردی.
*
آدم بی درد، بی انگیزه است؛ راکد است. چرا باید بنویسد؟ چرا باید ادامه بدهد؟ برای چه باید مبارزه کند؟
حرف آخرم همین باشد:
باید درد داشته باشی. باید درد پیدا کنی. بی درد نمی شود.

آخر شهریور نود

# برادر

# نامه

# نوشتن

# رازدل

  • ۰ نظر
  • يكشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۲
  • :: نغز

دو سال پیش به برادرم گفته بودم:
«من برای به ذوق آوردن شما و ترغیب‌ت به نوشتن هیچ ترفندی در آستین ندارم. خودت باید به نتیجه برسی. البته اگر تصمیم به نوشتن گرفتی توصیه‌ها و پیشنهادهای زیادی دارم. لذا خواهش می‌کنم اگر چنین تصمیمی گرفتی حتماً قبلش خبرم کنی تا وظیفه‌ام را انجام بدهم.»
و او در ابتدای ورودش به رازدل از من آن توصیه‌ها را طلب کرد.
به بهانه‌ی تغییرات ساختاری پیش رو در رازدل بخش‌هایی از نامه‌هایم به برادرم را منتشر می‌کنم. بخش‌هایی که امروز دیگر برچسب محرمانه ندارند.

::
نوشتن در وبلاگ بدون لحاظ کردن مخاطب کار تقریباً بیهوده‌ای ست. البته نمی‌شود انتظار داشت که شما در اول کار بتوانی همه‌ی جوانب آن را محاسبه کنی. اما تا آن جا که بشود باید برای آن برنامه داشت.
سؤال اول: می‌خواهی چه کسانی نوشته‌هایت را بخوانند؟
سؤال دوم: چه کسانی نوشته‌های تو را خواهند خواند؟
سؤال اول تدبیر توست و سؤال دوم تقدیر خداوند. مؤمن از اول به هر دو فکر می کند. پاسخ سؤال اول و دوم مجموع مخاطبین تو را می سازند. باید خوراکی در حد و شأن هر دو آماده کنی و الا دور بلاگ را خط بکش و بنشین سر همان سررسید کاغذی.

...
آخر شهریور نود

# نوشتن

# برادر

# نامه

# رازدل

# توحید

  • :: نغز

امروز که از سنگ‌ها و آدم‌ها صحبت کردم؛
و از الماس گفتم که سخت است و تیز؛
و از عقیق که محجوب است و محترم؛
و سنگ کف رودخانه که صیقل خورده است ولی بی‌قیمت؛
و آن تکه مرمر بی‌ارزش که کمال همنشین در او اثر کرده و بوسیدنی شده بود؛
...

در آن میان
هیچ یادم نشد که از فیروزه بگویم -که تویی-
سبزآبی، زنده و حساس که باید در حجاب باشد تا قیمت یابد.
*
پوشیده‌تر باش.

# دوست

# نامه

# پنجشنبه‌ها

  • ۶ نظر
  • پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۱
  • :: بداهه
  • :: پریشان
  • :: نغز

نازنین؛
دوست مشترک‌مان خبر بیماری‌ات را برایم آورد و غمینم کرد.
در نوجوانی به ما یاد دادند حاجت رفیق را باید رفیق از خدا بخواهد -سید که مریض شده‌بود، بچه‌ها چند روز برایش روزه گرفتند و دعا کردند تا خوب شد-
امروز را به یاد روزگار نوجوانی برایت روزه گرفتم و به حرم رفتم و دعا کردم که خدا جسم و جانت را شفای عاجل و کاملِ نصیب کند.

ملالی نیست جز دوری شما
دلتنگ دیدار
خدانگهدار

# نامه

# دوست

  • ۱ نظر
  • دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۱
  • :: بداهه
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون