صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

قَدْ بُصِّرْتُمْ
إِنْ أَبْصَرْتُمْ
وَ قَدْ هُدِیتُمْ
إِنِ اهْتَدَیْتُمْ
وَ أُسْمِعْتُمْ
إِنِ اسْتَمَعْتُم

صاد گرد
سر رسید موضوعی
نظرصاد
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دبلیو» ثبت شده است

فقط باید از قبل منتظرش باشی؛ وبلاگ خودش می‌آید و روبرویت می‌نشیند؛ دهان باز می‌کند و حرف می‌زند.
مکانش اما در این سال‌ها فرق کرده است:
دهه‌ی شصتی‌ها بعد از نمازجمعه؛
دهه‌ی هفتادی‌ها توی پارک؛
و دهه هشتادی‌ها توی کافه.

وبلاگ اما همچنان وبلاگ است.

# دبلیو

  • :: بداهه
  • :: پریشان

برای محمدرضا نوشتم:

«هیچکی این طرفا آدم واقعی رو با وبلاگش قاطی نمی‌کنه.
وبلاگ یه بعد جلف و عمیق از وجود نویسندشه که محل زیادی برای اعراب نداره و صرفاً نقش چک نویس کردن افکار آدم روی ذهن بقیه رو بازی می کنه.»

# رسانه

# دبلیو

  • ۱ نظر
  • شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۲
  • :: پیامک

شانزده سالگی

# دبلیو

  • ۲ نظر
  • يكشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۲
  • :: بیت
  • :: پریشان
  • :: کودکی

...

می‌سوخت در پیراهنت خورشیدی انگاری
از سال های دور می‌تابیدی انگاری

وقت غزل خواندن شبیه مولوی بودی
می‌چرخ... چرخی... چرخ... می‌چرخیدی انگاری

من گیج، ساعت گیج، اجسام اتاقم گیج
آرام، در هر ذره می‌جنبیدی انگاری
...

مهدی فرجی

# دبلیو

  • ۲ نظر
  • پنجشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۰
  • :: بیت

ای فصلِ عاشقان
ای قابِ آسمان
ای رنگین‌کمانِ جهان
پاییز

ای فصل طلایی
آیینه‌ی زیبایی
ای فصلِ بی‌قراران
پاییز

ای فصلِ خاطره‌انگیز
ای فصلِ بارشِ یکریز
ای فصلِ رنگ‌های دلاویز
پاییز

از رادیو معارف بشنوید:



# دبلیو

  • :: بداهه
  • :: بیت
  • :: بشنو

شیرین من!
برای غزل
شور و حال کو؟

# دبلیو

# قیصر

  • :: بیت
  • :: پریشان
در دسترس نیستم؛
در دیدرس هم
.
.
.
در دوردستم.

# دبلیو

  • ۰ نظر
  • سه شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۰
  • :: بیت
  • :: پریشان
.

بعضی از «چشم ها» پدر آدم را در می آورند.

.

# دبلیو

  • ۱ نظر
  • سه شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۹
  • :: پریشان

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمان‌ها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک‌هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
...

افشین یداللهی

# دبلیو

  • ۱ نظر
  • شنبه ۶ شهریور ۱۳۸۹
  • :: بیت
  • :: پریشان
همین دیشب بود که «بهار» ریق رحمت رو سر کشید و رفت.
هنوز نرفته، دلمون واسش تنگ شده...

# دبلیو

  • :: بداهه
...حاجی -علیه‌الرحمه- هر چه دلش می خواهد بگوید. اصلاً خودم می گویم: من الان دارم مصدر «وبلگ» را صرف می‌کنم: ماضی و مضارع و مستقبل. خجالت هم نمی‌کشم که ول‌شدگان و راوی اشتباه گرفته‌ام. گاهی اوقات پدیده‌ها همین‌طوری خودشان بی خودی قاطی می‌شوند.
بله! سید اعتقاد دارد که مرد هم گاهی اوقات دلش می‌گیرد و وبلاگ می‌نویسد. این اقتضای سید بودن است. «گرفتن دل» و «مرد بودن» همواره دو خط متنافر نیستند. گاهی اوقات پهلو به پهلوی هم، دل می‌دهند و قلوه می‌ستانند.

«دچار شدن» و «دچار بودن» سن و سال و ماه و شغل و جایگاه نمی‌شناسد. حادث می‌شود و آن‌چه رخ‌دادنی باشد، ناگزیر رخ خواهد داد: «لافرار من وقوعه» و بلکه «وقوعها» (!)
آدم اگر دلش سفت باشد، پایش هم که بلغزد طوریش نمی‌شود. اما چون دلش سفت نباشد، پایش هم که هزار سال نلغزد، باز در خطر است و سید دلش به همین خوش است که دلش سفت است، سفت سفت؛ بتون آرمه!
موج‌ها به ساحل می‌کوبند و حوادث حادث می‌شوند و وقایع واقع؛ و سید: محکم، مشت گره کرده، در باد ایستاده. دلخوش به امداد حاجی هم نیست حتی. تنهای تنها ایستاده و گریه می‌کند و وبلاگ می نویسد.
*
در حال و احوال پریشان روحی محرم و صفر امسالم، این شاهکار بی‌همتای هنری تنها مخدری بوده که آرامم کرده و هنوز هم بر من اثر می‌کند. دستبوس سیدحمیدرضای برقعی و حاج میثم مطیعی.
در آستانه‌ی اربعین آقا اباعبدالله الحسین، حضرت خون خدا علیه‌السلام و دوباره شدن هفته‌ای نجیب، این اثر مخلصانه را به خوانندگان بی‌سر و صدای راوی تقدیم می‌کنم:
دریافت صوت
دریافت متن


انتشار اولیه در راوی

# برقعی

# دبلیو

  • ۰ نظر
  • دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۸
  • :: پریشان
  • :: بشنو
  • :: الحاقی از گذشته
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون