صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

قَدْ بُصِّرْتُمْ
إِنْ أَبْصَرْتُمْ
وَ قَدْ هُدِیتُمْ
إِنِ اهْتَدَیْتُمْ
وَ أُسْمِعْتُمْ
إِنِ اسْتَمَعْتُم

صاد گرد
سر رسید موضوعی
نظرصاد
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مولوی» ثبت شده است

یک بعدازظهر از همه‌ی اشتغالات اداری و خانوادگی مرخصی می‌گیرم و خودم را به جلسه‌ی دوم آن هم‌نشینی نوجوانانه می‌رسانم. رگبار بهاری ناگهان می‌زند و تهران همانی می‌شود که باید باشد.
قبل از جلسه وضو می‌گیرم و خودم را می‌سپارم به هیجان پسرانه‌ی مهمانی و چیزهایی را می‌گویم که اصلاً قبل از جلسه آماده نکرده بودم و حرفی می‌زنم که برای خودم هم تازگی دارد؛ یک حس عمیقِ وجد و کشف که در من موج می‌زند و در بچه‌ها به بار می‌نشیند.
*
تا خانه این ابیات زیر زبانم ضربان دارد:
ای دوست «شکر» بهتر یا «آن» که شکر سازد؟
«خوبی قمر» بهتر یا «آن» که قمر سازد؟

ای باغ تویی خوش‌تر؟ یا گلشن گل در تو؟
یا آنکه برآرد گل، صد نرگس تر سازد

ای عقل تو به باشی در دانش و در بینش؟
یا آنکه به هر لحظه صد عقل و نظر سازد؟

بیخود شده‌ی آنم، سرگشته و حیرانم
گاهیم بسوزد پر، گاهی سر و پر سازد

دریای دل از لطفش، پُر خسرو و پُر شیرین
وز قطره‌ی اندیشه، صد گونه گهر سازد

آن جمله گهرها را اندر شکند در عشق
وان عشق عجایب را هم چیز دگر سازد

دریافت

# توحید

# توکل

# دانش آموز

# مولوی

  • ۱ نظر
  • چهارشنبه ۲۹ فروردين ۱۳۹۷
  • :: بداهه
  • :: بشنو

ما همه شیران، ولی شیرِ عَلَم
حمله‌مان از باد باشد دم‌به‌دم

حمله‌مان پیدا و ناپیداست باد
جان فدای آن‌که ناپیداست باد

# مولوی

  • ۰ نظر
  • يكشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۶
  • :: بیت
فرمود:
یکی پیش مولانا شمس الدیّن تبریزی (قدّس اللهّ سرهّ) گفت که «من بدلیل قاطع، هستیِ خدا را ثابت کرده‌ام»
بامداد مولانا شمس الدین فرمود که «دوش ملایکه آمده بودند و آن مرد را دعا می‌کردند که الحمدلله خدای ما را ثابت کرد؛ خداش عمر دهاد؛ در حقّ عالمیان تقصیر نکرد»

ای مردک
خدا ثابت است
اثبات او را دلیلی می‌نباید
اگر کاری می‌کنی خود را به‌مرتبه و مقامی پیش او ثابت کن
و اگر نه او بی دلیل ثابت است
وَاِنَّ مِنْ شُیْیءٍ اِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
درین شک نیست...

# توحید

# توکل

# مولوی

  • ۰ نظر
  • دوشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۵
  • :: پریشان
  • :: روایت امروز

دو سال پیش را به یاد می‌آورم که آرزو داشتم در یک حلقه‌ی دانشجویی «سیر مطالعاتی آثار آوینی» راه بیندازم و در یک جمع دانش‌آموزی به بهانه‌ی دورخوانی کتاب «انسان دویست و پنجاه ساله» یک دور تاریخ تشیع بگویم. حتی یادم هست که برنامه‌ریزی مقدماتی کار را پیش خودم کرده بودم. اما خب مثل همیشه* العبد یدبر و الله یقدر. نشد که نشد.

این پنج‌شنبه‌ها -بی آن‌که ذره‌ای پارو زده باشم- از جلسه‌ی پرملات تدبر در آینه‌ی جادو دوان دوان خودم را به هیأت باصفای بچه‌های جهادی می‌رسانم که فصل به فصل در تاریخ ائمه جلو برویم.
حکمتِ بستنِ درِ مصاحبتِ بیشتر با یاران قدیم و رحمتِ گشودنِ درِ ارتباط با دوستانِ جدید را در این فقره به روشنی می‌بینم.


* از مولوی است:

ای طمع در بسته در یک جای سخت
کآیدم میوه از آن عالی‌درخت

آن طمع زان جا نخواهد شد وفا
بل ز جای دیگر آید آن عطا

# آقا وحید

# آوینی

# تاریخ

# توکل

# ققنوس

# مولوی

# پنجشنبه‌ها

# کلاس

  • ۱ نظر
  • پنجشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۴
  • :: بداهه

مجموعه تلویزیونی جلال‌الدین که جمعه شب‌ها از شبکه یک پخش می‌شود با کیفیت و جذاب است؛ اما...
این «اما» احتمالاً از آن «اما»هایی است که اگر بگویم به راحتی می‌توان از آن تعبیر به «توهم توطئه» کرد. همان اولین قسمت جلال‌الدین را که دیدم این «اما» به ذهنم آمد. اما صبر کردم ببینم صدا از کسی در می‌آید یا نه. خبری نشد. حالا هم که می‌گویم کاملاً متوجه تبعات حرفم هستم.
به نظرم داستان جلال‌الدین به هیچ‌وجه نباید در این زمانه رسانه‌ای می‌شد. ما در انتخاب وقایع تاریخی و داستان‌پردازی تلویزیونی از آن‌ها باید مصالح و شرایط کشورمان را در نظر بگیریم. داستان هجرت خانوادگی یکی از نخبگان از ایرانی که امنیت و آرامش برای پیشرفت در آن وجود ندارد به کشور همسایه و بالندگی جهانی آنان در سرزمینی که حتی زبانشان با ما فرق می‌کند، داستانی نیست که ترویج آن به صلاح امروز ما باشد. اضافه کنید حاکم پیر بلخ را که به علت ناتوانی زمام امور را به مباشر خبیثش سپرده‌است؛ سلطانی که تحت القائات مادرش واقعیات را واژگونه می‌بیند؛ مادری که طمع او به ثروت و قدرت، ملکی را بر باد می‌دهد؛ حکومتی که زمانه‌شناس نیست و خطر مغولان را جدی نمی‌گیرد و سخن ناصحان خودی را نمی‌شنود؛ دشمن قهار و خونریزی که پشت مرزها مترصد حمله و غارت است؛ و از سوی دیگر پیر کاملی که در میان مردم نفوذ دارد و با حکومتیان در می‌افتد و سر سازش با حکومت ظالم خودی ندارد و از شهر خود رانده می‌شود؛ و چه سعادتمند است که رانده می‌شود. چون دیری نمی‌گذرد که سستی خوارزمشاهی و قساوت مغول بلخ را هم ویرانه می‌کند.

داستان جلال‌الدین از روی [خوشبینانه] ندانم کاری و یا [بدبینانه] رندی و شیطنت، طعنه‌ای به اوضاع زمانه‌ی ماست. داستانی در ستایش فرار و نرم‌خویی و عافیت‌طلبی. هر چند که سعی شده در جلال‌الدین از بهاءولد چهره‌ای مبارز نمایش داده شود، اما می‌دانیم که مشرب صوفیانه‌ی او فرسنگ‌ها با نمود آن در تلویزیون فاصله داشته است.
عجب است سیمایی که از سربداران تا مختارنامه از اسطوره‌های تاریخی ما به تصویر کشیده شده است در جلال الدین به یک‌باره فرو می‌ریزد. حتی جلال‌الدین منکبرنی که مثلاً قرار است نماد شجاعت ملت ایران باشد، در میان مورخین چندان خوشنام نیست.
اگر نام‌های بزرگی مثل «شهرام اسدی» و «مهدی همایون‌فر» پشت این مجموعه نبود با قاطعیت می‌گفتم که ساخته شدن جلال‌الدین یک خیانت حساب‌شده و یک توطئه‌ی فرهنگی تکان دهنده است (چنان که در مورد سرزمین کهن بود). اما فعلاً دلم را خوش کرده‌ام که حتماً غفلت کرده‌اند و ان‌شاءالله که بادمجان است.

# ادبیات

# تاریخ

# رسانه

# فرهنگ

# مولوی

  • :: بداهه

شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه گنه؟ قصه‌ی ما بود دراز...

# مولوی

  • :: بیت

روی دیوار «سردخانه محل نگهداری اجساد» کنار قبرستان یکی از شهرهای شمال کشور، به خط نستعلیق خیلی خوش نوشته بود:

مرگ اگر مرد است گو نزد من آی
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ

به قول اون رفیقمون: «یکی زیر بغل مولوی رو بگیره...»

# ایران

# مولوی

# سفر

  • ۱ نظر
  • پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۰
  • :: بداهه
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون