صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

قَدْ بُصِّرْتُمْ
إِنْ أَبْصَرْتُمْ
وَ قَدْ هُدِیتُمْ
إِنِ اهْتَدَیْتُمْ
وَ أُسْمِعْتُمْ
إِنِ اسْتَمَعْتُم

صاد گرد
سر رسید موضوعی
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

۱۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ادبیات» ثبت شده است

مجموعه تلویزیونی جلال‌الدین که جمعه شب‌ها از شبکه یک پخش می‌شود با کیفیت و جذاب است؛ اما...
این «اما» احتمالاً از آن «اما»هایی است که اگر بگویم به راحتی می‌توان از آن تعبیر به «توهم توطئه» کرد. همان اولین قسمت جلال‌الدین را که دیدم این «اما» به ذهنم آمد. اما صبر کردم ببینم صدا از کسی در می‌آید یا نه. خبری نشد. حالا هم که می‌گویم کاملاً متوجه تبعات حرفم هستم.
به نظرم داستان جلال‌الدین به هیچ‌وجه نباید در این زمانه رسانه‌ای می‌شد. ما در انتخاب وقایع تاریخی و داستان‌پردازی تلویزیونی از آن‌ها باید مصالح و شرایط کشورمان را در نظر بگیریم. داستان هجرت خانوادگی یکی از نخبگان از ایرانی که امنیت و آرامش برای پیشرفت در آن وجود ندارد به کشور همسایه و بالندگی جهانی آنان در سرزمینی که حتی زبانشان با ما فرق می‌کند، داستانی نیست که ترویج آن به صلاح امروز ما باشد. اضافه کنید حاکم پیر بلخ را که به علت ناتوانی زمام امور را به مباشر خبیثش سپرده‌است؛ سلطانی که تحت القائات مادرش واقعیات را واژگونه می‌بیند؛ مادری که طمع او به ثروت و قدرت، ملکی را بر باد می‌دهد؛ حکومتی که زمانه‌شناس نیست و خطر مغولان را جدی نمی‌گیرد و سخن ناصحان خودی را نمی‌شنود؛ دشمن قهار و خونریزی که پشت مرزها مترصد حمله و غارت است؛ و از سوی دیگر پیر کاملی که در میان مردم نفوذ دارد و با حکومتیان در می‌افتد و سر سازش با حکومت ظالم خودی ندارد و از شهر خود رانده می‌شود؛ و چه سعادتمند است که رانده می‌شود. چون دیری نمی‌گذرد که سستی خوارزمشاهی و قساوت مغول بلخ را هم ویرانه می‌کند.

داستان جلال‌الدین از روی [خوشبینانه] ندانم کاری و یا [بدبینانه] رندی و شیطنت، طعنه‌ای به اوضاع زمانه‌ی ماست. داستانی در ستایش فرار و نرم‌خویی و عافیت‌طلبی. هر چند که سعی شده در جلال‌الدین از بهاءولد چهره‌ای مبارز نمایش داده شود، اما می‌دانیم که مشرب صوفیانه‌ی او فرسنگ‌ها با نمود آن در تلویزیون فاصله داشته است.
عجب است سیمایی که از سربداران تا مختارنامه از اسطوره‌های تاریخی ما به تصویر کشیده شده است در جلال الدین به یک‌باره فرو می‌ریزد. حتی جلال‌الدین منکبرنی که مثلاً قرار است نماد شجاعت ملت ایران باشد، در میان مورخین چندان خوشنام نیست.
اگر نام‌های بزرگی مثل «شهرام اسدی» و «مهدی همایون‌فر» پشت این مجموعه نبود با قاطعیت می‌گفتم که ساخته شدن جلال‌الدین یک خیانت حساب‌شده و یک توطئه‌ی فرهنگی تکان دهنده است (چنان که در مورد سرزمین کهن بود). اما فعلاً دلم را خوش کرده‌ام که حتماً غفلت کرده‌اند و ان‌شاءالله که بادمجان است.

# ادبیات

# تاریخ

# رسانه

# فرهنگ

# مولوی

  • :: بداهه

اگر یک آدم مریخی بخواهد با بازبینی تمامی فیلم‌های سینمایی ساخته شده از ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۶ در سینمای ایران به یک ذهنیت کلی و دید عینی از نحوه‌ی زندگی، آداب و رسوم و اخلاق مردم ایران برسد، چه بهره‌ای از واقعیت خواهد برد؟
اگر همان آدم مریخی بخواهد از روی اشعار باقی مانده از روزگار گذشته‌ی ما -مثلاً قرن پنج و شش- تصویری از جامعه‌ی ایرانی عصر غزنویان و سلجوقیان بسازد، ما در نظر او چه شکلی خواهیم بود؟
*
هنرمندان گذشته فقط بخشی از جامعه بوده‌اند و اغلب موضوعات و مسائل طبقه‌ی خود را در آثارشان نمود داده‌اند.
هنرمندان امروز فقط بخشی از جامعه هستند و اغلب موضوعات و مسائل طبقه‌ی خود را در آثارشان نمود می‌دهند.
*
حالا می‌فهمی سینمای مردمی یعنی چه؟
دانستی که شعر انقلاب چه ارزشی دارد؟

# ادبیات

# تاریخ

# هنر

  • :: نغز

از کتاب حکایات دلپسند منسوب به لقمان حکیم که احتمالا در ۱۳۲۰ چاپ شده است.
منبع

# ادبیات

# شیرآهو

# فرهنگ

  • ۰ نظر
  • چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۳
  • :: نغز
  • :: کتاب

اسم انجمن جانبازان از دو چشم را گذاشته‌اند: «بصیر»؛ جانبازان از دو پا: «راست قامتان».
نپرسیدم. ولی احتمالاً نام انجمن جانبازان اعصاب و روان را گذاشته باشند: «مجمع عقلا»

# ادبیات

# جنگ

  • ۰ نظر
  • چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۳
  • :: نغز

اووووووووووووووووم‌م [uuuuuuuuuumm] : همه‌ی معانی مورد نیاز
د د د د د د د [da da da da da] : سایر معانی که با واژه‌ی قبلی منتقل نشده باشد

#هفده ماهگی

# ادبیات

  • :: پدر مقدس

آه [āh] : آب
باده [bade] : بالش
تو [tu] : پتو، پوشیدن لباس (وجه امری)
در [dar] : بیرون، رفت، در آوردن لباس (وجه امری)
دمو [damu] : تمام شد
می [mi] : من، برای من، به من
نه [na] : بله، خیر، من (و معانی دیگر)
نیر [nir] : شیر


#هفده ماهگی

# ادبیات

  • :: پدر مقدس

...
یک نکته‌ى دیگرى هم که من یادداشت کرده‌ام و خوب است که تکرار کنم، این است: از پیشرفت علمى در کشور براى گسترش و نفوذ زبان فارسى استفاده شود. زبان خیلى مهم است برادران و خواهران عزیز! اهمیت زبان ملى یک کشور براى خیلى‌ها هنوز دانسته و شناخته نیست. زبان فارسى باید گسترش پیدا کند. باید نفوذ فرهنگىِ زبان فارسى در سطح جهان روزبه‌روز بیشتر شود. فارسى بنویسید، فارسى واژه‌سازى کنید و اصطلاح ایجاد کنید. کارى کنیم که در آینده، آن کسانى که از پیشرفتهاى علمى کشور ما استفاده میکنند، ناچار شوند بروند زبان فارسى را یاد بگیرند. این افتخارى نیست که ما بگوئیم حتماً زبان علمى کشور ما فلان زبان خارجى است. زبان فارسى اینقدر ظرفیت و گنجایش دارد که دقیق‌ترین و ظریف‌ترین علوم و دانشها میتوانند با این زبان بیان شوند. ما زبان پرظرفیتى داریم. کمااینکه بعضى از کشورهاى اروپائى هم نگذاشتند زبان انگلیسى تبدیل شود به زبان علمى آنها - مثل فرانسه، مثل آلمان - اینها زبان خودشان را به عنوان زبان علمى در دانشگاههایشان حفظ کردند.
مسئله‌ى زبان، مسئله‌ى بسیار مهمى است؛ واقعاً احتیاج دارد به این که حمیت به‌خرج دهید. یکى از اهتمامهائى که دولتهاى آگاه و هوشیار در دنیا انجام میدهند، تکیه بر روى گسترش زبان ملى‌شان در دنیا است. متأسفانه با غفلت خیلى از کشورها، این کار اتفاق نیفتاده؛ حتّى زبانهاى بومى را، زبانهاى اصلىِ بسیارى از ملتها را بکلى از بین برده یا تحت‌الشعاع قرار داده‌اند.
بنده از پیش از انقلاب، از اینکه واژه‌هاى بیگانه بى‌دریغ در دست و زبان مردم ما به کار میرفت و به آنها افتخار میکردند - کأنه کسى اگر چنانچه یک مطلبى را با یک تعبیر فرنگى بیان کند، این را یک افتخارى میدانست - همیشه رنج میبردم؛ متأسفانه تا امروز هم این باقى است! خیلى از سنتهاى غلط پیش از انقلاب، با انقلاب از بین رفت؛ این یکى متأسفانه از بین نرفت! یک عده‌اى کأنه افتخار میکنند که یک حقیقتى را، یک عنوانى را با یک واژه‌ى فرنگى بیان کنند؛ در حالى که واژه‌ى معادل فارسى براى آن عنوان وجود دارد، دوست میدارند از تعبیرات غربى استفاده کنند؛ بعد حالا یواش یواش این دیگر به دامنه‌هاى گسترده‌اى در سطوح پائین و سطوح عوامانه هم رسیده، که واقعاً رنج‌آور است.
من نمونه‌هائى در ذهن دارم، که دیگر حالا لزومى ندارد آنها را عرض کنم...

دیدار 15 مرداد 92 با اساتید دانشگاه ها

# سبک زندگی

# ادبیات

# رهبر

# زبان

  • ۰ نظر
  • چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۲
  • :: روایت امروز

در دوره‌ای که «اسکافی» مقام دبیری داشت، «ماکان کاکوی» راه عصیان پیش گرفت. «نوح بن منصور»، «تاش» را با عده‌ای سپاهی به جنگ او فرستاد.
در این جنگ «ماکان» کشته شد. «تاش» به «اسکافی» گفت: «کبوتر بباید فرستاد، بر مقدمه، تا از پی آن مسرع فرستاده شود. اما جمله‌ی وقایع را به یک نکته باز باید آورد...»
«اسکافی» دو انگشت کاغذ برگرفت و بنوشت: «اما ماکان فصار کاسمه والسلام» «ماکان» چون نام خویش شد، یعنی نیست و نابود گردید.
چون این کبوتر به امیر «نوح بن منصور» رسید، ازین فتح چندان تعجب نکرد که از این لفظ...

به نقل از نظامی عروضی
تاریخ اجتماعی ایران (ج ۴ – ب ۱)
مرتضی راوندی

# ادبیات

# تاریخ

  • ۰ نظر
  • چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۲
  • :: روایت امروز
  • :: کتاب
گفتم میرزا تو همچون بوتیماری سر فرو کرده‌ای و همت و وهم دربسته‌ای که مرا این می‌باید و آن می‌باید... و جاه و مال می‌طلبی...
آخر کدام صحت به فرمان تو آمد و به فرمان تو رفت؛
و کدام فرزند به فرمان تو آمد و به فرمان تو رفت؛
تا چنین مغرور شدی؟
این‌ها را که می‌گیری، به امانت و عاریت می‌گیری و شبانی می‌کنی
تو نمی‌دانی که هر چه بیش طلبی، بار تو بیش شود و کار تو مشکل‌تر بود؟
چو در عهده‌ی این قدر امانت درمانده‌ای، دیگر چه می‌طلبی؟
بنگر در این امانت و رعایت‌ها که داری.

به نقل از: معارف، بهاءولد
تاریخ اجتماعی ایران (ج ۴ - ب ۱– ص ۱۹۵)
مرتضی راوندی

# ادبیات

# توکل

# توحید

  • ۴ نظر
  • دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۲
  • :: روایت امروز
  • :: کتاب
  • :: پدر مقدس

چو خواهی کهی را همی کرد مه
بزرگی‌ش جز پایه پایه مده

که چون از گزاف‌ش بزرگی دهی
نه ارجِ تو داند نه آنِ مهی

اسدی طوسی

# حماسه

# ادبیات

# فرهنگ

  • ۷ نظر
  • يكشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۲
  • :: بیت

تو: نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت / به غمزه مسئله آموز صدر مدرس شد / عید بر شما مبارک.
من: سلام آقا سید؛ عید شما هم مبارک. البته این بیت حافظ مربوط به مبعثه!
تو: خود جناب حافظ به شما فرمودند؟
من: مزاح می‌فرمایید؟ غمزه در این بیت دقیقاً به نزول وحی اشاره دارد.
تو: نیت من فقط بیان جمله‌ای بود که اشاره به پیامبر اکرم بوده و ایشان را به مناسبت تولدشان به یاد آورد؛ نه امتحان ادبیات.
من: بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی / مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

# ادبیات

# حافظ

  • ۲ نظر
  • سه شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۱
  • :: پیامک

* انسان ۲۵۰ ساله / بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی – مبارزاتی ائمه معصومین علیهم‌السلام / مرکز صهبا / موسسه جهادی / ۸۰۰۰ تومان
* دغدغه‌های فرهنگی / شرح مزجی یکی از بیانات مقام معظم رهبری در سال ۱۳۷۳ با استفاده از دیگر بیانات معظم‌له / مرکز صهبا / موسسه جهادی / ۴۰۰۰ تومان
* صهبای اردوی جهادی / برگرفته از بیانات مقام معظم رهبری درباره‌ی اردوی جهادی، کمیته امداد و جهاد سازندگی / مرکز صهبا / موسسه جهادی / ۴۲۰۰ تومان

* فلسطین / از منظر رهبر معظم انقلاب اسلامی / موسسه فرهنگی پژوهشی انقلاب اسلامی / ۶۵۰۰ تومان
* زرسالاران یهود / نگاهی به شبکه های قدرت و ثرورت در جهان امروز / اله صادقی / کتاب دانشجویی (میراث اهل قلم) / ۱۲۰۰ تومان
* این نقشه جعلی است / نگاهی به تاریخ فلسطین از آغاز تا امروز / زهرا اشعری / کتاب دانشجویی (میراث اهل قلم) / ۱۳۰۰ تومان

* گزیده شعر جنگ و دفاع مقدس / انتخاب و توضیح مرحوم دکتر سید حسن حسینی / سوره مهر / ۴۴۰۰ تومان
* حتی پلاک خانه را... / شعر معاصر / سید مهدی موسوی / فصل پنجم / ۲۲۰۰ تومان
* عطر عطش / آثار منتخب سومین جایزه ادبی داستان لوح / به کوشش سارا عرفانی / سوره مهر / ۲۷۰۰ تومان
* قیدار / رمان / رضا امیرخانی / افق / ۹۰۰۰ تومان
* من مادر مصطفی / خاطرات دانشمند شهید مصطفی احمدی روشن / رحیم مخدومی / شاهد / ۳۰۰۰ تومان
* محله‌های زندگی / برشی از زندگی لامعه لشکرلو / مریم برادران / روایت فتح / ۱۰۰۰ تومان
* حنانه / زندگی‌نامه داستانی / مریم برادران / روایت فتح / ۱۱۰۰ تومان

* درباره‌ی اینترنت / هیوبرت ال.دریفوس / ترجمه علی فارسی نژاد / ساقی / ۳۰۰۰ تومان
* اقناع سازی و ارتباطات اجتماعی / حجت‌اله مرادی / ساقی / ۲۸۰۰ تومان
* اینترنت و دین‌داری / نعمت‌الله کرم‌الهی – دانشگاه باقرالعلوم / بوستان کتاب / ۹۰۰۰ تومان

*دوستی‌های ابدی / به دوستی‌های‌مان بیشتر فکر کنیم / انتشارات قدس رضوی / ۱۰۰۰ تومان
* آیینه‌ام باش / فرهنگ دوستی در جامعه دینی / سیدمحمود مرویان حسینی / انتشارات قدس رضوی / ۱۰۰۰ تومان

نیمی از هجده کتاب بالا را برای بار چندم است که می خرم. کتاب خوب دستم نمی‌ماند. جریان دارد. می‌آید و می‌رود!

# ادبیات

# دوست

# رسانه

# رهبر

# فرهنگ

# نمایشگاه

  • ۳ نظر
  • جمعه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۱
  • :: کتاب

خوانندگان صاد حدود چهل و پنج روز برای شرکت در این دو نظرخواهی فرصت داشته‌اند:

همان‌طور که سامانه‌ی مدیریت نظرخواهی به من نشان می‌دهد (و خب به شما نشان نمی‌دهد!) نظردهندگانی که آشنایی شخصی با من دارند و از خوانندگان صمیمی و دیدگاه‌نویس صاد به‌شمار می‌آیند، به روش شکسته‌نویسی مورد علاقه‌ی من رای داده‌اند. هر چند که هر دوی این روش‌ها در این دو نظرخواهی رتبه‌ی دوم را کسب کرده‌است. این را باید به حساب شیطنت یکی از دوستان -به اعتراف خودش- و البته سلیقه‌ی متفاوت خوانندگان گذری صاد گذاشت.
هدف اصلی من از طرح این دو نظرخواهی -صرف نظر از توصیه‌ی یک روش خاص- توجه دادن دوستانم به «چه گونه نوشتن» بود که الحمدلله برآورده شد.
*
برای جمع بندی این دو نظرخواهی، نظر شخصی من را هم بخوانید. من برای نظرم استدلال می‌آورم. البته می‌دانم که زبان «توصیه بردار» نیست. اما نگارش ما می‌تواند پیراسته‌تر و ساده‌خوان‌تر بشود:
یکم: «های ناملفوظ» انتهای کلماتی مانند «همه» اگر در شکسته‌نویسی حذف شود، مجبوریم کلمه‌ی بعدی را به آن بچسبانیم. گاهی اوقات (مثل منتخب نظرسنجی اول) کلمه‌ی حاصل بی‌ریخت می‌شود و خواندنش هم سخت است: «همش»
«همش» را چطور باید خواند؟ اولین انتخاب ذهن کتاب‌خوان ما، خواندن این کلمه‌ی تازه بر وزن «کفش» است که البته غلط است. لذا نویسنده ناگزیر است برای راحتی کار خواننده از زیر و زبر استفاده کند و بنویسد: «هَمَش» . خب این چه طرز حل مشکل است؟ آیا بهتر نیست از همان اول «های ناملفوظ آخر» را حذف نکنیم و بنویسیم: «همه‌ش»
این طوری هم کلمه‌ی غریب نساخته‌ایم و هم مجبور به زیر و زبرگذاری نیستیم.
آوردن نشانه‌ی «الف» بین «ها» و «شین» هم زاید است: همه‌اش. اگر نیاوریمش مگر چطور می‌شود؟
دوم: حرف نشانه‌ی مفعول «را» از مظلوم‌ترین حروف در شکسته‌نویسی‌ست. بیایید «را» را حذف نکنیم! حذف نشانه‌ی مفعول در شکسته‌نویسی واقعاً درک معنا را مشکل می‌کند. با این‌حال شکسته‌نویسان کم‌لطف، اهمیتی به نقش معنایی «را» نمی‌دهند و به راحتی و بارها آن را در کلمات قبل از خود ادغام می‌کنند: «اونو» یا «منو» یا «کتابو» .
نکته تناقض‌آمیز این‌جاست که در تلفظ این سه نمونه‌ای که ذکر کردم صدای اوی کوتاه مد نظر است نه اوی بلند. حال آن‌که در نگارش مرسوم نشانه‌ی «و» اغلب در انتهای کلمات صدای اوی بلند می‌دهد و این‌بار هم ذهن کتاب‌خوان ما در اولین مواجهه با این طرز نگارش دچار سکته می‌شود. بیایید خودخواهی را کنار بگذاریم؛ در تایپ این «ر» ناقابل تنبلی نکنیم و همگی برای رعایت حال خواننده و انتقال ساده‌تر معنا بنویسیم: «اون رو» یا «من رو» یا «کتاب رو»
سوم: اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید! اگر پیشنهاد من را قبول نمی کنید و سلیقه‌تان نگارش دیگری را می‌پسندد، لااقل فقط به یک روش بنویسید. باور کنید که خواننده هیچ گناهی مرتکب نشده اگر دوست دارد نوشته‌ی شما را بخواند. به او احترام بگذارید و اذیتش نکنید.

# آیین

# ادبیات

# زبان

# نوشتن

  • :: بداهه

نخ‌هایی نامرئی گوشه‌هایی از افسانه‌های ایران باستان را به تاریخ تشیع وصل می‌کند. خیلی از قصه‌هایی که ما به عنوان شاهکارهای ادبیات ایران و جهان می‌خوانیم طرح‌مایه‌های واقعی و عینی در تاریخ اهل‌بیت علیهم‌السلام دارد.
*
در داستان فریدون و پسرانش، سلم و تور و ایرج، طرح‌مایه‌ی جانشینی فرزند کوچک‌تر و ناکامی فرزندان بزرگ‌تر مشهود است. چیزی نزدیک به همین مضمون در شاه‌لیر شکسپیر پنهان است.
*
حضرت جعفر بن محمد که از دنیا می‌روند دو گروه عمده از شیعیان به امامت اسماعیل بن جعفر -که مرده است- و عبدالله بن جعفر -مشهور به افطح- رو می‌آورند.
موسی بن جعفر، همان برادر کوچک‌تر، اما در گوشه‌ای از مدینه‌النبی، غریب، با یارانی اندک، به آینده چشم دوخته است...
فرزند موسی بن جعفر، امروز، پادشاه ایران است.

علیه و علی آبائه السلام

# ادبیات

# تاریخ

# اهل بیت

  • :: نغز


آنک آن یتیم نظر کرده
جلد اول: از تولد تا بعثت
جلد دوم: از بعثت تا هجرت به حبشه
نوشته ی محمدرضا سرشار (رهگذر)
انتشارات آستان قدس رضوی (به نشر)
سال 1380 - 332 + 259 صفحه

# ادبیات

# تاریخ

  • ۴ نظر
  • دوشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۹
  • :: کتاب
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون