صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

«عشق»
خواهرِ من
است
؛
«درد»
هم
برادرم
...

صاد گرد
سر رسید موضوعی
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

-برخلاف رسم هر ساله امشب عمار و فلسطین را بی خیال شدم-
شب کریسمس؛ شب جمعه؛ ساعت هفت و نیم؛ ساختمان شیک و سفید:
همه‌ی حرف‌ها و توضیحاتش که تمام شد، دو تا سوال پرسیدم که از دو هفته پیش ذهنم را مشغول کرده بود:
- اینجا یک مرکز سیاسی است؟
- باید کت و شلوار بپوشم؟
و جواب‌ها همانی بود که حدس می‌زدم.
*
ساعت نه و نیم زنگ زدم به عمو جانِ سید برای استخاره.
چه لحظه ای بود. شبیه زمستان هشتاد و هفت...

+ یک سال و سه روز قبل
+ یک روز قبل

  • ۹۴/۱۰/۱۰
  • :: بداهه

# زندگی

# مرکز

نظرات (۵)

کجا دارم میرم؟
پاسخ:
نه! دارم بر میگردم!
امان از رجعت بعد از هجرت
پاسخ:
یه چیزی میگی. یه چیزی میشنوی.
  • محمد مهدی
  • یعنی اگه می اومدم ممکن بود کت و شلوار نپوشید ؟!
    :)
    پاسخ:
    شما هم اگر می‌اومدی، من نمی‌تونستم بیام!
    به به

    یعنی دوره آموزشی تموم شد؟
    پاسخ:
    ان شاء الله.
    خب؟!
    پاسخ:
    خب به جمالت!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    قرآن کریم
    رساله آموزشی
    هنر شیعه
    گنجور
    واژه یاب
    ویراست لایو
    تلوبیون