صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

قَدْ بُصِّرْتُمْ
إِنْ أَبْصَرْتُمْ
وَ قَدْ هُدِیتُمْ
إِنِ اهْتَدَیْتُمْ
وَ أُسْمِعْتُمْ
إِنِ اسْتَمَعْتُم

صاد گرد
سر رسید موضوعی
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

۲۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دانشگاه» ثبت شده است

امشب این جا بودم. سخنرانی انقلابی و قرآنی حاج آقا خیلی خوب بود. انصافاً در این چند سال اخیر قدرت مجلس داری و فن بیان ایشان خیلی رشد داشته. یعنی واقعا توانسته اند بین منبر و کلاس فرق بگذارند و کم کم به یک منبری حرفه‌ای تبدیل شده اند.
وسط سخنرانی نگاهی به جمعیت انداختم: همه جوان و احتمالاً دانشجو و درس خوان. روح حضرت پهلوی نگون بخت در قبر هزار بار می‌لرزد اگر بفهمد با میراثش چه کرده ایم. جایی که روزی قرار بود مهندس جیگول لامذهب پرورش بدهد، حالا شده است پاتوق انقلابیون نخبه. یخرج الحی من المیت.

# انقلاب

# دانشگاه

# رمضان

# هیأت

  • ۴ نظر
  • سه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴
  • :: بداهه

فرمانده: تا دانشگاه بودیم بوی زردآلوی دوستان (زردآلو یازده) همه‌جا پر بود و دچار زردآلو زدگی شدیم! الان بوی سیب دوستان رادیو و تلویزیون و سایبر و ... و هر جا کانال عوض می‌کنی دوستان کنترات سیب گرفتن! آقایون میدون میوه و تره‌بار بگیرن خیال همه رو راحت کنن!
فرهیخته: شانس آوردی ما توی کار میوه‌جاتیم. اگر می‌رفتیم سراغ دام و طیور که خیلی بدتر بود!
فرمانده: خدا به ما رحم کرد! آقا ما به برگه زردآلو و کمپوت هم راضی هستیم!

# اداره

# دانشگاه

# دوست

# فرمانده

  • ۱ نظر
  • پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۳
  • :: پیامک

در مجموع سه ترم مبلغ ناقابل سه میلیون تومان وام شهریه‌ی دانشجویی گرفتم که با احتساب کارمزد آن باید حدود سه میلیون و دویست هزار تومان باز پس بدهم. طی مراحل فارغ‌التحصیلی مجبورم کردند که ده درصد آن را یک‌جا پرداخت کنم و حالا دفترچه قسط الباقی آمده است: شصت ماه، هر ماه حدود پنجاه هزار تومان.
تا فروردین ۹۸ این خاطره با من خواهد بود.

# حماسه

# دانشگاه

# زندگی

  • ۰ نظر
  • شنبه ۱۶ فروردين ۱۳۹۳
  • :: بداهه

آدمی که مدرک مهندسی‌ش رو قاب کنه بزنه به دیوار؛ بعد بره دنبال دل‌ش و تاریخ (ایضاً مدیریت و علوم تربیتی و علوم اسلامی و هنر و غیره) بخونه، نباید هم انتظار داشته باشه که کسی روز مهندس رو بهش تبریک بگه؛ ولو این‌که صبح تا شب کار مهندسی بکنه!

# دانشگاه

  • ۳ نظر
  • دوشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۲
  • :: بداهه
  • :: نغز

تاریخ فراغت از تحصیلم انتهای ماه چهار است. دو سال غیر حضوری درس خواندنم و حالا شش ماه است به صورت حضوری دنبال مدرکم می‌دوم.
یک روز رفتم «یزد» که مدرک کارشناسی را بگیرم که بدهم «قم» و کارشناسی ارشد بگیرم. تأییدیه تحصیلی را دستم ندادند و گفتند پست می‌کنند.
پستچی «قم» نامه را تحویل «دبیرخانه ساختمان جدید» داده و به «دبیرخانه ساختمان قدیم» نرسیده. گفتند خودت برو بگیر. رفتم «ساختمان جدید». شیر تو شیری بود تماشایی. خودم از لابلای صدها پاکت نامه‌ی بازشده و باز نشده، نامه‌ام را پیدا کردم. پنج هفته از رسیدنش می‌گذشت و ممکن بود به همین منوال پنج سال هم بماند و کسی پیدایش نکند. «دبیرخانه ساختمان جدید» نامه را داد دست خودم که ببرم «امور دانش آموختگان» در «ساختمان قدیم». «امور دانش آموختگان» مرخصی بود. یک هفته‌ای معطل شدم. آمد و نامه و سایر مدارک را تحویل دادم و تمام شد. گواهی خواستم. «اتوماسیون اداری» قطع بود. گفت باشد برای بعد.
بالاخره سه‌شنبه امور دانش‌آموختگان گواهی اتمام تحصیلات با «اتوماسیون اداری» فرستاده «دبیرخانه». امروز رفتم «دبیرخانه». مرخصی بود. رفتم دفتر ریاست. توی «اتوماسیون اداری» جستجو کرد. نبود. رفتم «امور دانش آموختگان». مجدداً تأکید کرد که سه‌شنبه نامه را فرستاده و شماره نامه را هم داد. رفتم «دفتر ریاست». شماره نامه را جستجو کرد. نبود. گفت برو بگو دوباره بفرستد. رفتم «امور دانش آموختگان» و گفتم نامه را دوباره بفرستید. فرستاد. رفتم «دفتر ریاست». نامه را چاپ و مهر کرد و تحویلم داد.

پ.ن.۱
فاصله‌ «قم» تا «یزد» حدود ۵۰۰ کیلومتر

پ.ن.۲
فاصله‌ی «ساختمان قدیم» و «ساختمان جدید» حدود ۲۰ کیلومتر

پ.ن.۳
«امور دانش آموختگان» طبقه سوم ساختمان ۲ و «دفتر ریاست» طبقه دوم ساختمان ۳ است. با فاصله‌ی ۱۰۰ متر

پ.ن.۴
خودشان هم می‌دانند که کسی به تلفن جواب نمی‌دهد. لذا زحمت گرفتن شماره‌ی همدیگر را هم نمی‌کشند. ارباب رجوع را ارسال می‌کنند.

پ.ن. جهت خنده
«امور اداری» اداره‌مان گواهی اتمام تحصیلات را قبول نکرد. گفت باید اصل تأییدیه تحصیلی موقت را بیاوری؛ منگوله دار.
کارمان افتاد برای سه ماه دیگر.

مطلوب است:
- محاسبه مسافتی که من تا الان طی کرده‌ام.
- محاسبه مسافتی که از این به بعد باید طی کنم.
- طراحی شکلک مناسب (اسمایلی سابق) برای امور اداری در انتهای این نوشته

# دانشگاه

# اداره

  • ۲ نظر
  • پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۲
  • :: بداهه

جلسه‌ی گفتگو و پرسش و پاسخ با صد و پنجاه نفر از بچه‌های یک دبیرستان خوب تهران با موضوع مهارت‌های زندگی در دنیای دیجیتال.

از بین هفتاد تا سوال مکتوب که درمیان برنامه به دستم رسید، نیمی از آن‌ها درباره‌ی علت فیلتر شدن ویچت و فیس‌بوک بود.
ظاهراً نوجوانان شهر تهران خواسته‌هایی فراتر از رفع فیلتر این دو تا سایت ندارند.

بعید می‌دانم اگر این جلسه را با صد و پنجاه نفر از دانش‌جویان یکی از دانشگاه‌های خوب تهران هم برگزار کنم، سؤالات و خواسته‌هایشان خیلی فرقی داشته باشد.

یادت بخیر شاعر!
کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟

# رسانه

# دانشگاه

# پنجشنبه‌ها

# مدرسه

  • ۱ نظر
  • پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۲
  • :: بداهه
از شش صبح تا الان که نه شب باشد در سفرم با قطار و چه چیزهای نگفتنی زیادی از این سفر به سوغات آورده ام.

# دانشگاه

  • :: پیامک
  • :: یزد

خاطرات دکتر مجتهدی

خاطرات دکتر محمد علی مجتهدی
(رییس دبیرستان البرز، بنیان‌گذار دانشگاه صنعتی [آریامهر] شریف)
به اهتمام حبیب لاجوردی
نشر کتاب نادر، ۱۳۸۰ ، ۲۳۴ص


اگر معلم هستید، مربی هستید، مدیر مدرسه هستید، بخوانید.
اگر دانشجو هستید، اگر دانشجوی شریف هستید، حتماً بخوانید.
اگر سلطنت طلب هستید، ضدانقلاب هستید، اپوزوسیون هستید، با دقت بخوانید.
اگر طرف‌دار جمهوری اسلامی هستید، اگر انقلابی هستید یا دیپلمات، به هر حال باید بخوانید.

برای مطالعه بیشتر

# فرهنگ

# دانشگاه

# مدرسه

# معلم

  • ۰ نظر
  • چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۲
  • :: کتاب

امروز بالاخره برای کارهای فارغ‌التحصیلی رفتم دانشگاه. یک جدول دو در پنج دادند دستم که باید همه‌ی آزمایشگاه ها و کتابخانه‌ها و سایر بخش های دانشگاه مهر می زدند و عدم سوء پیشینه‌ام را تأیید می کردند. بهانه‌ای شد تا در روز آخر تحصیل، با بخش‌های مختلف دانشگاهی که دو سال به‌صورت غیرحضوری در آن درس خواندم آشنا شوم!
*
اردیبهشت هشتاد و چهار با امین و رضا رفتیم یزد تا من کار تسویه‌حساب دانشگاه را انجام بدهم. به بهانه‌ی پر کردن همان جدول دو در پنج، سه روز گردش علمی کردیم و کلی تفریحات سالم زدیم به بدن.
چه روزهای خوشی بود. برای انجام نصف روز کار اداری من، دو نفر دیگر هم پایه می‌شدند که هم‌سفر شوند و به تماشا بیایند. یادم هست که در آن خانه‌ی باستانی دو شب مهمان امیر بودیم و حتی مقداد هم از یک جای دیگری خودش را به ما رساند.
*
امروز معلوم شد که برای نهایی شدن مراحل فارغ‌التحصیلی باید به یزد بروم و اصل مدرک کارشناسی را بگیرم و برای قم بیاورم. برنامه‌ریزی کردم که یک روز صبح تنهایی با قطار تندرو بروم و عصری برگردم.
حالا که این را می نویسم به این فکر افتادم که: چرا تنهایی؟

# امین

# دانشگاه

# دوست

# سفر

  • ۱ نظر
  • دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۲
  • :: بداهه
  • :: یزد

خب حالا در پایان امتحانات این ترم (و در حقیقت پایان امتحانات مقطع کارشناسی ارشد) باید از یک کشف علمی بی‌نظیر و نقش آن در تعالی تحصیلی در رشته‌ی تاریخ رونمایی کنم و آن چیزی نیست جز وسیله‌ی کمک آموزشی معجزه‌آسا و جادویی به نام «بالشتک».
انصافاً بدون استفاده از این وسیله‌ی کارآمد و ارزان امکان مطالعه‌ی کتاب‌ها و جزوات این رشته‌ی تحصیلی ناممکن است. استفاده از «بالشتک» با ابعاد تقریبی ۳۰ در ۳۰ سانتی‌متر در موقعیت‌های متعددی به پیشرفت مطالعات تاریخی کمک شایانی می‌کند که اهم آن‌ها بدین شرح است:
- توی قوس کمر  (در حالت نشسته و تکیه به پشتی)
- زیر آرنج راست (در حالت لمیده به این طرف)
- زیر آرنج چپ (در معدود حالات لمیده به آن طرف) *تذکر: کاشف محترم چپ‌دست می‌باشد.
- سفت چسباندن بالشتک به سینه و قرار دادن چانه روی آن (در حالت چهارزانو خم شده روی کتاب)
- زیر سر (در حالت مطالعه‌ی رو به سقف)
- زیر سر (در حالت چرت میان مطالعه)
- زیر سر (در حالت چرت بعد از مطالعه)
- زیر سر (در حالت استثنایی چرت قبل از مطالعه)

# دانشگاه

# تاریخ

  • ۵ نظر
  • جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۲
  • :: بداهه

...
در ده روز آینده پنج تا امتحان دارم؛ رگباری و بی رحمانه.
دنبالم نگردید.
...

# امتحان

# دانشگاه

  • ۲ نظر
  • سه شنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۲
  • :: بداهه

سه تا هزارتومانی می‌گذارم روی پیشخوان بانک و برگه‌ی واریز شهریه را می‌دهم به دست کارمند پشت باجه. با تعجب نگاهم می کند:
- : «دانشگاه ارزون شده؟!»
*
جمع شهریه‌ی ترم آخرم شده «یک میلیون و سیصد و خرده‌ای هزار تومان». یک میلیون تومان که برای این ترم وام دانشجویی گرفته‌ام. مبالغی هم از وام‌های ترم‌های قبل در حسابم مانده بود. لذا عملاً مبلغ پرداختی‌ام برای شهریه «دوهزار و ششصد و هشتاد و پنج تومان» است.
کارمند پشت باجه حق داشت تعجب کند.

# حماسه

# زندگی

# دانشگاه

  • ۱ نظر
  • چهارشنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲
  • :: بداهه

چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه
روح الله حسینیان
انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، بهمن ۸۷

نگاه کردن به تاریخ از دور، آن‌چنان دور که چهارده قرن را بتوانی در چهارصد صفحه جا بدهی کار ساده‌ای نیست و یقیناً نوشتن این کتاب هم کار ساده‌ای نبوده‌است. هر چند که شاید مخاطبان متخصص از غیرآکادمیک بودن بیان کتاب انتقاد کنند؛ اما مطمئناً بهترین کتابی‌ست که با این حجم می‌تواند عصاره‌ی چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه را با زبانی همه فهم برای مخاطب عام باز گوید.
روح‌الله حسینیان بر خلاف رسول جعفریان برای بیان تاریخ، خود را مقید به ذکر مکرر منابع ندانسته و هر چند در ذکر احوال اشخاص و وقایع عمیق نشده، اما تحلیل‌هایش را بی‌رودربایستی با خواننده در میان می‌گذارد و ابایی از این ندارد که به جانب‌داری از حرکت شیعه در طول تاریخ متهم شود.
به بهانه‌ی درس تاریخ سیاسی شیعه ۲ از خواندن این کتاب لذت می‌برم.

# انقلاب

# دانشگاه

# تاریخ

# اهل بیت

  • ۴ نظر
  • يكشنبه ۲۵ فروردين ۱۳۹۲
  • :: کتاب

بالاخره استاد گرامی امروز موضوع مقاله پایانی من را قطعی کردند:
«سفرهای شیعیان به بیت المقدس؛ از ناصرخسرو تا جلال آل احمد»

ایده‌ی خلاقانه‌اش از خودم است! پیش تحقیق هم انجام شده. استاد هم تا آخر تیرماه مهلت عنایت فرمودند. خدایشان خیر کثیر دهاد.

# دانشگاه

# تاریخ

# فرهنگ

  • ۳ نظر
  • جمعه ۲۳ فروردين ۱۳۹۲
  • :: بداهه

بعضی از کتاب‌های درسی این ترم را نمی‌توانم در قم پیدا کنم. تصادفاً شما در کتاب‌خانه‌تان ندارید؟

* تاریخ اجتماعی ایران (جلد چهارم) – مرتضی راوندی
* تاریخ سیاسی تشیع تا تشکیل حوزه علمیه قم (مقدمه‌ای بر تاریخ انقلاب اسلامی) – روح الله حسینیان – نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی
* تاریخ اندیشه‌های سیاسی در ایران و اسلام – علی‌اصغر حلبی – نشر پیام نور

# دانشگاه

# تاریخ

  • ۰ نظر
  • پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۱
  • :: بداهه
  • :: کتاب

نمره‌های این ترم هم اعلام شد. شش تا درس، دوازده‌واحد:
نوزده و نیم
نوزده
نوزده
هفده و نیم
هفده
پانزده

# دانشگاه

  • ۳ نظر
  • يكشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۱
  • :: بداهه
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون