صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

قَدْ بُصِّرْتُمْ
إِنْ أَبْصَرْتُمْ
وَ قَدْ هُدِیتُمْ
إِنِ اهْتَدَیْتُمْ
وَ أُسْمِعْتُمْ
إِنِ اسْتَمَعْتُم

صاد گرد
سر رسید موضوعی
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

ولوله در شهر نیست جز شکن زلف یار

سه شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۷

۱۲:۱۵
به اصرار رییس، بعد از چند روز پشت گوش انداختن، با اکراه زنگ می‌زنم به یک بنده خدایی که کاری عقب‌افتاده را پیگیری کنم و قرار جلسه بگذارم. گوشی را بر نمی‌دارد. خوشحال می‌شوم که مجبور نیستم با او صحبت کنم. یک دقیقه بعد خودش زنگ می‌زند. با خنده و خوشحالی می‌گوید که عجب قسمتی داری و توی حرم داشتم نماز می‌خواندم که زنگ زدی و حسابی دعا کردم برایت و یادت باشد تلافی کنی و غیره.

۱۹:۳۰
استاد خلبان بازنشسته‌ی کبرا، بنگاهی‌وار، پنجره‌ی واحد طبقه‌ی نهم را باز می‌کند و در حالی که به روبرو اشاره می‌کند می‌گوید: «درسته اینجا خیلی حاشیه‌ست، ولی اون روبرو اولِ جاده‌ی مشهده. از همین جا دست میذاری رو سینه میگی السلام علیک یا امام!»

۲۲:۳۰
قبل از خواب با دوقلوها خلوت می‌کنم؛ تلافی یک روز پر دردسر. حرف‌های بامزه و شوخی‌های همیشگی و سؤال و جواب‌های طنزآمیز. می‌پرسم: «شما چه چیزی رو خیلی دوست دارید؟» طبیعتاً یک چیز خوردنی باید باشد که فرض گرفته باشند که فردا می‌خرم مثلاً. مصطفی اما بی‌هوا می‌پراند: «مشهد»

پ.ن:
+ شوخی‌ش هم خوب نیست.
++ شوخی‌ش هم خوب است.
+++ آقا مرتضی سه ماهه شد.

  • ۹۷/۰۵/۰۹
  • :: بداهه
  • :: پدر مقدس

# قصه

# مشهدالرضا

نظرات (۱)

هر روز ساعت هشت صبح که برایمان صلوات خاصه پخش می کردند یاد حال و هوای همین پست بودم.

مشهدالرضا نائب الزیاره ام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون