صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

قَدْ بُصِّرْتُمْ
إِنْ أَبْصَرْتُمْ
وَ قَدْ هُدِیتُمْ
إِنِ اهْتَدَیْتُمْ
وَ أُسْمِعْتُمْ
إِنِ اسْتَمَعْتُم

صاد گرد
سر رسید موضوعی
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

لطفا مشارکت کنید

سه شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۲

فرض کنید امکان برقراری ارتباط با روح ملکوتی شهید بزرگوار سید مرتضی آوینی برایمان میسر شده است و ایشان بیست سال بعد از شهادتشان می‌توانند به ما در زمینه‌های تخصصی‌شان مشورت بدهند.
از آن‌جایی که در زمان حیات ظاهری ایشان بسیاری از نوآوری‌های تکنولوژیک مثل رایانه، اینترنت، بازی‌های رایانه‌ای و تلفن همراه وجود نداشته لذا کلام صریحی از او درباره‌ی چند و چون این فن‌آوری‌های غربی و نسبت آن‌ها با انسان در دست نیست. پس خواهش می‌کنم سوالات خود را در حوزه‌ی فن‌آوری‌های نوین رسانه‌ای و تأثیر آن بر انسان و تربیت و ... در نظرهای همین یادداشت مرقوم بفرمایید.

ان شا‌ء الله بعد از دریافت پاسخ‌ها از شهید آوینی، نتیجه به اطلاع افراد مشارکت کننده خواهد رسید.

با تشکر

نظرات (۵)

میشه یکم بیشتر توضیح بدید؟
پاسخ:
نه!
باشه برای دیدار حضوری پسر عمو!
ایشان در این زمینه هم تخصص دارند؟
تا وقتی عالم حی هست، چه نیازی به رجوع به ارواح؟
پاسخ:
و تو مپندار آن ها که در راه خدا کشته شده اند مرده اند. بلکه زنده اند و در نزد پروردگارشان روزی خورند
*
از جمله تخصص های ایشان غرب شناسی است.
داستانک

یکی از فرمانده های جنگ میگفت خدا رحمت کنه حاج عبدالله ضابط رو. می گفت تو دنیا خیلی دلم میخواست سید مرتضی آوینی رو ببینم. هر کاری کردم جور نشد. بالاخره آقا مرتضی سید شهیدان اهل قلم تو فکه رفت رو مین و به آسمون پر کشید.

یه شب با کاروانی اومدم تو مناطق جنگی. شب تو جایی موندیم و مستقر شدیم. شب به خواب رفتم. خواب دیدم آقای آوینی اومد. تو خواب باهاش حرف زدم. درد دلامو گفتم. بعد بهش گفتم آقا سید خیلی دوست داشتم وقتی تو زنده بودی ببینمت ولی توفیق نشد. تو خواب به من گفتش نگران نباش. فردا ساعت ۸ صبح بیا سر پل کرخه منتظرتم.

صبح بلند شدم مثل من ٍ بیچاره که هوز به زنده بودن شهید شک دارم گفتم این چه خوابی بود؟این که خیلی وقته شهید شده!! گفتم حالا برم ببینم چی میشه. بلند شدم رفتم سر قراری که با من گذاشته بود. نیم ساعت دیر رسیدم و دیدم خبری از آوینی نیست! داشتم مطمئن می شدم که خواب و خیاله. سربازی که اون نزدیکی نگهبانی میداد اومد نزدیک من گفت آقا شما منتظر کسی هستین؟

گفتم آره با یکی از رفقا قرار داشتم. گفت چه شکلی بود؟ براش توصیف کردم. گفت عجب! رفیقت اومد اینجا تا ساعت ۸ منتظر شد نیومدی بعد که میخواست بره اومد پیش من گفت یه کسی میاد با این مشخصات با این قیافه. بهش بگو آقا مرتضی اومد خیلی منتظر شد نیومدی کار داشت رفت و با انگشتش کنار این پل یه چیزی نوشته برو بخون..

میگفت به خدا رفتم دیدم کنار پل با انگشتش خود مرتضی آوینی نوشته :

" فلانی آمدیم نبودید..وعده ما بهشت.. (سید مرتضی آوینی) "

+بخشی از روایتهای حاج آقا بیات از طلائیه...

پاسخ:
حالا نه دیگه در این حد!
سوالهاتون رو که پرسیدید تموم شد بگید سید جان خودت چطوری؟!
به این موضوع خیلی فکر کردم که اگه همچین اشخاصی در دسترس باشن ، چی ازشون می خوایم ، یا توقع داریم برامون چی کار کنن. اکثر مواقع به نتیجه ای نمی رسیدم و هیچ احساس نیازی واقعا وجود نداشت. یه طوری که اگه آسدمرتضی همسایه ی دیوار به دیوارمون بود نهایت کاری که انجام می دادم سلام و احوال پرسی معمولی هر از گاهی می بود احیانن.
با خودم می گم ، خب می رم کتاباشو می خونم دیگه ... اما این مسئله برای کسی قابل توجهه که واقعا توی این موضوعات مورد تخصص ایشون مونده باشه و به هر دری زده باشه ولی دریغ از جواب سوال ، برای همین تقلا می کنه تا یه جوری جواب رو بهش برسونن چون عطش این موضوع براش مطرحه.
در عوضش یکی مثل من شاید تهش دلش بخواد با آسدکامران عکس یادگاری داشته باشه که بعدا پزش رو اینور و اونور به دیگرون بده ...
حتی فکر می کنم به کوچکتر از آوینی تا خود حضرات معصومین علیهم السلام امکان دسترسی غیر ممکن نباشه ؛ مهم اینه که واقعا احساس نیاز بهشون وجود داشته باشه ! اگه نیازش بود میان به یه طریقی کمک می کنن.

و به قول آقاصادق همه ی اینا از ضعف ایمانه !
پاسخ:
آفرین!
آب کم جو تشنگی آور به دست
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون