بلبل
جمعه ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
لیلای هفده ماهه امروز گوشی مادرش را گرفته دستش و بیهوا شماره من را زده و پشت تلفن با صدای بلند اَدَ بودَ میکند. برای اولین بار با یک بچه یکساله مکالمه تلفنی داشتم.
شوق حرف زدن دارد؛ اما گوش شنیدن ندارد. حوصله نمیکند که سه خط قصه بگویم. به آخر خط دوم که میرسم فرار میکند.
نانا (مادر) و دادا (برادر) را راحت میگوید و کارش را جلو میبرد. اما بابا که میگوید منظورش آب است و هنوز کلمهای پیدا نکرده که با آن مرا صدا کند.
