آقا مهدی را در منزل؛
آقا محمدحسین را در کوچهباغهای طرشت؛
امیرحسین را دم در مجلس بله برون؛
رضا را توی پراید؛
و مهندس مهدی را در مسجد؛
و خودم را در آینه دیدم.
سال برادری و معاشرت است. خوش باد.
# آدمها
# اصغرثانی
# برادر
# دوست
- ۰ نظر
- جمعه ۹ تیر ۱۳۹۶
از دهم آذر هشتاد و پنج تا اول شهریور نود و دو؛
هفت سال برای تعبیر یک خواب صبر کردن:
شیرین؛
مثل سوره یوسف
...هَذَا تَأْوِیلُ رُؤْیَایَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّی حَقًّا...
*
این عصر جمعه هم به همنشینی با یک خانوادهی جوان و سر حال به سر آمد و خواب هفت سالهی من تعبیر به خیر شد.
اگر خدا توفیق بدهد دوست دارم این سیر را تا چهل خانواده ادامه بدهیم.
شاید لازم باشد برچسب جدید«جمعهها» را به صاد اضافه کنم.
دعوت شدهام به طبقه دهم یک ساختمان خاص که قبلاً در طبقات دیگران آن سرک کشیدهام. مرتفعترین مکانیست که تا به حال با کسی جلسه داشتهام.
چند مهندس جوان در پی انجام موازیترین کار فرهنگی کشور هستند و باید متقاعدشان کنم که کمی بهینه باشند. اهدافشان مبهم است؛ ابزارها نامعلوم؛ اختیارات نامشخص؛ وظایف گنگ.
از تعریف «کار فرهنگی» و «کار تربیتی» شروع میکنم و فرق «نهاد فرهنگی» با «نهاد تربیتی» را توضیح میدهم که اولی مخاطب عام دارد و دومی مخاطب خاص و اولی یک طرفه است و دیگری دوطرفه. راجع به تفاوتهای کارکرد «رسانه» و «مدرسه» حرف میزنم و سعی میکنم برایشان جا بیاندازم که از هر ابزار فرهنگی انتظارات مشخصی داشته باشند و همواره به شیوه سنجش عملکردشان اهمیت بدهند.
توصیه میکنم که به جای تأسیس، به فکر تولید و توزیع و تبلیغ باشند و از حداکثر امکانات موجود در مجموعه مافوقشان بهره ببرند.
متأسفانه در این مقام غیر از نصیحت کردن کار دیگری برای جلوگیری از اتلاف بیتالمال از دستم بر نمیآید.
از هزار و سیصد و هشتاد و دو که برای اولین بار دیدمت -و آن روز سوم راهنمایی بودی-
تا به امروز -که آقای مهندس شریفی هستی-
همهی کارهایت شبیه به هم بوده است: بیقاعده، هیجانزده، شاد.