صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

قَدْ بُصِّرْتُمْ
إِنْ أَبْصَرْتُمْ
وَ قَدْ هُدِیتُمْ
إِنِ اهْتَدَیْتُمْ
وَ أُسْمِعْتُمْ
إِنِ اسْتَمَعْتُم

صاد گرد
سر رسید موضوعی
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

کمپین مجازی بازگشت حال

يكشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳
اول محرم است.
در شصت و سه روز گذشته فقط پنج تا مطلب نوشته‌ام؛ همه‌اش «پریشان» و سه‌تایش «پریشانِ برادر»
برای نویسنده‌ای که به طور متوسط در ماه ۲۰ تا یادداشت می‌نوشته آمار تأسف‌باری است. البته گمان نمی‌کردم که این کم‌کاری این همه طولانی شود و این اواخر هم امیدی نداشتم که این سکوت بشکند. اما خوشبختانه نسیمی وزیدن گرفت و آتش زیر خاکستر زبانه کشید و شد آن‌چه باید می‌شد و آمد آن‌چه باید می‌آمد.
*
حاج حمید به دیدار علی بلورچی رفت؛ سیدعلی به خواستگاری؛ حسین و بانو به زیر یک سقف؛ شهید گمنام پردیسان به اصفهان؛ آقا به بیمارستان؛ بچه‌ها به دانشگاه؛ معلم به کلاس نویسندگی؛ حلقه به فصل ششم؛ مجتبی به خانه‌ی بخت؛ پدر مقدس به شمال بارانی و آقا مهدوی به میهمانی خدا.
*
خلاصه‌ای بود از اهم مطالبی که می‌توانستم بنویسم و ننوشتم و نخواهم نوشت.
اول محرم است. اول خط.
بسم الله ای عین الیقین...
  • ۹۳/۰۸/۰۴
  • :: بداهه
  • :: پدر مقدس

# ازدواج

# حلقه

# رهبر

# صاد

# میم.پنهان

# نوشتن

نظرات (۳)

از همه‌ی رفقایی که در این مدت مهربانانه پیگیر حال صاد بودند تشکر می‌کنم؛ صادق، محمدمهدی، مهدی، محمدرضا، احسان، محسن، محمدحسن ها و ...
کمپینشان قبول حضرت حق ان شا الله.


زین پس به جای واژه ی بیگانه ی کمپین بگویید: پویش!
پاسخ:
درست است. اما خواستم به اصل سند تاریخی وفادار باشم.
مصطفا چی پس؟
:)

خوشحالم بابت اینکه در حد همین چند خط در روز از حالت با خبر میشم
پاسخ:
آخ آخ آخ
خوب شد گفتی. یادم رفته بود.
البته فعل جمله‌ی مربوط به آقا مصطفا «رفت» نیست. «آمد» است!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون