بسیم الله الرحمن الرحیم
وَإِن مِّنکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا
کَانَ عَلَى رَبِّکَ حَتْمًا مَّقْضِیًّا
ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوا
وَّنَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیًّا
صدق الله العلی العظیم
مریم : 71-72
# سنت
- ۱ نظر
- سه شنبه ۹ فروردين ۱۳۹۰
+ : «... البته من این نکته را حتماً تذکر بدهم؛ گاهى اوقات این شعارى که ما براى سال اعلام میکنیم، بعد ناگهان مىبینیم همهى در و دیوارهاى تهران و شهرهاى دیگر پر شده از تابلو، که این شعار رویش نوشته شده. این فایدهاى ندارد. گاهى کارهاى پرهزینهاى انجام میگیرد؛ چه لزومى دارد؟ آنچه که من از مسئولین و از مردم عزیزمان توقع دارم، این است که این شعار را بشنوند، باور کنند و دنبال کنند. تابلو کردن و در و دیوار را پر کردن و عکس زدن و اینها هیچ لزومى ندارد. اگر هزینهاى نداشته باشد، لزومى ندارد؛ اگر هزینه داشته باشد، اشکال هم دارد. هیچ لزومى ندارد کارهاى پرهزینه را انجام بدهند.
+ : « ... اگر ما بخواهیم این حرکت عظیم اقتصادى در کشور در سال 90 انجام بگیرد، یک الزاماتى هم دارد. این الزامات را هم من فهرست وار عرض بکنم.
اولاً روحیهى جهادى لازم است...
دوم، استحکام معنویت و روح ایمان و تدین در جامعه است...
یک شرط دیگر این است که کشور به مسائل حاشیهاى مبتلا نشود...
یک شرط دیگر، حفظ اتحاد و انسجام ملى است... »
+ : «مردم باید اینها را بدانند. من به مسئولان کشور توصیه میکنم که در زمینهى اهمیت ارتقاء سهم بهرهورى در رشد اقتصادى کشور با مردم حرف بزنند؛ بگویند ارتقاء سهم بهرهورى در رشد اقتصادى کشور و همچنین کاهش فاصلهى درآمدى دهکهاى بالا و پائین جامعه - این شکاف درآمدها، شکاف اقتصادى بین بخشهاى مختلف جامعه - چقدر اهمیت دارد. این فاصلهها و شکافها مطلوب ما نیست؛ اسلام این را نمىپسندد...»
از وقتی تن بیمار بانو را به قم آوردند تا وقتی در فراق برادر جان می داد، فقط هفده روز در هوای قم تنفس کرد.
حالا قرن هاست که تصور قم بی تنفس او محال است.
*
شام رحلت، بعد از نماز مغرب و عشا توی صحن کوچک طلا یک گروه دانش آموزی برای بانو سرود می خواندند. مردم هم حلقه زده بودند و صفا می کردند: «یا فاطمه، یا فاطمه، یا فاطمه ی معصومه...»
از دور تماشا می کردم. حال عجیبی داشتند. سرود که تمام شد، مربی شان جلو رفت که سرود بعدی را هماهنگ کند. از همان دور با خودم می گفتم اگر جای مربی بودم سرود بعدی را در هوای امام رئوف انتخاب می کردم.
سرود دوم شروع شد: «قربون کبوترای حرمت...»
.
.
.
ممنونم مربی.