صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

یا بکُش؛
یا دانه دِه؛
یا از قفس آزاد کن.
.
.
.

صاد گرد
سر رسید موضوعی
نظرصاد
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

۸۶۹ مطلب با موضوع «بداهه» ثبت شده است

امروز، اول ربیع المولود هزار و چهارصد و سی و دو، صاد یک ساله شده است. بیش از دویست و نود برگ از سررسید سال گذشته ام را سیاه کرده ام و الان وقت محاسبه است:
چه از دست داده ام؟ زمانی طلایی، آرامش خاطر، مقداری پول و اعتبار و آبرو.
چه به دست آورده ام؟ دلم را به تعقیب کنندگان و اشتراک گذارندگان گودری خوش نمی کنم. بازدید مستقیم متوسط روزانه بیست نفر و میانگین تعداد پیام در هر مطلب یک و نیم. همین؟
اولین سررسید دیجیتال من واقعاً به چه دردی خورده؟ چه فایده ای برای خودم یا دیگران داشته؟ چه غمی از چه دلی یا چه باری از چه دوشی برداشته؟ چه غباری از چه چهره ای تکانده؟
واقعاً چه به دست آورده ام؟

# وبلاگ

# صاد

  • :: بداهه

از صبح ویروس کش محترم -ویروس یاب، ویروس گیر، ویروس شناس؟- پیغام می دهد که لایسنس من کوش؟ پاشو کرده تو یه کفش که یاللا لایسنس منو پس بده. وسط کار هی پیغام پسغام میفرسته که اگه لایسنسم رو پس ندی ال میشه و بل میشه و ...
آخه من به چه زبونی بگم که برنداشتمش. خودت اکسپایر شدی میندازی گردن من؟ هر دقیقه یه پنجره ی قرمز وسط صفحه باز میکنی که چی؟ منو بترسونی؟
آخرالزمون که میگن همینه دیگه. یه مشت صفر و یک آدمو تهدید میکنه. یه کاری نکن برم سرت هوو بیارما ...

# فرهنگ

# قصه

  • :: بداهه
بعد از ساعت کلاس، تا نزدیک غروب، حدود دو ساعت نشستم و با بچه ها بگو مگو کردم.
بحث از نقش روح در هنر دیجیتال به سیر تکامل هنر و نحوه ی شکل گیری ذائقه ی عوام و مقوله ی نسبی بودن معیارهای زیبایی تا طراحی مسجد گوهرشاد و عدد طلایی کشیده شد و به مراتب رشد مازلو و پندار از خود و مدپسندی و رفیق ناباب و کیستی ما رسید! قرار شد برای هفته ی آینده چند تا خبر تازه، جذاب، مرتبط و صحیح از رسانه های مکتوب بیاورند تا راجع به اجزای خبر مطلوب صحبت کنیم.
*
چرا زودتر این کار را نکرده بودم؟ این همه حرف توی گلویشان گیر کرده بود. خوششان می آید یکی نفس به نفس جوابشان را بدهد. تند و تند آسمان و ریسمان را به هم می بافند و پرت می کنند طرفت. باید سرت را بدزدی و به موقع جا خالی بدهی تا حرفشان را بزنند. خالی که بشوند، راحت گوش می کنند... الحمدلله.

# تربیت

# مدرسه

# کلاس

  • ۲ نظر
  • سه شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۹
  • :: بداهه
  • :: نغز

برادر محترمی که شش ماه است باید همدیگر را ببینیم و نمی شود؛
چند باری که قرار گذاشتیم و جور نشد، هیچ. سه هفته است که مدام برایت پیامک می فرستم و هر بار برگشت می خورد.
لطفاً خودت هر طور بلدی تماس بگیر یا حداقل فکری برای تلفن همراهت بکن. من که راه دسترسی دیگری به شما ندارم. دارم کم کم نگران می شوم که نکند کلاً از دست رفته باشی...

# دوست

  • ۱ نظر
  • دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۹
  • :: بداهه
نمی دانم اگر سیدمرتضی آوینیِ آینه ی جادو زنده بود امروز چه نظری راجع به اخراجی های یک و دو داشت.
اما یقین دارم مثل من دوست داشت «اخراجی های یک و نیم» را در تنهایی ببیند تا مجبور نشود جلوی اشک هایش را بگیرد.
«اخراجی های یک و نیم» جدی ترین هجویه ی سینمایی انقلاب است که با اخلاص عجیبی ساخته شده و در ورای ظاهری کودکانه، عمق دردهای نسل جنگ را به زبانی بلیغ روایت می کند.
*
حتماً کمی از زمانه پرتم که این فیلم نیم ساعته را تازه امروز دیده ام. البته زمان مناسبی بود. تنهایی...

# فرهنگ

  • ۵ نظر
  • يكشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۹
  • :: بداهه
  • :: نغز

یکی دو تا محتوای شنیداری که قبل از این در صاد منتشر کرده ام، بازتاب خوبی داشته است. ظاهراً رفقای ما سواد شنیداری شان - وایضاً دیداری شان- بیش از سواد کتابی است. بعضی جملات و بندهایی که از نظر خودم خیلی خوب است و باید گل کند، اصلا دیده نمی شود. اما هر فایلی که بارگذاری کنم بارها شنیده و بعضاً تحسین می شود.

هر وقت حوصله داشتید، نیم ساعت، آخرین برنامه ی ترنم را بشنوید که دیشب پخش شده و حاج مهدی سلحشور درباره ی فوت و فن های مداحی حرف می زند. متنش را قبل از سفر حج نوشته ام. امیرعباس خاقانی تهیه کننده و رسول بینایی گوینده. این قسمت برنامه به نظرم بهتر از قسمت های قبلی شده.باشد جای خالی موسیقی اصلا احساس نمی شود و میان برنامه ها و مداحی های شاهدِ مثال با سلیقه انتخاب شده.
دَم حاج عباس گرم!



دریافت

# اداره

  • :: بداهه
  • :: بشنو
صبح پنجشنبه
پل سیدخندان، خیابان پیشداد
و دنده عقب روی خاطرات سال های نه چندان دور
جای خوب، آدم های خوب، حال و هوای خوب

اللهم الرزقنا

# مدرسه

  • ۴ نظر
  • پنجشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۹
  • :: بداهه

در آستانه ی اربعین حسینی، پذیرای قدوم سوگواران اباعبدالله الحسین علیه السلام و زائران حرم کریمه ی اهل بیت علیهم السلام می باشیم.

... واحد قم

# دوست

  • ۲ نظر
  • يكشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۹
  • :: بداهه
پنج تا جلسه، صد کیلومتر رانندگی درون شهری، چهل و پنج تا پیامک...
نتیجه ی یک روز پنجشنبه، خوب و شیرین، توی خیابان های تهران!

همه ی هفته هم که پنجشنبه باشد، باز هم فهرست قرارهای در انتظار و ملاقات های ضروری خالی نمی شود.
بالله که شهر بی تو مرا حبس می شود
آوارگی کوه و بیابانم آرزوست

# پنجشنبه‌ها

# دوست

  • ۴ نظر
  • پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۹
  • :: بداهه

وقتی جلسه ی امروز به جای جام جم، ساختمون ارگ برگزار بشه و وقتی رئیس بزرگ بعد از جلسه ولت کنه که خودت برگردی خونتون، این میشه که پایین پله های نوروزخان، سر از مدرسه ی صدر بازار درمیاری و با کله شیرجه میزنی تو استخر نوستالژی و یه دلِ سیر «آدمیزاد» تماشا میکنی.

ما و مجنون* همسفر بودیم در دشت جنون
او به مقصدها رسید و ما هنوز آواره ایم

* :
محمد، حسین، صدرا، حجت، امیر، جلال، محمدحسین، ...

# اداره

# دوست

  • :: بداهه
* خوب است. البته سختی هایی دارد ولی در مجموع به نتیجه اش می ارزد.
* در این راه سفرهایی در پیش داری. برای آن ها جداگانه استخاره کن!
* رازت را با کسی در میان مگذار. امان از حسادت دیگران.

پ.ن:
...فاذا عزمت فتوکل علی الله
...

# تاریخ

  • :: بداهه
میشه زندگی چنان دمار از روزگار آدم در بیاره که وقتی بعد از شیش ماه بارون میباره، حوصله شو نداشته باشی.

# اداره

  • :: بداهه
  • ۰ نظر
  • چهارشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۹
  • :: بداهه
دیروز صبح، آقا رضا پایش را از زمین برداشت و گذاشت روی خاک بهشت. به همین راحتی.
دو ماه پیش عوارض شیمیایی به شکل یک تومور مغزی خودش را نشان داد و زمین گیرش کرد. من که می دانستم روی زمین نمی ماند. یک دست و چشم و نصف بدنش که قبل از این رفته بود. مانده بود همین نصفه ی ناقص که این دوماهه همین طور روی تخت بیمارستان -و این هفته ی آخر توی خانه- آب شد و آب شد. اما آقا رضا در زمین فرو نرفت. در عوض به آسمان پر کشید.
خوشا پر گشودن، پرستو شدن...
*
الان که خورشید می گیرد، تابوتش را در خیابان های شهر روی شانه می برند. چقدر دوست داشتم زیر آن تابوت باشم. حیف که تهران نیستم.

+ پیکر مطهر سردار جانباز رضا مسجدی تشییع می‌شود

# آدم‌ها

# شهید

# قصه

  • :: بداهه

به اصرار «سَر ویراستار» محترم شبکه، جهت بهره برداری هر چه بهتر و بیشتر از گندم ری، فرم ثبت اطلاعات نویسنده در بانک مشاغلِ فلان را پر کردم. یک روزِ کامل مشغول جمع آوری فهرست نوشته های به دردبخورم در این سال ها بودم. چند نکته ی جالب جهت عبرت آیندگان:
1- کلاً قدیم ترها فعالیت مکتوب بیشتر می کردم. هر چه جلو می آییم کارهای شفاهی جای کارهای کتبی را می گیرد. اسم این چیه؟ تنبلی یا خوردن کفگیر به ته دیگ!
2- قابل عرض ترین نوشته هایم، نوشته هایی است که عمدتاً بدون دغدغه ی درونی و به سفارش یک عامل بیرونی نوشته شده. از عوامل بیرونی غفلت نکنید!
3- قابل افتخارترین کارم به سفارش حاجی در طول یک مأموریت خطرناک تولید شده؛ فلذا تشکر می شود.
3- در سال ۱۳۸۹ فقط یک نوشته ی قابل ارایه به مقامات مسئول وجود دارد!
4- شغل شریف وبلاگ نویسی و گودرخوانی به هیچ وجه در سابقه ی ادبی و نویسندگیِ آدم حساب نمی شود! اصلاً خجالت می کشی راجع بهش با مقامات مسئول حرف بزنی!
5- ایضاً گپ و گعده های عصرهای پنجشنبه و ارایه ی سمینار حضوری و مشاوره ی تلفنی و ...
6- چه چیزهای بیخودی وجود دارد که بالاخره یک روزی به درد می خورد!

# اداره

# صاد

# نوشتن

  • :: بداهه

راستش رو بخاید نهم دی پارسال اصلاً روز هیجان انگیزی در شهر قم نبود. چون مردم از هفتم دی همینجوری توی خیابون بودن. حتی از قبل تر، از روز تشییع جنازه ی مرجع عالیقدر، همه یه جوری آواره ی کوچه ها و خیابونا بودن.
ما کار خاصی نکردیم. مثل هر روز دور و بر حرم راه رفتیم، حسین حسین گفتیم و همدیگه رو تماشا کردیم.
...
قم قلب انقلابه.

# قم

# فرهنگ

  • :: بداهه
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون