لحظهای غفلت کار دستش داده بود.
از درد در شکم ماهی به خود میپیچید.
گریه میکرد در آن تاریکی:
«فَنَادَى فِی الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»
پس [دعاى] او را برآورده کردیم و او را از اندوه رهانیدیم و مؤمنان را [نیز] چنین نجات میدهیم.
+ مرتبط
# قصه
# توکل
# پیامبر
# توحید
- ۰ نظر
- يكشنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۲