صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

یا بکُش؛
یا دانه دِه؛
یا از قفس آزاد کن.
.
.
.

صاد گرد
سر رسید موضوعی
نظرصاد
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

۸۶۹ مطلب با موضوع «بداهه» ثبت شده است

«خیلی دور خیلی نزدیک» در سطحی با مخاطب ارتباط برقرار می‌کرد که در اراده‌ی او تأثیر بگذارد و من معتقدم این غلط است. ما حق نداریم بر اراده‌ی مخاطب تأثیر بگذاریم. ما باید چند قدم پیش‌تر از اراده، احساس و حساسیت مخاطب را نسبت به جهانِ معنا افزایش دهیم. وظیفه‌ی ما مسئول کردن آدم‌هاست، نه تصمیم گرفتن به جای آدم‌ها. این دو با هم متفاوت است.

بخشی از مصاحبه‌ی سیدرضا میرکریمی
خالق «خیلی دور خیلی نزدیک» و «یه حبه قند»
با هفته‌نامه‌ی پنجره

*
کار جدید آدمی که از کار قبلی خودش چنین بی‌رحمانه انتقاد کند، حتماً دیدن دارد.

# رسانه

  • ۰ نظر
  • يكشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۰
  • :: بداهه

یا لطیف
خیر ببینی آقا سیدرضای میرکریمی
کام‌ات شیرین. اگر این حبه قندت نبود، یادمان می‌رفت کجایی هستیم و با کام تلخ در صف سفارت خرس‌نشان ایستاده بودیم تا از سرزمین همیشه آفتاب‌مان به جبر همکار تلخ‌مزاج، همه مهر دروغ بر پیشانی، متقاضی پناه به سرزمین همیشه ابری بگیریم. خیر ببینی برادر. تو با حبه قندی کام دودگرفته‌مان را شستی و به یادمان آوردی که ایرانی هستیم. نامی داریم و نشانی. ادبی داریم و آدابی، که به وقت شادمانی بدانیم چه باید کنیم و به وقت عزا چه باید باشیم.
سید عزیز، متوقع نباش که با این حبه قندت قادر به شیرین کردن کام جفامسلکان باشی. این تلخی به بلندای نسل این نهضت همچنان ادامه‌دار است، ولی بدان، این باران سیاه جفای غریبه‌های دوست‌نما، پایانی دارد. تو حوصله کن و مباد که شکایت به غریبه بری. تو شاگرد مکتب فردوسی و حافظی که نه کوچیدند و نه شوق ترک سرزمین به فرزندانشان دادند. این عصر وارونگی پایانی دارد برادر!

برادرت
ابراهیم حاتمی‌کیا
برگ‌ریزان یک‌هزار و سیصد و نود

# رسانه

  • :: بداهه

قم
پاییز
برف

# قم

  • ۰ نظر
  • سه شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۰
  • :: بداهه

... با دکتر به دنبال رجبعلی می‌رویم که گم شده و در یکی از کاروان‌های دیگر پیدا شده و تلفن کرده‌اند. آلزایمر دارد و در حرکت هم ناتوان است. برای دستشویی رفته و گم شده. از منطقه‌ی یک که استان تهران است به منطقه‌ی شش رفته که نزدیک جبل الرحمه‌ست. راه زیادی‌ست. حدود یک ربع می‌رویم و پرسان پرسان تا پیدا می‌شود. و بر می‌گردیم.
عصر عرفه است و 14:45 دعای بعثه شروع می‌شود. آهنگران است که یاد جبهه‌ها می‌کند و درِ شهادت را التماس که باز کنند.
حال عجیبی‌ست. انتظار آهنگران را نداشتم. تا به چادر برگردیم و وضو‌ بگیرم دعا به همان‌جایی رسیده که قبلاً خوانده بودم. زیرانداز را سمت دیگر خیمه کنار درخت و زیر آسمان رو به قبله پهن می‌کنم و خودم را رها می‌کنم. دعا را خیلی خوب می‌خواند. لابه‌لا روضه و شمرده شمرده و با توجه به معنی. دعای عرفه، روز عرفه، صحرای عرفات؛ کی دیگر قسمت می‌شود؟ باور کردنی نیست.
آخر دعا، چند خط آخر را کلمه کلمه می‌خواند و دائماً به خود می‌گوید: «نه نه نخون، تموم نشو»
تمام می‌شود. آفتاب را می‌بینم که از کنار خیمه‌ها پایین می‌رود و عرفه تمام می‌شود.
نماز مغرب را می‌خوانیم و کاری نداریم تا وقتی نوبت اتوبوس‌مان برسد. حاجی مهدوی می‌گوید که امشب احیا دارد و باید نخوابید. در تاریکی دراز کشیده. من هم دراز می‌کشم. اما خوابم می‌برد...

9ذی‌حجه32
24آبان89

# حج

  • ۲ نظر
  • يكشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۰
  • :: بداهه

ساعت ده و چهل دقیقه‌ی صبح جهت صرف صبحانه (!) به همراه علی‌آقا و آقامهدی، به اتفاق بانو رفتیم منزل حمیدخان.
نه سال از ازدواجشان می‌گذرد و تازه رفته‌ایم دیدنشان؛ صبح روز شهادت؛ دست خالی!
*
از معصوم روایت کرده اند که: «خداوند ادامه‌ی دوستیِ دیرینه را دوست دارد. پس ادامه دهیدش»

# دوست

  • :: بداهه
  • :: یزد
ته مانده‌ی لذت‌های پیام‌بری برای من
همین تماشای بزرگ‌شدن شماست
بزرگ‌شدن‌تان
بدون نیاز به دخالت در فرایند رشد
بدون نگرانی
بدون دلهره:
فارغ شدن از مدرسه، فارغ شدن از دانشگاه، گرفتار کار شدن؛ گرفتار خانواده شدن.
*
ته مانده‌ی لذت‌های پیام‌بری برای من
همین خواستگاری رفتن‌های شماست.

# مدرسه

# پنجشنبه‌ها

# تربیت

  • ۶ نظر
  • پنجشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۰
  • :: بداهه

در حقیقت امپراطوری معظم گوگل با حذف نیمی از گودر که کارکردی تخصصی و مطالعاتی داشت و امکان گلچین کردن و به اشتراک گذاشتن آسانِ نوشته‌های ارزشمند را در میان آشنایان فراهم می‌کرد، نشان داد که قصد دارد به طور جدی رقیب رسانه‌های دیداری-شنیداری باشد، نه رقیب مدارس و دانشگاه‌ها.
کاستن از بُعد علمی-فکری و افزودن به بُعد تفریحی-سرگرمی در خدمت‌رسانی گوگل در حالی اتفاق می‌افتد که می‌دانیم رشد و پرورش نسلی اهل مطالعه و مباحثه به هیچ وجه به نفع اربابان زر و زور و تزویر نیست. گوگل با این اقدام -که ظاهراً هیچ مخالفت بین‌المللی را برنیانگیخته است- به ما یادآوری کرد که بهره‌برداری از ابزارهای تمدنی غرب به منظور پرورش جان‌های آگاه همواره میسر نیست و غرب در این زمینه‌ هیچ‌گونه سوءاستفاده‌ای (!) را بر نمی‌تابد.
حالا باید به کتاب‌خانه‌ها برگردیم و جلسات حقیقی درس و بحث را از سر بگیریم.

# رسانه

  • ۶ نظر
  • چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۰
  • :: بداهه

ای فصلِ عاشقان
ای قابِ آسمان
ای رنگین‌کمانِ جهان
پاییز

ای فصل طلایی
آیینه‌ی زیبایی
ای فصلِ بی‌قراران
پاییز

ای فصلِ خاطره‌انگیز
ای فصلِ بارشِ یکریز
ای فصلِ رنگ‌های دلاویز
پاییز

از رادیو معارف بشنوید:



# دبلیو

  • :: بداهه
  • :: بیت
  • :: بشنو

آقا ما پنج صبح رفتیم، هشت و نیم هم برگشتیم؛ هیچ طوری هم نشد. خشکِ خشک!
اصلاً استکبار جهانی این سایت‌های هواشناسی رو راه انداخته که جلوی تحرک جوون‌ها رو بگیره.
جای شما خالی. ان‌شاء الله هفته‌های بعد.

# پنجشنبه‌ها

# کوه

  • ۰ نظر
  • پنجشنبه ۵ آبان ۱۳۹۰
  • :: بداهه

با یه همچین پیش‌بینی آب و هوایی، شما بودین می‌رفتین کوه؟

# دوست

# سبک زندگی

# کوه

  • ۴ نظر
  • چهارشنبه ۴ آبان ۱۳۹۰
  • :: بداهه

شده‌ام
«مسئول محترم کمیته‌ی بررسی آثار پنجمین دوره‌ی طرح ملی وبلاگ‌نویسی بوی سیب»
بعدش یه فهرست بیست و سه تایی شرح وظایف برام ردیف کردن که شامل: تعیین و طراحی و پاسخ و مذاکره و تنظیم و تهیه و اجرا و نظارت و همکاری و نگارش و معرفی و انتخاب و ارائه و انتشار و تدوین و از این‌جور چیزاست.
الان باید حالم چطور باشد؟

# اداره

  • ۵ نظر
  • سه شنبه ۳ آبان ۱۳۹۰
  • :: بداهه

دی‌شب در مهمانی منزل آقا سید، اساس بحثی را مطرح کردم که به نظرم خیلی جای پی‌گیری دارد.
*
تفاوتی که مکانیزم دفاعی «گل سرخ» با اصل «جاذبه و دافعه» دارد قابل تأمل است. هر چند که در ظاهر، گل‌برگ و تیغِ «گل سرخ» از همین اصل پیروی می‌کند؛ اما با کمی دقت متوجه فرق جالب و هیچان انگیز عملکرد او می‌شویم:
در قرائت کلاسیک از اصل «جاذبه و دافعه» خوانش برای دوستان و رانش برای دشمنان است. در حالی‌که در مکانیزم «گل سرخ» خواندش و رانش همه‌گیر است...
*
حالا دیگر وقت آن رسیده که از زدن برچسب «تکبر» به «گل سرخ» دست برداریم و عمیقاً به راز مهم او بیاندیشیم.

# سبک زندگی

# تربیت

  • :: بداهه
  • :: نغز

8 تا 10 : جلسه‌ی پروژه‌ی حسین‌علی
10 تا 11 : جلسه‌ی مشورتی طرح دانش‌آموزی ثقلین
11:30 تا 13 : جلسه‌ی مشورتی طرح مقاومت به همراه ولیمه
13:30 تا 18 : جلسه‌ی داوری بخش علوم انسانی جشنواره شیخ بهایی
18 تا 19:30 : جلسه‌ی مشورتی طرح هر شهید یک وبلاگ
20 تا 21:30 : جلسه‌ی پروژه‌ی آسمان هشتم
فاصله‌ی بین جلسه‌ها: رانندگی و هماهنگی با تلفن و پیامک

*
پی نوشت برای تویی که امروز...

حساب روز و شب و سال و ماه دستم نیست
تو خود به یاد بیاور قرار خود را گاه
گمان مبر که دگر بی‌تو زنده خواهم ماند
به عزت و شرف لا اله الا الله

# مدرسه

# دوست

# پنجشنبه‌ها

  • ۶ نظر
  • پنجشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۰
  • :: بداهه

به شکلی نامتعارف و از راهی غیرمنتظره، امشب دعوت شدم برای غبار روبی حرم حضرت عبدالعظیم حسنی سلام الله علیه.
چنان‌که افتد و دانی نمی‌توانم بروم.
همین دعوت هم از سرمان زیاد است.

# اهل بیت

  • ۱ نظر
  • چهارشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۰
  • :: بداهه

سلام رفیق نازنین؛
حالت چطور است حسین؟
یادت می‌آید هر روز در برگشت از مرکز فرهنگی می‌رفتیم زیارت شهدای پاوه؟ همان‌ها که روی تخت بیمارستان تکه تکه شده بودند. دقیقاً روبروی مدرسه بود. حالمان را خوب می‌کرد.
حالا آقا رفته آن‌جا. حتماً حال آن‌ها هم خوب شده.

# رهبر

# جهادی

# دوست

  • ۰ نظر
  • دوشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۰
  • :: بداهه

«مهمانی» هر چقدر هم که مختصر و مفید باشد، مهم است؛ تأثیرگذار است؛ به یاد ماندنی‌ست.
باید برای «مهمانی» برنامه داشت؛ از قبل منتظر بود؛ زمینه‌چینی کرد؛ فکر کرد؛ مهیا شد.
رفتن، آمدن، بودن، همه را محاسبه کرد؛ دقیقه به دقیقه. نباید وقت تلف کرد.
*
زیارت بانو، آشنایی با سیر توسعه و تکامل حرم،‌ بازدید از مسجد اتابکی و مسجدبالاسر و صحن طلا و آینه، آشنایی با بزرگان مدفون در حرم، بازدید از مسجد اعظم، بازدید از فیضیه، عبوری از دارالشفا و مروری بر  زندگی طلاب، میدان آستانه، دیدار از شیخان، گذری از بازار خان و بازارچه صاحب‌الزمان، خرید سوغات معنوی، …
*

الحمدلله امروز هر چه نداشتیم، برنامه‌ی خوبی داشتیم. جای شما خالی.

با تشکر از سجاد و مهدی

# حرم

# سین

# قم

# واحد قم + حومه

# پنجشنبه‌ها

  • ۰ نظر
  • پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۰
  • :: بداهه
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون