صاد

ص والقرآن ذی الذکر
صاد

یا بکُش؛
یا دانه دِه؛
یا از قفس آزاد کن.
.
.
.

صاد گرد
سر رسید موضوعی
نظرصاد
سر رسید ماهانه

عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بود

۸۶۹ مطلب با موضوع «بداهه» ثبت شده است

امروز -که آلوده بود و مدرسه‌ها تعطیل بود- به یک مهمانی دانش‌آموزی رفتم و دو ساعت در جمع چهل تا پسر شانزده ساله سخنرانی کردم.
ابتدای جلسه از بچه‌ها خواهش کردم که چیزی را ضبط نکنند؛ بیرون جلسه با هم درباره‌ی آن چه شنیده‌اند حرف نزنند و به کسی از افرادی که در جلسه حضور ندارد درباره‌ی این جلسه چیزی نگویند. بچه‌ها قبل از شروع صحبت اصلاً نمی‌دانستند که قرار است در چه موضوعی گفتگو کنیم و در انتها هم نفهمیدند که اگر جلسه‌ی دومی تشکیل شد قرار است چه بگوییم.
این حجم از سکوت رسانه‌ای و خبری -در زمانه‌ای که عطسه کردن نوزادان در گهواره هم لایو پوشش داده می‌شود- برای همه‌مان بسیار عجیب و لذت‌بخش بود و سرشار از حس حضور و خلسه‌ی استغراق در لحظه.

پ.ن:
واقعاً که انتظار ندارید بگویم موضوع جلسه چه بود؟!

# دانش آموز

# مدرسه

  • ۴ نظر
  • سه شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۶
  • :: بداهه

به یک دلیل آبکی، و با یکی دو بار جلو و عقب کردنِ قرار، خودم را به حمید می‌رسانم: مردی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد.
تابستان پارسال باید می‌دیدمش؛ آن‌قدر کارها روی هم ریخت که نشد که نشد.
باورش کمی سخت است. اما دوست رسانه‌ای من دارد تبدیل به یک دانشمند رسانه می‌شود و در این مسیر چقدر مشت لگد خورده و چقدر خون گریه کرده است.
سه ساعت حرف زدیم و من بار دیگر وجدان کردم که «رفیق» قدیمی‌اش بهتر است.

# حمید

  • :: بداهه

باید صبر می‌کردیم.
باید ده سال صبر می‌کردیم تا عصر یک جمعه‌ی سرد، این طور بی‌تکلف، خسته و ناهار نخورده به خانه‌ی‌مان بیایی؛ با دوقلوها بازی کنی؛ همان غذایی که در خانه داریم بخوری؛ با هم وانت بگیریم و بار ببریم و بیاریم و بستنی بخوریم و بروی.
ببین از ۸۶ تا ۹۶ چقدر راه آمده‌ایم!
.
.
اگر اعجاز قیصر همین بود که عشق را به مدرسه برده بود؛ اعجاز ما هم این بود که عشق را از مدرسه بیرون آوردیم.

# برادر

# قیصر

  • :: بداهه
  • :: پریشان

فقط باید از قبل منتظرش باشی؛ وبلاگ خودش می‌آید و روبرویت می‌نشیند؛ دهان باز می‌کند و حرف می‌زند.
مکانش اما در این سال‌ها فرق کرده است:
دهه‌ی شصتی‌ها بعد از نمازجمعه؛
دهه‌ی هفتادی‌ها توی پارک؛
و دهه هشتادی‌ها توی کافه.

وبلاگ اما همچنان وبلاگ است.

# دبلیو

# دهه هشتادیا

# پسردایی

# کافه

  • :: بداهه
  • :: پریشان

همه‌ی پاییز و زمستان، باران و برفی نباریده؛
زمین دو ماهی است که مدام -این طرف و آن طرف- می‌لرزد؛
هوا برای نفس کشیدن مناسب نیست؛
آدم‌ها توی خیابان‌ها ریخته‌اند، نان برای خوردنِ همه نداریم؟
ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ

دقیقاً منتظر چه پیش‌نشانه‌های دیگری برای عذاب الهی هستیم؟

# توبه

  • :: بداهه

ای اهل ایمان؛
آیا دیگر وقت آن نرسیده است که وبلاگ بنویسید؟

# اینترنت

  • ۲ نظر
  • چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶
  • :: بداهه

کمی قبل از این که تهران بلرزد، لرزیده بودم. سعدی‌ترین آدم روزگارمان رخ در نقاب خاک کشیده بود.
این چند روزه خیلی دست دست کردم که کمی درباره‌اش بنویسم؛ نشد.

 

خدا ما را و او را بیامرزد.
آمین

# سعدی

  • :: بداهه

امروز بعد از ماه‌ها حرف‌های درگوشی و رفت و آمدهای مشکوک، بالاخره اسم و مأموریت اداره‌مان -با سی و چند سال سابقه‌ی درخشان- را عوض کردند!
نمی‌دانم چطور ممکن است با حفظ همان آدم‌های قبلی، یک مجموعه‌ی اداری عریض و طویل بتواند به مأموریت‌های جدیدی رسیدگی کند. آن‌چه مشهود است جابجایی چند تا مدیر و عوض کردن اسامی معاونت‌ها است. همه‌ی ما همان آدم‌های قبلی هستیم؛ دقیقاً همان!

# اداره

  • :: بداهه

خدا این خبرهای خوب رو از ما نگیره.

# ازدواج

# چراغونی

  • ۰ نظر
  • چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶
  • :: بداهه

خلاصه وضعیت مملکت به شرح فوق تقدیم می‌گردد.
زیاده عرضی نیست.

# انقلاب

# فرهنگ

  • :: بداهه
  • :: نغز

قدیم‌ترها آقایان به هزار و یک علت نام همسرشان را در جمع با صدای بلند نمی‌بردند. الان هم این رسم به شکل و شمایلی دیگر جاری است.
آقایان علما هنوز هم از کلماتی مثل «منزل»، «بیت» و «خانواده» استفاده می‌کنند. کمی که عوامانه‌تر بشوی الفاظی مثل «زوجه»، «همسر»، «بچه‌ها»(!!)، «خانم»، «مادر»(!!) و از این دست به کار می‌رود.
در میان هم‌نسلان من و جوان‌ترها ماجرا البته کمی فرق می‌کند: «عزیزم» و «... خانم» شاید شایع‌ترین‌ها باشد.
این موضوع در ذخیره‌ی نام همسر در موبایل هم خودش را نشان می‌دهد. بهانه‌ی نوشتن این یادداشت مشاهده‌ی اتفاقی گوشی یکی از همکاران از سادات بود که در آن نام همسرش را چنین ذخیره کرده بود: «عروس حضرت زهرا س»
:|
:\
:)
شما برادر گرامی چه ابتکاری برای ذخیره‌ی نام همسرتان در گوشی تلفن همراه دارید [یا خواهید داشت!!] ؟

# ادب

# ازدواج

  • ۵ نظر
  • دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶
  • :: بداهه

نشسته‌ام برایش شصتاد تا تست فارسی و انگلیسی را زده‌ام که آخرش مثل فال‌گیرها و کف‌بین‌ها لایه‌های پنهان شخصیتم را کشف کند و راهنمایی‌ام کند که چرا این‌طوری شده‌ام.
دقایقی سکوت می‌کند و در نتایج پارامترهای فریدم و لاو و پاور و فان و غیره دقیق می‌شود. بعدش مثل این‌که کشف بزرگی کرده باشد می‌گوید «برای حفظ تعادل فاکتور فیلان و بیسار و برای کنترل افزونگی پارامتر فلان و فلان، در یک کلام: به کوهنوردی نیاز داری» و بعد خیره می‌ماند به من که برخلاف انتظارش نه تنها شگفت‌زده نشده‌ام که عاقل اندر سفیه نگاهش می کنم و می‌گویم: «دکتر جون! یه چیزی بگو که خودم ندونم. این که سه ماهه بالای سر در وبلاگم هم زده‌ام. عالم و آدم خبر دارند. راستی شما صاد رو نمی‌خونی؟»


پ.ن:
در چهل روز گذشته بیش از بیست و پنج هزار کیلومتر سفر هوایی و زمینی بدون لذت داشته‌ام.
سفر وقتی قشنگ است که برای کار نباشد؛ برای حال باشد.

# دوست

# صاد

# کوه

  • :: بداهه
از کمی قبل از سه تا کمی بعد از هشت شب
یک ریز و یک نفس
درباره‌ی چهارده - پانزده سرفصل مختلف و مهم کاری
با سیداحمد و گروهش حرف زدم.

قبل از آن هم در اولین روز مدرسه
حسابی از خجالت جواد و متین درآمده بودم.

یک پنجشنبه‌ی واقعی بعد از ماه‌ها.

# مدرسه

# پنجشنبه‌ها

  • ۰ نظر
  • پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۶
  • :: بداهه

استاد امروز که رفتند زنگ اول مهر رو بنوازند فرمایش فرمودند که:

«وقتی امروز کتاب‌های درسی را باز می کنیم غیر از عوض شدن جلد، فونت، عکس وتغییر بعضی عبارت‌ها نسبت به زمانی که ما درس می خواندیم تغییر چندانی نکرده است. در حالیکه ما باید دانش آموزان را حداقل برای ۱۲ سال آینده تربیت کنیم، کتابهای درسی ما دانش آموز را برای دیروز تربیت می کند نه برای فردا و حتی امروز.»

جا داره آفرین بگیم به استاد که این مطلب رو متوجه شدند و عموم مخاطبان خود شامل دانش‌آموزان و اولیا و مربیان رو از خطر حتمی نجات دادند.
فقط سؤالی که باقی می‌مونه اینه که الان همشیره‌ی ابوی چه کسی پنج ساله رییس مملکته؟

# آموزش

# فرهنگ

  • :: بداهه
در فشردگی برنامه‌های سفر به کفرستان، روز عرفه‌مان تباه شد.
کمی قبل از نیمه‌ی شب اما حضور در عبادت‌گاه بانگ‌ایون‌سا و تنفس در فضای آرام و معطر این معبد، شب عیدمان را ساخت.
در تصویر بالا، ماهِ شب دهم ذیحجه‌ی ۱۴۳۸ از لابلای فانوس‌های کاغذی این معبد بودایی خودنمایی می‌کند.

# توحید

# حج

# سفر

  • ۱ نظر
  • پنجشنبه ۹ شهریور ۱۳۹۶
  • :: بداهه

باز هم عرفه...
باز هم عید قربان...
باز دارم میرم یه جای دور...

حلال کنید.

# سفر

  • ۱ نظر
  • يكشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۶
  • :: بداهه
قرآن کریم
رساله آموزشی
هنر شیعه
گنجور
واژه یاب
ویراست لایو
تلوبیون